eitaa logo
سلسبیل | SALSABIL
2.9هزار دنبال‌کننده
12 عکس
1 ویدیو
0 فایل
سلسبیل؛ ✅پنجره‌ای برای تحلیل شناختی مسائل دین و دنیای انسان امروز ✅بستری برای رهنمودهای زیست مؤمنانه ✅راهی برای رسیدن به نور #علوم_شناختی #سلسبیل 🧑‍💻پشتیبانی: @Salsabilhub_Admin 🌐سلسبیل هاب را دنبال کنید: WWW.SALSABILHUB.COM
مشاهده در ایتا
دانلود
🔰تعزیه؛ کهن‌الگویِ تئاترِ متعهد و نوآوریِ اجتماعیِ شیعه(۲) ✍️دکتر مجتبی رستمی کیا 🔸عناصرِ بیانی: استفاده از «رجزخوانی» برای منازعاتِ کلامی و «اشتلم‌خوانی» در برابرِ «تحریر» و آوازِ موافقان، تا تضادِ شخصیت‌ها را به کمکِ لحن و موسیقی به تصویر بکشد. 🔹اوجِ این تحول، ساختِ باشکوهِ تکیه‌ی دولت به فرمانِ ناصرالدین‌شاه است. این بنا که با الهام از سالن‌هایِ اپرایِ اروپایی ساخته شد، تعزیه را از کوچه‌ها و میادین به صحنه‌ای سلطنتی برد و آن را به نخستین تئاترِ ملیِ ایران مبدل ساخت که گردشگرانِ خارجی را به شگفتی وا می‌داشت. تعزیه در این عصر، به راستی به صنعتِ مادرِ هنرهایِ نمایشی در ایران بدل شد؛ چراکه موسیقی، آوازخوانی، مداحی، نمایش، سناریو، بازیگردانی، طراحیِ لباس و دکوپاژ را در خود تلفیق کرد. 🔻کارکردِ اجتماعی: نوآوری برای انتقالِ معارف 🔸اما شاید عمیق‌ترین لایه‌ی تعزیه، کارکردِ اجتماعیِ آن باشد. تعزیه، یک «نوآوریِ اجتماعی» برای پاسخ به نیازِ همیشگیِ جامعه‌ی ایرانی به همبستگیِ جمعی و انتقالِ ارزش‌های اخلاقی و دینی به نسلِ بعد بوده است. این انتقالِ معارف، هرگز از طریقِ متنِ خشک، بلکه از راهِ تجربه‌یِ عاطفیِ جمعی رخ می‌داده است. مخاطبِ تعزیه، فقط تماشاگر نبود؛ او با گریه و هم‌نوایی، در متنِ روایتِ رنج و مقاومت قرار می‌گرفت و آن را درون‌سازی می‌کرد. 🔹نمونه‌یِ عینیِ این کارکردِ عمیقِ اجتماعی را می‌توان در روستایِ تیکدرِ کرمان دید، جایی که سنتِ تعزیه‌خوانی با روحیه‌ی ایثار و مقاومتِ مردم پیوندی ناگسستنی یافته است. گفته‌شده بسیاری از شهدای این روستا، یا خود تعزیه‌خوان بوده‌اند و یا عمیقاً از فضایِ آن متأثر شده‌اند. این نشان می‌دهد که تعزیه، تنها یک هنرِ نمایشی نبوده، بلکه کارگاهیِ انسان‌سازی بوده است که ارزش‌هایی چون «مقاومت در برابر ظلم» و «ایستادگیِ تا پایِ جان» را نه در گفتار، که در کردار به نسلِ بعد منتقل می‌کرده است. 🔸با سقوطِ قاجار و روی‌کارآمدنِ رضاشاه، موجِ مدرنیزاسیونِ سکولار، پرده‌ی پایانی بر این دوره‌یِ شکوهمند کشید. تعزیه ممنوع اعلام شد و تکیه‌ی دولت، تخریب شد. با این حال، این آیین هرگز نمرد. تعزیه به روستاها و حسینیه‌ها پناه برد و تا به امروز، با حفظِ اصالتِ خود، همچنان به عنوانِ کهن‌الگویی از هنرِ متعهد و انقلابی در تاریخِ ایران می‌درخشد. تعزیه، روایتی است از این که چگونه یک نیازِ معنوی، با عبور از تاریخ، می‌تواند هنر را خلق کند و یک جامعه را بسازد. 📌در ادامه با ما همراه باشید... 🎓سلسبیل | SALSABIL @Salsabilhub
