تا حدود هشت اینا درگیر درست کردن ناهار و صحبت با دوستم بودم که دیگه هشت و نیم صبحونه بابامو گذاشتم بعد لباسامو عوض کردم و رفتم والیبال. تا ساعت ده و چهل اونجا بودیم که بعدش با ضغیب و طوطی پیاده برگشتیم (مثل..). برنج رو خیس کردم و آب رو گذاشتم با شعله کم بجوشه تا حموم کنم. بعد حموم هم به مامانم زنگ زدم که ببینم برای ناهار میاد یا نه، که گفت نزدیکیم. برنج رو آماده کردم، ظرفارو شستم، خونه مرتب کردم بعد اتاق رو تمیز کردم و امدم دراز کشیدم. تازه آخِیش گفته بودم که یادم امد قبل اینکه برم والیبال لباس گذاشته بودم شسته شن و الان تموم کرده و اگه بمونن بو بد میگیرن، باز بلند شدم رفتم اینارو پهن کردم بعد دوباره دراز کشیدم. آقا تا دراز کشیدم و آخیش رو گفتم مامانم امد و بابام گفت ما گشنمونه ناهار بذار، به بابام گفتم من نمیخوام شما بخورید، گفت مگه گفتم بیا غذا بخور، بیا برامون بذار و نخور🤣🤣 دیگه ناهار گذاشتم و هممون خوردیم، ظرفارو جمع کردم و جوری که عین خیالمم نبود گذاشتم توی سینک، دستامو شستم، مسواکمو زدم و امدم برای لالا کردن. امیدوارم مامانم نشوره و خواهرم بشورهماققلتن.
یلا دوستان، شب بخیر، ما میریم میخوابیم، اگه هم بیدار نشدیم حلال کنید. راستی برنجم مثل همیشه افتضاح بود🤣🙏🏼 وای گفته بودم من اصلا نمیتونم برنج و تخم مرغ درست کنم؟ واقعا هردفعه درست کردم یه عیبی توشون بود.
باورم نمیشه شش ساعت ریاضی خوندم ولی یک درس هم تموم نکردم. البته اون درس احتماله پس انتظارش میرفت
هدایت شده از - کافهشعر .
همیشه بود دل ما برای تو نگران
تمام شد نگرانی، شروع شد هجران
قرار بود که ما پیشمرگِ تو باشیم !
تو رفتهای و چرا زنده ماندهایم ای جان ؟
بیا بگو که خبرها دروغ بود همه
بیا بگو به کریمی بخوانَد « ای ایران »
بیا برای نماز جماعت و افطار ،
به صرفِ چای و غزل ، باز آمده مهمان
چه خاطراتِ قشنگیست خاطراتِ وصال
عجب نسیمِ خوشی داشت لحظههای اذان
فدای لحنِ دلانگیزِ آفرینهایت !
در آن دَمی که رسیدم به مصرعِ پایان
چه نذرها .. چه دعاها .. که شاید امسال .. آه
تو رفتی و نرسیدم به نیمهٔ رمضان
شدی شهید تو با خانواده روز دهم
شبیهِ جدّ غریبت ، گرسنه و عطشان
صدای هلهلهٔ دشمنِ تو ثابت کرد
که نسلِ آلِ زیادند و نطفهٔ مروان
قسم به جملهٔ آخر که گفتهای دیماه :
کسی شبیهِ تو با او که شد یزیدِ زمان ،
چه بیعتی و چه حرفی و چه مدارایی
جداست تا به ابد راه کفر از ایمان
اگر چه بعدِ تو اُف علیکِ یا دنیا
اگر چه بعد تو دلهاست کلبهٔ احزان
اگر چه قامتمان خم شده در این ماتم
اگر چه نیست برای فراق تو درمان
به انتقامِ تو برخاستیم چون طوفان
شبیهِ کوه مقاوم ، چو رود در جریان
همیشه رهبر و فرماندهٔ دل مایی
بیا به لشکرِ جاماندهات بده فرمان
امید ماست به رجعت که زود برگردی
کنارِ خیلِ شهیدان و با امامِ زمان
- عارفه دهقانی ..