https://eitaa.com/finding_a_place_for_our_soul/2040
همم
منتظرم یکی شروع کنه تا منم اضافه بشم~
متاسفانه بحث قابل توجهی به ذهنم نمیرسه ترجیح میدم بقیه شروع کننده موضوع باشن`
https://eitaa.com/finding_a_place_for_our_soul/2055
راستش... فکر میکنم احساس عشق مثل سایر احساسات ما زودگذره
مثل وقتی که عاشق یه آهنگ میشی و اونقدر گوش میدی که کم کم برات عادی میشه، بعد یه مدت بیخیالش میشی و میری سراغ آهنگای دیگه.
عشق هم همینه...
کم کم شخص مقابلت برات عادی میشه، دیگه مثل روز اول نیست که با ذوق باهاش حرف بزنی، براش هر کاری بکنی، هر روز باهاش بری بیرون.
اونوقت از خودم میپرسم پس چی باعث میشه کسایی که واقعا عاشق همن، کنار هم بمونن؟ با اینکه این حس تکراری شده؟
و شاید « تعهد » چیزیه که دو فرد عاشق رو کنار هم نگه میداره.
با خودم میگم شاید برای همین دو نفر که خیلی عاشق همن، ناگهانی همدیگه رو رها میکنن و ممکنه خیانت بکنن. اون حس تعهد رو ممکنه نداشته باشن. ( البته که مفهوم تعهد رو بلدن، اما نسبت به کسی که عاشقشن حس تعهد ندارن. )
در عوض، کسایی هستن که به مدت ۵۰ سال کنار هم میمونن، شاید به خاطر همینه؟!
ولی جدا جالبه که چنین حسی وجود داره
چطور یه انسان همزمان اینهمه احساسات داره
و این احساسات مخالف هم هستن،
مثلا هم میتونه عاشق باشه، هم میتونه متنفر باشه، میتونه عصبی باشه، ولی خوشحال هم باشه، غمگین، مضطرب، بیخیال و ...
و جالب ترینش اینه که خوندم مغز وقتی در معرض استرس و غم طولانی مدت قرار میگیره
برای حفاظت از شخص، خروجی احساسات رو میبنده و یه جور بی احساسی براش به وجود میاد
مثلاً فرد میتونه ببینه که باید در این مورد غمگین باشه، اما غمگین نیست
میدونه که باید توی این لحظه شاد باشه اما شاد نیست
در واقع خودش خبر داره که باید چه احساسی در چه موقعیت هایی داشته باشه اما نمیتونه
و به نظرم این از قشنگ ترین مکانیسم محافظتی مغز از خودش هست
تمام تلاششو میکنه تا نذاره صاحب اون بدن درد بکشه