💢 دگردیسی و ابتذال! (۱) ✍️محمد جواد ابراهیمی 🔸در ادبیات فارسی، ابزاری برای ابراز وضعیت‌های خاص و پیچیده به اسم «ضرب‌المثل» وجود دارد. مَثَلِ «شهر که شلوغ بشه قورباغه هفت‌تیرکش می‌شه» دقیقاً تیر خلاصی به وضع کنونی ماست. البته این قصه به درازای عمر اسلام قدمت دارد؛ 🔹دقیقاً از همان زمان که منادیِ حق و عدالت، ۲۵ سال خانه‌نشین شد و ناکسان و اراذل برای آنکه میل خود را بنشانند جای بزرگ و کوچک را عوض کردند، سنگ بنای هفت‌تیرکشی قورباغه‌ها گذاشته شد. 🔸اسلام از این جهالت‌ها، شتاب‌زدگی‌ها، خودکانون‌پنداری‌ها، خودهمه‌چیزدانی‌ها و هزار «ها»ی دیگر، کم آسیب ندیده است. 🔹روزگاری کرسی خطابه و وعظ از آنِ میثم تمّارها، عمّارها، زُراره‌ها و مجتهدان و فقیهان و دین‌شناسانی بود که به فرمودهٔ حضرت عسکری علیه‌السلام: «فَأَمَّا مَن کانَ مِنَ الفُقَهاءِ صائِناً لِنَفْسِهِ، حافِظاً لِدِینِهِ، مُخالِفاً لِهَواهُ، مُطِیعاً لِأَمْرِ مَوْلاهُ، فَلِلْعَوامِّ أَنْ یُقَلِّدُوهُ»؛ مهذّبانی بودند که پیش از موعظه و بیان، سال‌ها رنج عمل کردن و اشرابِ آن گفته‌ها را ابتدا به جان خود خریده بودند. این چنین بودند که نَفَسشان مؤثر بود و با کاریزمای آنان، امر دین پیش می‌رفت. این چنین افرادی در عصر حیرت، پیشکارِ سلسلهٔ جلیلهٔ نبوت و امامت بودند و هدایت امت به دست آنان سپرده شده بود. 🔸چون حق‌دوست و حق‌طلب بودند، این حق‌جویی، آنان را کانونِ حق‌دوستان و مدافعان حریم حق کرده بود و در طوفان‌های سهمگینِ ناشی از جهل جاهلان و گمراهی و عداوت گمراهان، به‌خوبی امیر حوادث می‌شدند و امت را از اسارت در وادی ضلالت نجات می‌دادند. 🔻ادامه دارد... 🎓سلسبیل | SALSABIL @Salsabilhub
💠دگردیسی و ابتذال! (۲) ✍️محمد جواد ابراهیمی 🔸خط‌کش آنان در مراوده و دوستی، دقیقاً مرام حق‌پسندانه قرآن بود، نه مرام منفعت‌طلبان! و هرگز حتی برای کارهای صحیح از ناصحیحان، ذرّه‌ای مساعده و همراهی نمی‌خواستند؛ بهتر است بگوییم نیازی به آنان نمی‌دیدند (وَمَا كُنتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُدًا)، چرا که چشمشان به دستان پرقدرتِ یگانه ناصر متعال و عالی‌مقامِ عالم امکان بود. 🔹دل‌هایشان همچون کوه، استوار و ریشه‌دار بود؛ آن‌چنان عنان نفس به دست داشتند که ذرّه‌ای برای مطامع پستِ بزک‌کردهٔ دنیا، از مسیر خود اعراض نکردند و تمام مراقبهٔ آنان جلب رضایت مولایشان بود. 🔸کافی است در این معادله، ذرّه‌ای غفلت وارد شود. غفلت، همچون بیماری فراگیر، از وبا خطرناک‌تر، آن‌چنان دامان انسان را درگیر می‌کند که نتیجه‌اش بر باد رفتن دودمان آدمی خواهد شد. 