احساس تنهایی شدید میکنم. حس میکنم هیچکس نمیخواد دور و ورم باشه و همه هرکاری میکنن تا ازم دور بشن. حس میکنم آدم نچسبیم، به دردنخورم، بیمزهم. هیچکس با من نمیتونه خوش بگذرونه. هیچکس نمیتونه با من وقت بگذرونه، اصلا هیچکس دوست نداره که با من وقت بگذرونه. حس میکنم وسط یک جمعی نشستم که همه دارن گروهی و دوتایی باهم بلند صحبت میکنن تا صدای همو بشنون و میخند. منم اون وسط روی مبل کز کردم چون کسی باهم همصحبت نمیشه، کسی دلش نمیخواد.
یا شاید هم همون دختربچهایم که توی مهدکودک به جای بازی با بقیه تنهایی روی پله نشسته. نمیدونم. هرچی هستم، همونی هستم که توی تمام ( بخونید مهمترین) موقعیتهای زندگیش تنها بود.
- سِدنا
اتمام محشرترین فیلم رو اعلام میکنم./ money heist
اتمام این شاهکار رو اعلام میکنم./ Berlin²