نگو سودای آغوش تو را بیرون کنم از سر
کجا سرباز، میل دل بریدن از وطن دارد؟
نه دوری که منتظرت باشم
و نه نزدیک که به آغوشت کشم
نه از آنِ منی که قلبم تسکین گیرد
و نه از تو بینصیبم که فراموشت کنم
تو در میانِ همه چیزی.
دلِ من پیشِ تو معنایِ بغل را فهمید
قدرِ این فاصلهی حداقل را فهمید
با دو تا بوسهی شیرین که به لبهای تو زد
مزّهی واقعیِ شهد و عسل را فهمید
- فرهاد شریفی