eitaa logo
تحلیل و پژوهش جنگ های نوین
3.9هزار دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
1.4هزار ویدیو
57 فایل
مرجع تخصصی آگاهی و ارتقای سواد رسانه‌ای، سواد سایبری و سواد امنیتی 💢 در این کانال جنگ های ترکیبی شناختی وعملیات روانی در ایران،منطقه و محیط بین الملل با زبان ساده توضیح داده میشه 💢اخبار مهم و مرتبط به جنگ های نوین
مشاهده در ایتا
دانلود
متروی آخوندها بعد از ۴ دهه تحریم
کتاب.pdf
حجم: 5.4M
💈💈 کتاب کُتک خورده ✍️ روایتی از ۲۰ سیلی بر پیکره رژیم صهیونیستی در جنگ ۱۲ روزه
24.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✡️ درس‌گفتار صهیونیسم و آخرالزمان (٢٢) ✡️ معرفی ابزارهای تسلّط مسیحیت صهیونیستی بر جهان: ➒ تأسیس و گسترش معنویت‌های نوظهور و عرفان‌های کاذب 🎙 حجةالاسلام دکتر محمدحسین طاهری آکردی 🔸 عضو هیئت علمی و دانشیار گروه ادیان مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)
بازخوانی سخنرانی رهبر ج اا در ۱۷ فوریه ۲۰۲۶ در چارچوب نظریه سیگنالینگ نظریه سیگنالینگ در روابط بین‌الملل بر یک اصل بنیادین تأکید دارد: در محیطی که بی‌اعتمادی ساختاری حاکم است، بازیگران نه بر اساس وعده‌ها، بلکه بر اساس هزینه‌ها و قابلیت‌های واقعی تصمیم می‌گیرند. اعتبار یک پیام سیاسی یا نظامی زمانی شکل می‌گیرد که پشتوانه عملی داشته باشد. در چنین فضایی، ایران ناچار است پیام‌های خود را نه صرفاً در سطح گفتار، بلکه در سطح توانایی و هزینه‌سازی منتقل کند. سخنرانی ۱۷ فوریه دقیقاً در همین چارچوب قابل تحلیل است. اخیرا در عرصه میدان سه سطح از فشار و تعامل به‌صورت هم‌زمان فعال است: مذاکرات غیرمستقیم ژنو، حضور و تحرک ناوهای آمریکایی در منطقه، و تشدید تحریم‌های هدفمند علیه شبکه‌های صادرات نفت ایران. این هم‌زمانی اتفاقی نیست، بلکه بخشی از راهبرد فشار ترکیبی آمریکا است. پاسخ ایران نیز در قالب یک بسته سیگنالی چندلایه قابل مشاهده است. نخست، سطح نظامی-میدانی. حضور ناوهای آمریکایی در خلیج فارس و دریای عمان، یک سیگنال کلاسیک تهدید است؛ نمایش قدرت برای القای برتری و افزایش هزینه روانی برای طرف مقابل. اما نظریه سیگنالینگ می‌گوید تهدیدی که بی‌پاسخ بماند، به تثبیت ادراک ضعف می‌انجامد. در اینجا رزمایش‌های ایران در حوالی تنگه هرمز و محدودیت موقت عبور در بخش‌هایی از این گلوگاه حیاتی انرژی، پاسخی سنجیده و هدفمند بود. این اقدام نه یک حرکت نمایشی، بلکه یک سیگنال پرهزینه و قابل مشاهده است. ایران آگاه است که هرگونه تحرک در هرمز، بازار جهانی انرژی را حساس می‌کند. همین حساسیت، ابزار مشروع بازدارندگی است. این اقدام نه تهدید بی‌ثبات‌کننده، بلکه یادآوری واقعیتی ژئوپلیتیک است: امنیت انرژی منطقه بدون در نظر گرفتن ایران ممکن نیست. یعنی ایران توانایی کنترل یا اثرگذاری بر گلوگاه انرژی را دارد، زیرا هر سوءمحاسبه می‌تواند هزینه متقابل ایجاد کند. همین ریسک، اعتبار