🔹کسانی که از بدو ورود برای دفاع از کیان حق و حقیقت، برای خاکساری محضر آبروداران این عالم (اهل‌بیت عصمت و طهارت) پا به عرصهٔ تعلیم و تعلّم گذاشته‌اند، با همان چاشنی خطرناکی که چندی پیش مطرح گردید، یعنی «غفلت»، ممکن است به ناگاه شروع به بریدن شاخه‌ای کنند که همگی روی آن نشسته‌اند. قرار بود امیر حوادث بشوند، حالا اسیر حوادث خواهند شد. قرار بود راهبران هدایت در روزگار ظلمت باشند، اکنون همراهی با آنان هر لحظه زنگار قلب آدمی را آن‌چنان افزون می‌کند که چیزی جز تاریکی بر قلب انسان باقی نخواهد داشت. 🔻ادامه دارد... 🎓سلسبیل | SALSABIL @Salsabilhub
🛑دگردیسی و ابتذال! (۳) ✍️محمد جواد ابراهیمی 🔸البته غفلت، اولین پلّه از این دگردیسی و ابتذال است. اگر به‌سرعت دوباره مراقبه و پایش صورت می‌گرفت، حرکت در سراشیبی ابتذال متوقف می‌شد. 🔹اما امان از آن راهزنانی که در گردنه‌های تاریک جهالت ما کمین کرده‌اند، و امان از زمانی که نتوانیم بر آن‌ها چیره شویم! که تمام تلاش‌های قبل، همه‌اش تبدیل به سوختی برای حرکت پرشتاب‌تر در وادی خطر خواهد شد. ⚠️نکته اینجاست: دیگر متوجه خطا رفتن نخواهیم شد (قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا / الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا). اکنون پس از «غفلت»، «توهّم» هم به آن اضافه می‌گردد. 🔸در حال و هوای توهّمِ اینکه این مسیر جدید درست است، طولی نخواهد کشید که «توجیه» هم به این تیم ملحق خواهد شد. رفته‌رفته تیم جدید در حال پیدا کردن هم‌تیمی‌های خودش است: 🔹غفلت در دروازه، توجیه در دفاع، توهّم در هافبک و نفاق در حمله! نتیجهٔ این بازی، پیشاپیش بدون نیاز به حدس و تحلیل، مشهود است: سرنگونی آخرت! 🔻ادامه دارد... 🎓سلسبیل | SALSABIL @Salsabilhub
📢دگردیسی و ابتذال! (۴) ✍️محمد جواد ابراهیمی 🔸وانگهی چشمان‌مان را باز می‌کنیم، آنان را در حال جسارت به خیرالبشر و حبیب خدا می‌بینیم! 🔹پس از ایشان، مقایسهٔ لحظه‌ای خودشان و امیرالمؤمنین و حسنین علیهم‌السلام آغاز می‌شود و ناتوانی‌های خودشان را با گزارشی ناقص و تحلیلی ضعیف از چند برگ تاریخ، مشابه عصر معصومین علیهم‌السلام می‌دانند و گونه‌ای حوادث آن ایام را بازخوانی می‌کنند که اگر آن والامقامان بودند، دقیقاً اشتباهات آنان را مرتکب می‌شدند. 🔸چندی بعد، توهین به ناموس خلقت، دُردانهٔ رسول خدا و محبوبهٔ دل امیرمؤمنان آغاز می‌شود. 🔹اینقدر تعابیر آنان، جسورانه و هتاکانه است که از بیان صریح حتی یک مصداق آن، عرق شرم وجود انسان را فرا می‌گیرد. 🔸در حالی که حضرت امیر علیه‌السلام فرمودند: «لَا يُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ (ص) مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدٌ وَ لَا يُسَوَّى بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَيْهِ أَبَداً؛ هُمْ أَسَاسُ الدِّينِ وَ عِمَادُ الْيَقِينِ» که احدی در این عالم با آل محمد قیاس نمی‌شود، و این استثناپذیر نیست. 🔹معلوم نیست این تراژدی تلخ قرار است تا کجا ادامه پیدا کند... 