«هر خاطره، هر مکان، هر اسم، هر روز..
همه جا ردی از تو و خاطراتت بودند.
یادی از روز های باهم بودنمان.
تکراری از روز های تکرار نشدنیمان.
آلبومی از روز هایی که فکر میکردم ابدی است.
در مدت دوستیمان زیبایی های کم نظیری را باهم تجربه کرده بودیم و بازتابی پر خاطره از خودمان در آینه دوستیمان بر جای گذاشتیم.
اما همه میدانند هر بهاری زمستانی دارد و هر آمدنی، رفتنی..
شاید پایان داستان ما نیز، اینجاست. . »
[اَفکارِ مَن]
Ruby
«آن درخت کهن منم . .
شبم از بی ستارگی، شب گور
در دلم پرتو ی ستاره ای دور،
آذرخشم گهی نشانه گرفت؛
گه تگرگم به تازیانه گرفت
بر سرم آشیانه بست کلاغ
آسمان تیره گشت چون پر زاغ
مرغ شب خوان که با دلم می خواند؛
رفت و این آشیانه خالی ماند،
آهوان گم شدند در شب دشت
آه از آن رفتگان بی برگشت . . 🍂»
[هوشنگ ابتهاج]
Ruby