پیام را افزایش می‌دهد. این بازدارندگی فعال است، نه ماجراجویی. در همین چارچوب، جمله رهبر ایران درباره ناو آمریکایی که «خطرناک‌تر از آن، سلاحی است که می‌تواند آن را به قعر دریا بفرستد» باید در پیوند با رزمایش‌ها فهم شود. این عبارت یک تهدید احساسی نیست، بلکه اعلام وجود توانمندی بازدارنده است. نظریه سیگنالینگ تأکید می‌کند که اعتبار تهدید زمانی بالا می‌رود که با قابلیت عملی پشتیبانی شود. وقتی هم‌زمان رزمایش دریایی در جریان است، پیام روشن است: توان وجود دارد و اراده دفاع نیز وجود دارد. سطح دوم، سیگنال دیپلماتیک در بستر مذاکرات ژنو است. رسانه‌های غربی از پیشرفت در تعیین «اصول راهنما» سخن گفتند. اما تجربه تاریخی نشان داده که آمریکا در بسیاری از موارد، مذاکره را ابزاری برای تحمیل چارچوب از پیش تعیین‌شده می‌داند. وقتی رهبر ایران اعلام می‌کند مذاکره‌ای که نتیجه‌اش از پیش مشخص شده باشد «غلط و ابلهانه» است، این یک موضع‌گیری منطقی در چارچوب نظریه سیگنالینگ است. ایران با اعلام عمومی خطوط قرمز، هزینه عقب‌نشینی از آنها را افزایش می‌دهد. این اقدام نشانه سخت‌گیری غیرمنطقی نیست، بلکه جلوگیری از تکرار تجربه‌هایی است که در آنها امتیاز داده شد اما تحریم‌ها باقی ماند. وقتی آمریکا هم‌زمان با مذاکره، تحریم‌های جدید علیه شبکه‌های صادرات نفت ایران اعمال می‌کند، طبیعی است که تهران پیام بدهد چارچوب مذاکره باید بر پایه حق و احترام متقابل باشد، نه فشار و تحمیل. در اینجا نیز سیگنال ایران پرهزینه است، زیرا اعلام علنی خطوط قرمز، انعطاف‌پذیری تاکتیکی را کاهش می‌دهد. اما همین کاهش انعطاف، اعتبار موضع را افزایش می‌دهد. سطح سوم، پیوند میان تهدید خارجی و بی‌ثبات‌سازی داخلی است. توصیف اغتشاشات دی‌ماه به‌عنوان «کودتای برنامه‌ریزی‌شده با نقش‌آفرینی دستگاه‌های اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل» در چارچوب نظریه سیگنالینگ، صرفاً یک روایت امنیتی نیست. این نیز بخشی از راهبرد پیام‌رسانی است. در چارچوب «audience cost»، اعلام عمومی دخالت خارجی و شکست آن، دو پیام هم‌زمان دارد: نخست به جامعه داخلی که کنترل اوضاع در دست نظام است؛ دوم به بازیگران خارجی که ابزار بی‌ثبات‌سازی کشف و مهار شده است. اگر فشار خارجی با عملیات روانی و امنیتی در داخل همراه باشد، پاسخ صرفاً نظامی کافی نیست. باید روایت تهدید ترکیبی نیز شکل بگیرد. این روایت، انسجام داخلی را تقویت می‌کند و هزینه ادامه راهبرد فشار ترکیبی را برای طرف مقابل بالا می‌برد. اکنون اگر این سه سطح سیگنال را کنار هم قرار دهیم، الگوی کلی روشن می‌شود. ایران در حال ارسال یک «سیگنال ترکیبی» است: مذاکره را رد نمی‌کند، اما آن را در چارچوب بازدارندگی تعریف می‌کند. این همان چیزی است که می‌توان آن را مذاکره در شرایط فشار، اما با تلاش برای حفظ توازن نامید
