هدایت شده از 🇮🇷 مجموعهی فرهنگی سنگر 🇮🇷
💠🌸🍃🌺🍃🌸💠
💠 پیغمبر اکرم ایستاده بودند یک کسی را که حد رجمِ زنا را بر او جاری میکردند، میدیدند؛ بعضیها هم ایستاده بودند؛ دو نفر با همدیگر حرف میزدند؛
🔸یکی به یکی دیگر گفت که مثل سگ تمام کرد و جان داد - یک همچین تعبیری - بعد پیغمبر به سمت منزل یا مسجد راه افتادند و این دو نفر هم همراه پیغمبر بودند. توی راه که میرفتند، رسیدند به یک جیفهی مرداری - به یک مرداری، حالا جسد سگی بود، درازگوشی بود، هر چی بود - که مرده بود و آنجا افتاده بود.
🔹 پیغمبر به این دو نفر رو کردند و گفتند: گاز بگیرید و یک مقداری از این میل کنید.
🔸 گفتند: یا رسولالله! ما را تعارف به مردار میکنید!؟
🔹فرمود: آن کاری که با آن برادرتان کردید، از این گاز زدن به این مردار بدتر بود.
🔸حالا آن برادر کی بوده؟ برادری که زنای محصنه کرده بوده و رجم شده و اینها دربارهاش آن دو جمله را گفتهاند و پیغمبر اینجور ملامتشان میکند! ۱۳۸۹/۰۴/۰۲
☀️#امام_خامنهای(مدظلهالعالی)
—————————
🇮🇷مجموعهی فرهنگی سنگر🇮🇷
🇮🇷سنگر جنگ نرم🇮🇷
🇮🇷سنگر سردار دلها🇮🇷
💠🌸🍃🌺🍃🌸💠
💠تشکیل بسیج، مصداق تام و تمام تبدیل تهدید به فرصت بود.
🔸 درست توجه کنید؛ سیزدهم آبان ۵۸ ماجرای لانهی جاسوسی اتّفاق افتاد؛
🔹آمریکاییها در این ماجرا تحقیر شدند، شروع کردند تهدید کردن، واکنش نشان دادن؛ هم تهدید زبانی کردند و هم ناوهای آنها به طرف خلیج فارس سرازیر شد؛ یعنی یک تهدید عملی.
🔸خب یک ملّتی مثل ملّت ایران در آن روز که نه نیروی نظامی دارد، نه امکانات دفاعی آنچنانی دارد، نه موشک دارد، نه هواپیماهایش درست و حسابی کار میکند.
🔹حالا ناگهان آمریکا [هم] با همهی وجود بیاید به مقابلهی او و تهدید کند؛ این تهدید است دیگر، درست است؟
🔸هنوز یک ماه از قضیّهی سیزدهم آبان نگذشته بود که در پنجم آذر ۵۸ امام دستور تشکیل بسیج را داد؛
🔹یعنی این حرکت عظیم، این حضور عظیم، این قدرتنمایی بزرگ در مقابل تهدید آمریکا در کمتر از یک ماه بعد از حادثهی سیزدهم آبان به وجود آمد؛
🔸این یعنی در حقیقت بسیج [باعث] تبدیلِ تهدید به فرصت شد؛ این حقیقت بسیج است. ۱۳۹۸/۰۹/۰۶
☀️#امام_خامنهای(مدظلهالعالی)
—————————
🇮🇷مجموعهی فرهنگی سنگر🇮🇷
🇮🇷سنگر جنگ نرم🇮🇷
🇮🇷سنگر سردار دلها🇮🇷
هدایت شده از 🇮🇷 مجموعهی فرهنگی سنگر 🇮🇷
#آیتالله_سعادت_پرور
#پاسداران_حریم_عشق
🔰- استاد علامه طباطبايى مىفرمود: وقتى به فشار مادّى مبتلا گشته بودم و بروات در اثر جنگ به عراق نمىآمد، معيشت بنده هم از منافع ملكى بود كه در تبريز داشتم و هر چه مىشد قرض و نسيه كنم كرده بودم. خدمت استاد با ناراحتى مشرّف شدم تا جريان خود را بگويم خدمت ايشان كه در مدرسهى بخارايىها حجرهاى داشتند و روزها آن جا مىآمدند رسيدم. بدون اين كه من سخنى بگويم فرمودند: الان از طرف يكى از خانوادههايم آمدند كه وضع حمل خانم است براى مخارج پولى بدهيد گفتم: ندارم.
رفت و برگشت گفت: لااقل چند سيگارى براى قابله؟ گفتم ندارم. رفت از طرف خانواده ديگر آمدند، پول خواستند گفتم: ندارم. رفتند، اين گفتار را چنان با حالى خوش مىفرمودند كه من مشكل خود را فراموش كرده و نگفتم و برگشتم.
📚پاسداران حريم عشق، ج۶، ص: ۳۴۰
#آیتالله_قاضی
#علامه_طباطبایی
—————————
🇮🇷مجموعهی فرهنگی سنگر🇮🇷
🇮🇷سنگر جنگ نرم🇮🇷
🇮🇷سنگر سردار دلها🇮🇷