ولی شيخ بهايی با اين شعرش حجت رو تمام كرد:
آن کَس که بَدَم گفت، بدی سیرت اوست
وآن کس که نِکو گفت مَرا، خود نیکوست
حالِ مُتکلم از کلامش پیداست
از کوزه همان برون تراود که در اوست
مواظبِ حس های مخصوصِ
سنِ خودتون باشید
یه حسای قشنگی هست
که فقط توی یه دوره ی سنی
میشه بهش رسید
و از اون سن به بعد دیگه
هیچ جوره نمیشه به دستش آورد
یعنی دیگه از یه سنیم به بعد
جذابیت خاصی برات نداره
به طور مثال بچه ای که
با یه ماشین شارژی
به اندازه ی آدم بالغی که
بهش یه لامبورگینی دادن کیف میکنه
اما قیمت اون کجا و این کجا
ولی ذوق و خوشحالیاش
به یه اندازس
ببین پس چقدر حسا با ارزشن
حس و لحظاتِ زندگی یه آدمو
با هیچ پولی نمیشه خرید برگردوند
حتی همین لحظه ای که گذشت
و در حالِ خوندنِ این متن بودی
بخشی از عمرت بود
قدرشو بدون...
@Sad_Sleep
من کل عمرم سابیده نشدم که تو بیای زیر اعلامیم بزنی مرحوم شادروان
بزنید مرحوم داغونه دو عالم
اشتباه اولم این بود که به آدما اعتماد کردم اما بدترین اشتباهم این بود که فکر میکردم آدما بعد از عذر خواهی واقعا تغییر میکنن!
@Sad_Sleep
و من جایی از زندگی، فهمیدم موسیقیها و نوشتهها اتفاقی سرِ راهم قرار نمیگرفتند ..
- پگاه صنیعی
@Sad_Sleep
روحم مثل یك استادیوم خالی است، خالی بعد از تمام شدن بازی، رفتن بازیکنان و تماشاچیان و بسته شدن درها و هیچیِ خسته و بلاتکلیف مانده در فضا و خرده ریز ریخته و پاشیده با نورافکنهای خاموش و سکوتى باورنکردنی، شبیه مرگ که ناگهان درهای زندگی را میبندد و در خلوت خود به خواب تاریك عمیق فرو میرود؛ در بن ریشههای تاریکی، آنجا که نور نیست و کسى نمیتواند چشم باز کند.
از چیست؟ خستگی؟ Depression، خستگی پس از پایان کار؟ احساس تهى بودگی پیش از شروع کار دیگر و ترس از بیابان خشك، بیراه و بیگیاه درون خود؟
روزها در راه، شاهرخ مسکوب
@Sad_Sleep