«شنیده بودم قلب هر کس به اندازه
مشت گره کرده اش است؛
مشت می کنم و خیره می شوم؛
به انگشتهای گره خورده ام؛
دستم را می چرخانم و دور تا دورش
را نگاه می کنم؛
چقدر کوچک و نحیف باید باشد قلبم،
در عجبم از این کوچک نحیف
که چه به روزم آورده؛
وقتی تنگ می شود، میخواهم زمین و زمان را بهم بدوزم؛
وقتی می شکندچنگ می اندازد به گلویم
و نفس را سخت می کند.
وقتی که میخواهد و نمی تواند
موج موج اشک می فرستد سراغ چشمهایم. . .
در عجبم از این کوچکِ نحیف . .»
❤️🩹
[احمد شاملو]
Ruby
"شهرزاد را دیده ای؟
داستان دو عاشقی، که هرگز به هم نمیرسند؛
دو عاشق جدا از هم، درفکر هم و در غم از دست دادن یکدیگر؛
اما هر یک زندگی دیگری میسازند و تسلیم فرمان سرنوشت میشوند؛
فردایی متفاوت از آنچه میخواهند.
داستان ما هم همین است.
جایی که باید باشیم، نیستیم و با این نبودن ها میسازیم!
کاش کتاب زندگی؛ جور دیگری رغم میخورد.."
[اَفکارِ مَن]
Ruby