🔸آن‌چه مشهود است، تاریخ به خود از این دگردیسی‌ها و ابتذال‌ها بسیار دیده است. این رخ داد ها سراسر امتحان‌اند (وَفِي ذَٰلِكُمْ بَلَاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ)؛ و آن بلا و امتحانی بزرگ بود که خداوند شما را بدان می‌آزمود. 🔹تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل؛ در خانه اگر کس است، یک حرف بس است. 🎓سلسبیل | SALSABIL @Salsabilhub
🔰مناسک محرم و تجربه زیسته هزار ساله ✍مصطفی گودرزی ▫️هرساله در اولین ماه قمری که محرم نامیده شده است، گروهی از مردم دنیا آماده نوعی کنش اجتماعی می‌شوند که از در آن به ادای احترام به یکی از پیشوایان دینی خود می‌پردازند، این کنش همراه با مجموعه‌ای از مناسک آیینی است و نوع خاصی از ادای احترام را به ارمغان می‌آورد. ▪️مناسک محرم فرایندهایی هستند که در شکل‌گیری شیوه اندیشیدن، احساس کردن و حتی به خاطر سپردن افراد نقش مهمی ایفا می‌کنند و آنچه در مراسم محرم رخ می‌دهد، علاوه بر انتقال یک روایت تاریخی، تجربه‌ای عاطفی و شناختی است که به افراد کمک می‌کند مفاهیم و ارزش‌های نهفته در این واقعه را عمیق‌تر درک کنند. ▫️در مراسم عاشورا، عناصری مانند روایت واقعه کربلا، مرثیه‌خوانی، سینه‌زنی، نوحه و نمادهای مذهبی، هر یک به نوعی ذهن و احساس مخاطب را درگیر می‌کنند. بررسی های علمی نشان می‌دهد که هرچه یک تجربه با هیجان بیشتری همراه باشد، احتمال ماندگاری آن در حافظه نیز افزایش می‌یابد. از همین رو، فضای احساسی و مشارکتی این مراسم باعث می‌شود پیام‌هایی مانند عدالت‌خواهی، آزادگی، ایثار و وفاداری، از یک مفهوم ذهنی به یک هویت فردی تبدیل شوند. ▪️از سوی دیگر، مشارکت جمعی در این مناسک احساس تعلق و همبستگی اجتماعی را تقویت می‌کند. هنگامی که افراد در کنار یکدیگر به اجرای آیین‌های عاشورایی می‌پردازند، نوعی تجربه مشترک شکل می‌گیرد که فراتر از یک عمل فردی است. این تجربه جمعی، ارزش‌های فرهنگی و دینی را از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌کند و موجب تداوم حافظه فرهنگی جامعه می‌شود. ▫️در مجموع، آیین‌ها و مناسک محرم علاوه بر کارکرد دینی، نقشی مهم در سازمان‌دهی تجربه‌های ذهنی، تقویت حافظه جمعی و بازتولید هویت فرهنگی دارند. به همین دلیل، عاشورا را می‌توان یک تجربه اجتماعی_تاریخی دانست که هر سال از طریق مناسک، معنا و پیام خود را در ذهن و زندگی مردم بازآفرینی می‌کند و نمونه موثری از عملیات شناختی شیعی در عرصه فرهنگ و تربیت دینی به شمار می‌رود. 🎓سلسبیل | SALSABIL @Salsabilhub
