eitaa logo
• خلوتِ‌خانومِ𝐒 •
66 دنبال‌کننده
281 عکس
404 ویدیو
1 فایل
نه‌بیمارَم‌نه‌خوشحالَم‌نه‌از‌حالَم‌خبر‌دارم؛ گهی‌ازجان،گهی‌ازدِل،گهی‌از‌هردو‌بیزارم : )) مَقَرِّ‌ فَرماندِهی ؛ @rahbar_ir کپی ؟ ما کی باشیم بخوایم حلال و حرام مشخص کنیم . راحت باش . وقف‌عموی‌حضرت‌رقیه ، آقامون‌حضرت‌ابوفاضل‌؏♥️
مشاهده در ایتا
دانلود
یسری حرفارو تو دلتون‌نگه دارید و به کسی نزنید آدما بعد از شنیدن یه حرفایی از خودشون در میان . شبتون بخیر:))♥️
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدایا به سلامت دارش...
رها کردن سخته ، از بین بردن یه سری چیزا سخته ، فراموش کردن سخته ، عبور کردن و گذشتن سخته ، ادامه دادن سخته ، ولی تو باید انجامش بدی . شبتون بخیر:))♥️
952K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خدابیامرز امام خمینی هم زنده شد ولی پهلوی هنوز در تدارک بازگشت به میهن است ..
منتظرش بودم... گفته بود شهر دیگه اروم شده زود میاد ساعت 3 نصفه شب عاطفه زنگم زد که از همسرت خبر داری؟ با خنده گفتم اره بابا تازه باهاش حرف زدم منتظرم بیاد خونمون برای شام یکم دیر کرده.. گفت خب اومد خبرم بده... بد به دلم افتاد که اخه این بچه از مشهد این موقع شب چرا باید به من زنگ بزنه همچین سوال عجیبی بپرسه؟ قبل از اون هرچقدر زنگ میزدم گوشی مصطفی در دسترس نبود یا جواب نمیداد..... دلشوره م بدتر شد هرچقدر عاطفه رو هم قسم دادم حرفی نزد... گوشی رو قطع کردم و مکرر زنگ زدم به مصطفی دیدم مادرشون برداشت خیالم راحت شد که خب خداروشکر رفته شب خونه خوابیده به هیچکس خبر نداده و توی دلم خیلی به حال خودم خندیدم که دلشوره ت چیه دختر نصف شب خانوادشم از خواب بیدار کردی.... اما برخلاف تصورم مادرشون گفتن گوشیش رو جا گذاشته و برمیگرده.......... همون لحظه وقتی قطع کردم زنگ زدم به یکی از دوستام گفتم مطمئنم یه چیزی شده چون من همین چندساعت پیش با مصطفی حرف زدم گوشی پیشش بود... الان محاله گوشی رو جا گذاشته باشه.... توی همین لحظه هم زنگ زدن به پدرم، سریع خداحافظی کردم با دوستم رفتم بیرون دیدم پدرم اعصابشون خورد شده و بعد کلی اصرار میگن اماده شو بریم.... مصطفی تیر خورده به پاش:))) همون لحظه تموم کتاب همسران شهدا از ذهنم گذشت..... که به همگی همینطور خبر دادن.... خصوصا همسر شهید سیاهکالی... اما نمیخواستم باورم کنم...گفتم شوخیه.... مصطفی منو الان تنهام نمیذاره... نمیدونم چطور و با چه حالی رسیدم خونه مادرشوهرم و چطور اون همه طبقه رو با پله فقط دویدم بالا...... اما ای کاش اون حال و روز رو توی خونه هیچوقت نمیدیدم دنیا روی سرم خراب شد ...... تموم زندگیم رو ازم گرفتن‌ . -همسر شهید مصطفی علیخانی :)