در سوی مقابل، آمریکا نیز در حال ارسال سیگنال است. تحریم ۱۵ نهاد و ۱۴ کشتی مرتبط با تجارت نفت ایران، دقیقاً در زمانی که مذاکرات جریان دارد، نشان‌دهنده راهبرد «dual signaling» است: باز نگه داشتن کانال دیپلماتیک، اما حفظ اهرم اقتصادی. در نظریه سیگنالینگ، این می‌تواند به‌عنوان تلاش برای افزایش «bargaining leverage» تفسیر شود. اما چنین رویکردی ممکن است از سوی طرف مقابل به‌عنوان نشانه عدم حسن نیت تعبیر شود و سیگنال تهدید را تقویت کند. سخنرانی ۱۷ فوریه دقیقاً همین تفسیر را تثبیت می‌کند: اینکه آمریکا حتی در حال مذاکره، فشار را ادامه می‌دهد. نکته مهم دیگر، نقش بازار انرژی است. تنگه هرمز به‌عنوان گلوگاه انرژی جهانی سیگنال‌های مرتبط با آن فقط خطاب به واشنگتن نیست، بلکه به اروپا، چین و بازارهای مالی نیز ارسال می‌شود. در نظریه سیگنالینگ، گاهی بازیگر برای تأثیرگذاری بر تصمیم یک طرف، مخاطبان ثالث را هدف قرار می‌دهد. وقتی ایران نشان می‌دهد که توانایی اثرگذاری بر امنیت انرژی را دارد، در واقع به بازیگران مصرف‌کننده انرژی نیز پیام می‌دهد که فشار بیش از حد بر تهران می‌تواند برای آنها هزینه داشته باشد. هم‌زمانی رزمایش دریایی با مذاکرات ژنو خود نمود انرا دارد که ایران با پیوند دادن میدان و میز، نشان می‌دهد که این دو حوزه از هم جدا نیستند. در چارچوب سیگنالینگ، این بدان معناست که هرگونه پیشرفت یا بن‌بست در میز مذاکره می‌تواند پیامد میدانی داشته باشد. این پیوند دامنه بازی را گسترده‌تر می‌کند و هزینه شکست را افزایش می‌دهد. در سطح داخلی دولت‌ها در شرایط فشار خارجی باید به جامعه خود اطمینان دهند که کنترل اوضاع در دست آنهاست. این نوع سیگنال برای جلوگیری از برداشت ضعف ضروری است. اگر در میانه فشار خارجی، روایت داخلی دچار تردید شود، سیگنال‌های فرستاده خارجی نیز بی‌اعتبار می‌شوند. بنابراین انسجام روایت داخلی بخشی از استراتژی سیگنالینگ خارجی است. در نهایت، آنچه در ۱۷ فوریه رخ داد، نه صرفاً یک سخنرانی سیاسی، بلکه یک بسته سیگنال چندلایه بود. بازدارندگی نظامی با نمایش قابلیت عملی، تعهد عمومی به خطوط قرمز در مذاکره، و چارچوب‌سازی داخلی درباره تهدید ترکیبی، سه مؤلفه‌ای بودند که یک پیام واحد را شکل دادند: مذاکره انجام می‌شود، اما از موضع ضعف نه؛ فشار دیده می‌شود، اما بی‌پاسخ نمی‌ماند؛ تهدید درک می‌شود، اما به هزینه تبدیل می‌شود.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نشست علمی جنگ های شناختی در کلام و سیره امام رضا علیه السلام در مورخ 30. 11. 1404.mp3
زمان: حجم: 23.6M
🔉 فایل صوتی نشست علمی «جنگ‌های شناختی در کلام و سیره امام رضا علیه‌السلام» کارشناس: 🎙حجت‌الاسلام دکتر علیرضا قائمی‌نیا ناقد: 🎙حجت‌الاسلام دکتر علی راد ✍️دبیر علمی: دکتر قاسم بابایی
إِنَّ مَعِيَ رَبّي رمضان ١٤٤٧ The battle of good with all its forces against evil with all its forces has reached its climax. Let's see what will happen... Be patient.