🏴شهادت استراتژیک أباعبدالله الحسین (ع)🏴 ▪️روانشناسان گونه‌های مختلفی برای تفکر (از قبیل: تفکر کل‌نگر، خلاق، واقع‌گرا، تفکر متمرکز، تفکر عمیق و غیره) برشمرده‌اند که گاهی با هم جمع می‌شوند. آنها معمولاً میان دو گونه تفکر فرق گذاشته‌اند: استراتژیک (راهبردی) و غیراستراتژیک (غیرراهبردی). ▫️تفکر استراتژیک تفکری است که مدام برنامه‌ریزی می‌کند، آینده‌نگری می‌کند و امکانات خود را نسبت به تحقق اهدافش می‌سنجد. به سخن دیگر، بی‌وقفه محاسبه می‌کند که با توجه به زمان و امکانات در هر بازه زمانی به چه اموری دست می‌یابد. ▪️بعضی از مردم اصلاً برای زندگی‌شان برنامه‌ریزی نمی‌کنند. برخی هم که بسیار اندک هستند برنامه‌ریزی می‌کنند. آنها هفته‌ها و ماهها را مرور می‌کنند، اهدافشان را از نو می‌بینند و سپس حرکت و اقدام می‌کنند. معمولاً این افراد موفق می‌شوند. این نوع تفکر در همه جوانب زندگی تأثیر دارد. و در تخصص‌های گوناگون این دو گونه تفکر را می‌بینیم. 🔻برخی ویژگی‌های تفکراستراتژیک عبارتند از: 1️⃣ کارهای دشوار را راحت‌تر می‌کند. 2️⃣موجب طرح پرسش‌های واقع‌بینانه و درست می‌شود. 3️⃣موجب هماهنگی با شرایط خاص مسأله می‌شود. 4️⃣موجب آمادگی از اکنون برای فردای نامعلوم می‌شود. 5️⃣حاشیه خطا را کم می‌کند. ▫️مشکل بسیاری از رهبران و علمای اسلام در طول تاریخ نداشتن تفکراستراتژیک بوده است. تفکر صرفاً داشتن اطلاعات و حتی اطلاعات کلیدی، نیست. همچنین، تفکر صرفاً دانستن راه حل مسأله نیست. تفکر حقیقی به معنای داشتن برنامه‌ای برای تحقق آن راه حل هم هست. ⬅️گفتنی است که شهادت هم همواره یکسان نبوده است. شهادت هم بر دو گونه است: استراتژیک و غیراستراتژیک. ▪️گاهی شهادت برخاسته از گونه‌ای برنامه‌ریزی در جهت تحقق خاصی است و گاهی بدون برنامه‌ریزی است. شهادت امام‌حسین (ع) شهادت استراتژیک بود که در تاریخ نظیر ندارد. این شهادت برنامه‌ریزی شده در جهت تثبیت اهداف اسلام بود. این شهادت به تثبیت و نهادینه شدن اسلام در طول تاریخ تا قیامت انجامید. ▫️بنی‌امیه دستگاه مفهومی اسلام را وارونه کرده بودند و ارزشهای ضداسلامی را در جامعه حاکم کرده بودند. امام‌حسین (ع) با برنامه‌ریزی برای شهادت، نه تنها دستگاه مفهومی و ارزشهای اسلامی را احیا کردند، بلکه آن را تا قیامت تثبیت کردند. ▪️قیام آن حضرت استراتژیک بود که کل تاریخ و آینده اسلام را هدف قرار داده بود. شهادت آن حضرت با شهادت دیگران تفاوت داشت. برنامه‌ریزی خاصی در آن نهفته بود. شهادت انتخابی برنامه‌ریزی شده بود در جهت تغییر آینده و تثبیت اسلام بود. 📌همراه ما باشید... 🎓سلسبیل | SALSABIL @Salsabilhub
💢از تبار زیستی تا تداوم معنایی(۱) ✍️دکترقائمی نیا ✅روایت«حُسَیْنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَیْنٍ» را می‌توان از منظر شناختی‌فرهنگی نه به‌مثابه یک گزاره‌ی صرفاً عاطفی یا تاریخی، بلکه به‌عنوان یک «کنش زبانی بنیان‌گذار معنا» تحلیل کرد؛ کنشی که در آن، نسبت هویت، استمرار معنا و بازتولید اقتدار دینی بازتعریف می‌شود. ⬅️از منظر شناختی، این روایت ساختاری پارادوکس‌نما دارد که آگاهانه انتظارهای عادیِ فهم را نقض می‌کند. نسبت «حسین منی» برای مخاطب بدیهی است: رابطه‌ی نسبی، تبار زیستی و امتداد جسمانی. اما جمله‌ی دوم، «و انا من حسین»، از نظر شناختی یک وارونگی‌علّی و زمانی ایجاد می‌کند.