امروز اونقدر از صبح هوا خنک و بارونی بود که نشستم دو ساعت پشت هم داستانمو نوشتم و بخش دومش تموم شد
هدایت شده از Medusa✦
سلاسلام امیدوارم حالتون خوب باشه
این سومین تقدیمی مدوساست که دنبال آدمای جالب برای شرکت کردن میگرده مثل همیشه:(
پس برای شرکت کردن این پیام رو فوروارد کنید توی چنل باحالتون و لینکش رو حتما بندازید اینجا 🪆 و از ۱ تا ۱۶ یک عدد انتخاب کنید.
تا من یک افسانه از یک کشور طبق عددی که انتخاب کردید به همراه یک عکس خیلی رندوم از یک شیء براتون انتخاب کنم و یک آهنگ از الویس پریسلی بهتون تقدیم کنم.
اگه ناشناس برای لینک هاتون باز نشد بندازینشون اینجا (@jinxfearless )
این پیامو فور کنین،
و از صفحه ۳ تا ۲۰۰ یه عدد بگین
تا از کتاب « به زمانبندی خدا اعتماد کن. » بهتون عکس بدم.
جهت فرستادن لینک: ناشناس
ممبرا هم میتونن شرکت کنن ^
خطاب به ناشناسی که داشتم
چی ناراحتت کرده که احساس خستگی میکنی؟
همیشه یه چیزی هست، یه چیزی که میدونیم به خاطر اونه که داریم اذیت میشیم
تا اون حل نشه، انگار همه چیز بهم ریختهست، همه چی...
یه چند تا چنل هستن همیشه توی تقدیمی هام شرکت میکنن :»
همیشه هم منتظر میمونم میگم یقینا کسی که پیام ناشناس داده خودشونن
خلاصه تنکیو
کاش دین وینچستر بودم تمام غم و غصه ها و بدخواهاتونو با کلت نابود میکردم