eitaa logo
- سِدنا
313 دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
270 ویدیو
5 فایل
- و اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ‌ * /نگران چیزی نباش، طلوع آفتاب همه چیزُ درست میکنه. 'و امید است که گرانبها کرد آن [مخلُوق‌ مِن‌ صَلصالِن‌ کَل‌ فَخار] https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1ifpya9&btn=𝗴𝗿𝗲𝗲𝗻"
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از - کافه‌شعر .
همیشه بود دل ما برای تو نگران تمام شد نگرانی، شروع شد هجران قرار بود که ما پیشمرگِ تو باشیم ! تو رفته‌ای و چرا زنده مانده‌ایم ای جان ؟ بیا بگو که خبرها دروغ بود همه بیا بگو به کریمی بخوانَد « ای ایران » بیا برای نماز جماعت و افطار ، به صرفِ چای و غزل ، باز آمده مهمان چه خاطراتِ قشنگی‌ست خاطراتِ وصال عجب نسیمِ خوشی داشت لحظه‌های اذان فدای لحنِ دل‌انگیزِ آفرین‌هایت ! در آن دَمی که رسیدم به مصرعِ پایان چه نذرها .. چه دعاها .. که شاید امسال .. آه تو رفتی و نرسیدم به نیمهٔ رمضان شدی شهید تو با خانواده روز دهم شبیهِ جدّ غریبت ، گرسنه و عطشان صدای هلهلهٔ دشمنِ تو ثابت کرد که نسلِ آلِ زیادند و نطفهٔ مروان قسم به جملهٔ آخر که گفته‌ای دی‌ماه : کسی شبیهِ تو با او که شد یزیدِ زمان ، چه بیعتی و چه حرفی و چه مدارایی جداست تا به ابد راه کفر از ایمان اگر چه بعدِ تو اُف علیکِ یا دنیا اگر چه بعد تو دل‌هاست کلبهٔ احزان اگر چه قامتمان خم شده در این ماتم اگر چه نیست برای فراق تو درمان به انتقامِ تو برخاستیم چون طوفان شبیهِ کوه مقاوم ، چو رود در جریان همیشه رهبر و فرماندهٔ دل مایی بیا به لشکرِ جامانده‌ات بده فرمان امید ماست به رجعت که زود برگردی کنارِ خیلِ شهیدان و با امامِ زمان - عارفه دهقانی ..
فکر کن.. قراره پدرت، همسرت، خواهرت، تشیع بشن و تو نمیتونی حتی برای آخرین بار اونها رو ببینی💔 فقط، صبر.
از بابام پرسیدم چطوری پول رو مدیرت میکنی و تا آخر ماه میمونه؟ گفت حقوقی که میدن جوریه که تو حتی نمیتونی مدیریتش کنی که تا آخر روز بمونه.. تا پیام واریزی حقوق میاد باید پول اقساط رو بدی، پول وام، پول...
صبحتون بخیر 🦕📮
- سِدنا
صبحتون بخیر 🦕📮
تقریبا ۳۰ ساعت نخوابیده بودم و دیروز عصر بالاخره خوابم برد. و از ساعت هفت عصر تا پنج صبح خوابیدم -جاتون خیلی خالی بود-. وقتی بیدار شدم، دست و صورتمو شستم، آب رو گذاشتم بجوشه، توی این فاصله رفتم توی حیاط، پله ها رو چند بار رفتم و امدم یکم بیدار شم - هوا عالی بود وای-. صبحونه‌مو خوردم و امدم سراغ بدبختیام، عه ببخشید درسام. ساعت هفت اینا هم گفتم یه سر به یخچال بزنم که دیدم عه، از شام دیشب که سالاد ماکارونی بود - و قرار بود من درست کنم🤡 - برام گذاشتن. یه ذره خوردم. ولی حس کردم اصلا دلم یه چیز سنگین نمیخواد پس گذاشتمش کنار و رفتم چایی ریختم👍🏼. وای برنامه امروزم افتضاح سنگینِ و امیدوارم تا قبل از ساعت شش عصر تمومش کنم چون عصر باید برم بیرون و تا برگردم مطمئنم جنازه‌م🙏🏼. وای این چند روز به طرز عجیبی حالت تهوع دارم و تازه دارم استرس نهایی رو میگیرم🤣 استرس نه‌هااا، نگرانی.. تازه دارم میفهمم چقدر فاجعه نزدیکه..
