یعنی نائل کلا بعد اون یه هفته ای که بیهوش بود وقتی بیدار شد و اینا کلا حالش واقعا ناخوش بود و اصلا نمیتونست ذره ای به جیزارف نزدیک شه و هی به مونانو میگفت اره من مایه شرم بابا ام و الان بیشتر ازم متنفره دیگه عمرا نگام کنه و اینا توروخدا باهاش دعوا نکن و اینا