پیامبر،که منشأ تاریخی و الهی دین است، خود را «برآمده از حسین» معرفی می‌کند. این وارونگی موجب فعال شدن سازوکارهای بازتفسیر شناختی می‌شود: مخاطب ناچار است سطح تبیین را از زیست‌شناسی و تاریخ خطی به سطح معنا، رسالت و بقای نمادین منتقل کند. در زبان شناختی، این روایت یک جابجایی حوزه‌ی‌مفهومی است؛ جایی که «از» دیگر به معنای تبار فیزیکی نیست، بلکه به معنای قوام معنایی، تحقق تاریخی و ادامه‌ی وجود نمادین عمل می‌کند. 🔁به‌بیان دیگر، روایت نشان می‌دهد که هویت پیامبرانه صرفاً یک واقعه‌ی آغازین نیست، بلکه امری است که در بستر تاریخ باید دائماً فعلیت یابد. حسین در این چارچوب، نقطه‌ی کانونیِ فعلیت‌یابی همان معناست. از این منظر شناختی، کربلا نه یک رخداد پسینی، بلکه شرط امکانِ فهم پیام نبوی در افق تاریخ است. اگر «من حسین» را در این سطح نخوانیم، جمله دچار تناقض زمانی می‌شود؛ اما دقیقاً همین تنش‌شناختی است که روایت را معناساز می‌کند.
🔘از تبار زیستی تا تداوم معنایی (۲) ✍️دکتر علیرضا قائمی نیا 🔸از منظر فرهنگی، این روایت یک الگوی قدرتمند برای بازتعریف نسبت «دین و تاریخ» ارائه می‌دهد. در فرهنگ دینیِ متعارف، پیامبر آغازگر است و تاریخ پس از او صرفاً حامل و ناقل. اما این روایت، تاریخ را به صحنه‌ی داوری معنا تبدیل می‌کند: اگر حسین نبود، پیامبر نیز در سطح اجتماعی–فرهنگی «باقی» نمی‌مانْد. به این معنا، روایت یک نظریه‌ی ضمنی درباره‌ی بقای‌فرهنگی معنا ارائه می‌دهد: دین نه فقط با وحی آغاز می‌شود، بلکه با کنش‌های پرهزینه‌ی اخلاقی حفظ می‌شود. 🔹در سطح فرهنگ شیعی، این گزاره بنیان یک «هویت‌روایی» است. حسین نه صرفاً یک شخصیت قدسی، بلکه معیار تشخیص اصالت دین از تحریف است. بنابراین عزاداری، سوگواری و بازگویی مکرر کربلا صرفاً مناسک احساسی نیستند، بلکه مکانیسم‌های فرهنگیِ تثبیت معنا هستند؛ نوعی حافظه‌ی جمعی که از طریق آن، «انا من حسین» در هر نسل دوباره محقق می‌شود. اینجاست که روایت از یک حدیث به یک الگوی‌تمدنیِ بازتولید معنا تبدیل می‌شود. 🔸در نهایت، تحلیل شناختی–فرهنگی نشان می‌دهد که این روایت در حال پاسخ دادن به یک مسئله‌ی بنیادین است: چگونه حقیقت دینی در برابر قدرت، فراموشی و عادی‌شدن مقاومت می‌کند؟ پاسخ روایت این است که حقیقت، برای بقا، نیازمند شهادت، هزینه و گسست از نظم مسلط است. حسین، در این چارچوب، نه فقط فرزند پیامبر، بلکه «شرط امکانِ ماندگاری پیامبر» در تاریخ فرهنگی بشر است. 📌همراه ما باشید... 🎓سلسبیل | SALSABIL @Salsabilhub
