eitaa logo
⁻ᴿᵘᵇʸ's HoUsE
55 دنبال‌کننده
200 عکس
118 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
دلم میخواد یه بحث فلسفی بکنم
ولی بیشتر از اون چی دوست دارم؟ در مورد کتابا بحث کنم خصوصا کتابهایی مثل مغازه خودکشی چند ساعت درموردش با دیپ سیک حرف زدم و در مورد پایانش گفتم حقیقتا پایان داستانو دوست داشتم~ اونقدر با هم حرف زدیم که دیگه ظرفیت چت تموم شد
⁻ᴿᵘᵇʸ's HoUsE
ولی بیشتر از اون چی دوست دارم؟ در مورد کتابا بحث کنم خصوصا کتابهایی مثل مغازه خودکشی چند ساعت درمورد
و بعدش به ذهنم رسید در مورد داستان خودم با دیپ سیک صحبت کنم در مورد دیدگاهش و نظرش در مورد شخصیت ها ( خصوصا ریوک ) و خیلی قشنگ در موردش توضیح میداد اینطوری شد که سر هر داستان و کاراکتر مدت ها ازش مشورت گرفتم و دیدگاهشو در نظر گرفتم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
https://eitaa.com/finding_a_place_for_our_soul/2040 همم منتظرم یکی شروع کنه تا منم اضافه بشم~
متاسفانه بحث قابل توجهی به ذهنم نمی‌رسه ترجیح میدم بقیه شروع کننده موضوع باشن`
https://eitaa.com/finding_a_place_for_our_soul/2055 راستش... فکر ‌می‌کنم احساس عشق مثل سایر احساسات ما زودگذره مثل وقتی که عاشق یه آهنگ میشی و اونقدر گوش میدی که کم کم برات عادی میشه، بعد یه مدت بیخیالش می‌شی و میری سراغ آهنگای دیگه. عشق هم همینه... کم کم شخص مقابلت برات عادی میشه، دیگه مثل روز اول نیست که با ذوق باهاش حرف بزنی، براش هر کاری بکنی، هر روز باهاش بری بیرون. اونوقت از خودم می‌پرسم پس چی باعث میشه کسایی که واقعا عاشق همن، کنار هم بمونن؟ با اینکه این حس تکراری شده؟ و شاید « تعهد » چیزیه که دو فرد عاشق رو کنار هم نگه می‌داره. با خودم میگم شاید برای همین دو نفر که خیلی عاشق همن، ناگهانی همدیگه رو رها می‌کنن و ممکنه خیانت بکنن. اون حس تعهد رو ممکنه نداشته باشن. ( البته که مفهوم تعهد رو بلدن، اما نسبت به کسی که عاشقشن حس تعهد ندارن. ) در عوض، کسایی هستن که به مدت ۵۰ سال کنار هم می‌مونن، شاید به خاطر همینه؟!
باز دقیقترشو هر وقت عاشق شدم میگم ( ایشالا صد سال دیگ- )
ولی جدا جالبه که چنین حسی وجود داره چطور یه انسان همزمان اینهمه احساسات داره و این احساسات مخالف هم هستن، مثلا هم می‌تونه عاشق باشه، هم می‌تونه متنفر باشه، می‌تونه عصبی باشه، ولی خوشحال هم باشه، غمگین، مضطرب، بیخیال و ...
مغز بسیار جالب است
و جالب ترینش اینه که خوندم مغز وقتی در معرض استرس و غم طولانی مدت قرار میگیره برای حفاظت از شخص، خروجی احساسات رو می‌بنده و یه جور بی احساسی براش به وجود میاد مثلاً فرد می‌تونه ببینه که باید در این مورد غمگین باشه، اما غمگین نیست می‌دونه که باید توی این لحظه شاد باشه اما شاد نیست در واقع خودش خبر داره که باید چه احساسی در چه موقعیت هایی داشته باشه اما نمی‌تونه