هدایت شده از "خونه"
پیراهن آبیِ آسمانیات که میدانی خیلی دوستش دارم به تن داری.
پشت پیانو نشستهای. با هر حرکت انگشتانت بر روی پیانو، روحم را نوازش میکنی.
حتی از این فاصله هم میتوانم خورشید درخشان چشمانت را ببینم.
چشمانم را میبندم. در آهنگی که مینوازی غرق میشوم؛ آهنگی آشنا، که هیچگاه اسمش را به من نگفتی.
آهنگی که مرا میبرد به آن روزهای آفتابی. دراز کشیدن روی چمنهای مرطوب. کفشدوزکهایی که روی دستانمان قدم میزدند. بابونههایی که میان موهایت میگذاشتم. چشمانت؛ هنوز نمیدانم چشمانت نورشان را از آفتاب میگرفتند یا آفتاب نورش را از چشمان تو.
چشمانم را باز میکنم. آهنگ تمام شده. و تو رفتهای.
هدایت شده از - a tired -
_ تنهایی تا یه جایی روی حال مون تاثیری داشت ؛ الان فرقی نمیکنه ما در هر صورت تنهاییم .