هدایت شده از موسسه مصاف
6.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ای ناگهان عزم سفر کرده، خداحافظ... ▪️ قابی از پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب و خانوادۀ شهیدشان در مصلای تهران ☑️ @Masaf
16.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهید «حضرت آیت الله امام خامنه‌ای»
اینک این منم؛ مانده در میانه روزگاری که ناگهان ستونش فروریخت. این منم، با چشمانی که هنوز باور ندارند بعضی خبرها حقیقت دارند. مگر می‌شود سال‌ها نامی، صدایی، پناهگاهی، برای دل باشد و یک روز، همان نام را در کنار واژه «شهید» بخوانی؟ امروز، انگار زمان از حرکت ایستاده بود. هیچ ساعتی جلو نمی‌رفت. هیچ صدایی به گوش نمی‌رسید. تنها اندوه بود که آرام آرام بر شانه‌های مردم می‌نشست؛ اندوهی که نه فریاد داشت، نه اشک، فقط سنگینی داشت. چه سخت است وداع با مردی که سال‌ها قامتش برای نسلی، نشانه استقامت بود. چه سخت است پذیرفتن اینکه دیگر آن صدا، در روزهای سخت، به گوش نخواهد رسید. بعضی رفتن‌ها تنها رفتن یک انسان نیست؛ خاموش شدن چراغی است که سال‌ها در دوردست‌ها می‌سوخت و راه را نشان می‌داد. امروز هرچه می‌نویسم، واژه‌ها از اندوه سنگین‌ترند. قلم، تاب این مصیبت را ندارد. گویی مرکب، پیش از آنکه بر کاغذ بنشیند، به اشک بدل می‌شود. و من، در این روز، تنها به یک چیز می‌اندیشم؛ اینکه بعضی داغ‌ها پایان ندارند. با انسان پیر می‌شوند، در حافظه‌اش خانه می‌کنند و هر بار که نامی از عزیزِ رفته می‌آید، دوباره تازه می‌شوند؛ انگار همین امروز، برای نخستین بار، خبر را شنیده‌ای. آدم به بودن بعضی نام‌ها خو می‌گیرد، آن‌قدر که خیال می‌کند تاریخ نیز بی‌اجازه آنان ورق نخواهد خورد. امروز اما تاریخ، بی‌رحم‌تر از همیشه، صفحه‌ای را بست که گمان می‌کردیم هنوز برای ورق خوردنش زود است. کاش می‌شد یک بار دیگر، تنها یک بار دیگر، آن صدا در گوش روزگار بپیچد. کاش می‌شد زمان، برای لحظه‌ای کوتاه، از دویدن بازایستد و ما نشنیده بگیریم آن خبری را که قلب‌ها را شکست. اما زمان، رسمش همین است؛ نه به خواهش کسی می‌ایستد و نه برای اشک کسی عقب برمی‌گردد. اکنون هر خیابان، بوی وداع می‌دهد. هر پرچم، انگار سنگین‌تر از همیشه بر دوش باد افتاده است. هر نگاه، چیزی را جست‌وجو می‌کند که دیگر در میان ما نیست. امشب، شبِ گریستنِ واژه‌هاست. شبی که قلم، پیش از آنکه بنویسد، می‌شکند. شبی که سکوت، از هر مرثیه‌ای رساتر است. و ما مانده‌ایم با جای خالی مردی که بودنش، برای بسیاری، معنای استواری بود؛ و نبودنش، زخمی که شاید سال‌ها بعد نیز هنوز تازه بماند.. آقا، با بودنت دلها را بردی و با رفتنت عجب جان‌هایی را گرفتی. - -
یا فاطمه، محتاج لبخند تو هستیم ما بعداز این خونخواه فرزند تو هستیم ما بعداز این آشفته خون امامیم ما بعداز این زنده به شوق انتقامیم گاه باران تگرگ خواهد شد گاه توبه گرگ مرگ خواهد شد خبری در جهان جز خون نیست چاره‌ای جز شکست صهیون نیست - احمد بابایی