🔥چگونگی همراهی حضرت حجت (عج) با عاشوراییان ▪️سَلامَ مَنْ لَوْ کانَ مَعَکَ بِالطُّفُوفِ ، لَوَقاک َ بِنَفْسِهِ حَدَّ السُّیُوفِ ، وَ بَذَلَ حُشاشَتَهُ دُونَکَ لِلْحُتُوفِ ، وَ جاهَدَ بَیْنَ یَدَیْک َ ، وَ نَصَرَک َ عَلى مَنْ بَغى عَلَیْک َ ، وَ فَداک َ بِرُوحِهِ وَ جَسَدِهِ وَ مالِهِ وَ وَلَدِهِ ، وَ رُوحُهُ لِرُوحِک َ فِدآءٌ ، وَ أَهْلُهُ لاَِهْلِک َ وِقآءٌ ▫️سلام کسیکه اگر باتو در کربلاء مى بود، باجانش (دربرابرِ) تیزىِ شمشیرها از تو محافظت مى نمود ، و نیمه جانش رابه خاطر تو بدست مرگ مى سپرد، و دررکاب تو جهاد میکرد، و تو را برعلیه ستمکاران یارى داده،جان وتن ومال وفرزندش رافداى تو مى نمود، وجانش فداى جان تو، وخانواده اش سپربلاىِ اهل بیت تومى بود. ➖فَلَئِنْ أَخَّرَتْنِى الدُّهُورُ ، وَ عاقَنی عَنْ نَصْرِک َ الْمَقْدُورُ ، وَ لَمْ أَکُنْ لِمَنْ حارَبَک َ مُحارِباً، وَ لِمَنْ نَصَبَ لَک َ الْعَداوَةَ مُناصِباً ، فَلاََ نْدُبَنَّک َ صَباحاً وَ مَسآءً ، وَ لاََبْکِیَنَّ لَک َ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً ، حَسْرَةً عَلَیْک َ ، وَ تَأَسُّفاً عَلى ما دَهاک َ وَ تَلَهُّفاً ، حَتّى أَمُوتَ بِلَوْعَةِ الْمُصابِ ، وَ غُصَّةِ الاِکْتِیابِ ⬅️اگرچه زمانه مرابه تأخیر انداخت، ومُقدَّرات الهى مراازیارىِ تو بازداشت، و نبودم تاباآنانکه باتو جنگیدند بجنگم، و با کسانیکه با تو اظهار دشمنى کردند خصومت نمایم، (درعوض) صبح و شام برتو مویِه میکنم، و به جاى اشک براى تو خون گریه میکنم، ازروى حسرت و تأسّف و افسوس بر مصیبت هائى که بر تو وارد شد، تاجائى که از فرط اندوهِ مصیبت، وغم و غصّه شدّتِ حزن جان سپارم.
🏴گریه بر حسین (ع)، راه کربلایی زیستن! (۱) محمد جواد ابراهیمی ▪️فکر می‌کرد اگر چند جلدی مطالعه کرده است، اکنون میتواند با فهم اندک و تقریر محدود خودش از مباحث، در هر موضوعی اظهار نظر کند: ▫️«بله! گریه بر حسین، یک راه برای تعظیم شعائر در گذشته بوده است، و راهی برای حفظ نام امام حسین در تاریخ! اکنون دیگر نام ایشان از یادها نخواهد رفت. آن چیزی که امروز مهم است، شعور و آگاهی است، نه صرفاً شور! گریه فقط شور است. تا کی قرار است عوامانه دین داری کنید؟ و...» ▪️حیرت وجودم را گرفت. پاسخ محکم و متقنی نیاز داشت. در یک جمله میتوان گفت: میان علم و سواد، فرسنگ ها فاصله است. سواد از جنس سیاهی است؛ هر چه بیشتر شود، قلب، کدرتر خواهد شد و منافذ فهم و ارتقای انسان را خواهد بست. اما علم، نور است. ذره ای از آن برکت است، و راه نجات بر صاحبش می گشاید. ▫️قدری فراتر برویم: برای پاسخ میتوان اینگونه آغاز کنیم: ▪️اگر ما باشیم و خودمان، بدون هیچ عنایت و تبیینی از جانب معصومین علیهمالسلام، شاید به اسم نواندیشی و روشنفکری، گریه بر اهل بیت به ویژه حضرت اباعبدالله الحسین (ع) را در این روزگاران، کاری ابتر و بی فایده تلقی می کردیم؛ و حتی برچسب تاریخ گذشته شدن این جنس امور را با تیراژ بالا چاپ و تکثیر میکردیم. ▫️اما حقیقت گریه بر اباعبدالله برای چیست؟ آیا گریه بر سیدالشهداء، صرفاً شور حسینی است یا شعور حسینی؟ ▪️در اینکه گریه (بُکاء) در ساحت رویین و آیینی، نمادی از شور حسینی و به تعبیری (تعظیم شعائر) لحاظ میشود، تردیدی نیست. ▪️اما همین گریه، در ساحت بنیادین و اعتقادی، برگرفته از یک شعور والا و عمیق، و اعتقاد راسخ به جریان امامت، و راهی برای ابراز معیت با امام حسین (ع) است. 📌ادامه دارد... 🎓سلسبیل | SALSABIL @Salsabilhub
🔘گریه بر حسین (ع)، راه کربلایی زیستن! (۲) ✍محمد جواد ابراهیمی 🔻می‌توان به «گریه» از منظرهای متفاوتی نگاه کرد: ▪️در عرف، گریه تخلیهٔ هیجانی است؛ اما در ادبیات دینی، «بُکاء» (گریه) و «حُزن» (اندوه) برای امام حسین (ع) دارای مؤلفه‌های معرفتی بسیاری است؛ ▫️در زیارت اربعین می‌خوانیم: «وَبَذَلَ مُهْجَتَهُ فیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَکَ مِنَ الْجَهالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلالَةِ». امام، خون قلبش را داد تا مردم را از «جهالت» و «حیرت» نجات دهد. ▪️گریه‌ای که از دل این معرفت برخیزد، خودش به‌تنهایی بازتولید همان آگاهی است. شخصِ گریان، با اشک خود هر بار این حقیقت را بازتأکید می‌کند که من در مسیر نجات از جهالت، مدیون این خون هستم. بنابراین این گریه «بازنماییِ یک نسبتِ معرفتی» است. ▫️دقیقاً در فرازی از زیارت ناحیهٔ مقدسه، وجود مقدس حضرت حجت أرواحنا فداه می‌فرمایند که: «فَلَئِنْ أَخَّرَتْنِی الدُّهُورُ، وَ عاقَنی عَنْ نَصْرِکَ الْمَقْدُورُ، وَ لَمْ أَکُنْ لِمَنْ حارَبَکَ مُحارِباً، وَ لِمَنْ نَصَبَ لَکَ الْعَداوَةَ مُناصِباً، فَلَأَنْدُبَنَّکَ صَباحاً وَ مَساءً، وَ لَأَبْکِیَنَّ لَکَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً، حَسْرَةً عَلَیْکَ، وَ تَأَسُّفاً عَلی‌ ما دَهاکَ وَ تَلَهُّفاً». اگرچه زمانه مرا به تأخیر انداخت، و مقدّرات الهی مرا از یاریِ تو بازداشت، و نبودم تا با آنان که با تو جنگیدند بجنگم، و با کسانی که با تو اظهار دشمنی کردند خصومت نمایم، (در عوض) صبح و شام بر تو مویه می‌کنم، و به جای اشک برای تو خون گریه می‌کنم، از روی حسرت و تأسّف و افسوس بر مصیبت‌هایی که بر تو وارد شد. ▪️بسیار روشن است که اینجا گریه هرگز صرفاً برای تخلیهٔ هیجان نبوده است، بلکه یک ابزار معرفتی برای اظهار همراهی با حضرت اباعبدالله الحسین (ع) است. ▫️می‌توان این‌گونه تصویرگری کنیم که اگر در عاشورای سال ۶۱ حضور داشتیم، نهایتِ معرفت، ما را به یاری و نصرت حسین بن علی در دشت کربلا می‌رساند. اکنون اگرچه زمانه، میان ما و ایشان فاصله انداخته است، امروز، ما یاران حسین در پاسخ به «هل من ناصر» حضرت، همچون مقتدایمان حضرت حجت (عج) با اشک بر جدّ شهیدشان این کار را خواهیم کرد. 📌ادامه دارد... 🎓سلسبیل | SALSABIL @Salsabilhub