❌چهل روز گذشت.... هنوز اسم ۴۰ هزار نفر رو ندادید. هنوز یه فیلم از تیرخلاص زدن ماموران امنیتی به مردم ندادید هنوز یه رسید از ۸۰۰ میلیون برای جنازه ندادید ولی تا دلتون بخواد فیلم و عکس از مسلح بودن شما؛ از آتش زدن شما از زنده زنده کشتن آدما توسط شما موجوده
آیا «رژیم‌چنج در ایران» واقعاً نزدیک است؟ روایتی درباره تهدیدها، واقعیت‌ها و بازی قدرت در ماه‌های اخیر دوباره یک عبارت قدیمی به تیتر رسانه‌های غربی برگشته است: «تغییر رژیم در ایران». دونالد ترامپ در سخنان علنی خود از «تغییر قدرت در ایران» به‌عنوان نتیجه‌ای مطلوب یاد کرده است. هم‌زمان گزارش‌هایی منتشر شده که از ضرب‌الاجل‌های کوتاه، گزینه‌های نظامی محدود و افزایش فشار سخن می‌گویند. در نگاه اول، ممکن است این تصویر ایجاد شود که ایران در آستانه یک تغییر بزرگ قرار دارد. اما سؤال مهم این است: آیا این حرف‌ها بازتاب یک واقعیت نزدیک هستند، یا بخشی از یک بازی سیاسی بزرگ‌تر؟ برای پاسخ، باید یک قدم عقب برویم و به تجربه‌های تاریخی نگاه کنیم. در شصت سال گذشته، کشورهایی که واقعاً دچار تغییر رژیم سریع شدند، معمولاً چند نشانه مشترک داشتند. مهم‌ترین آن‌ها شکاف در داخل قدرت بود؛ یعنی جایی که نیروهای نظامی یا امنیتی از هم جدا شدند، یا بخشی از نخبگان حاکم تصمیم گرفتند رهبر یا ساختار موجود را کنار بگذارند تا کل سیستم حفظ شود. بدون چنین شکافی، حتی شدیدترین اعتراض‌ها هم اغلب به تغییر فوری منجر نشده‌اند. حالا ایران را در این چارچوب ببینیم. آیا در ساختار قدرت شکاف جدی دیده می‌شود؟ ایران با فشارهای اقتصادی و اجتماعی واقعی روبه‌روست. اعتراض‌های دوره‌ای هم اتفاق افتاده است. اما گزارش‌ها و تحلیل‌های منتشرشده در اندیشکده‌های غربی نشان می‌دهد که ساختار امنیتی کشور همچنان منسجم ارزیابی می‌شود. هیچ نشانه علنی از انشعاب جدی در سطوح بالای امنیتی دیده نشده است. در تجربه‌های تاریخی، اگر این انسجام باقی بماند، احتمال سقوط سریع بسیار پایین می‌آید. آیا نخبگان سیاسی از هم جدا شده‌اند؟ در بسیاری از کشورهایی که رژیم تغییر کرد، نقطه عطف زمانی بود که بخشی از نخبگان به این نتیجه رسیدند ادامه وضعیت موجود بیش از تغییر آن هزینه دارد. در ایران اختلاف‌نظر و رقابت سیاسی وجود دارد، اما اختلاف با فروپاشی تفاوت دارد. تا این لحظه نشانه‌ای از یک شکاف فلج‌کننده که ساختار تصمیم‌گیری را از کار بیندازد دیده نشده است. آیا اپوزیسیون آماده جایگزینی است؟ نارضایتی اجتماعی یک واقعیت است. اما تاریخ نشان می‌دهد نارضایتی به‌تنهایی یک نظام را ساقط نمی‌کند. آنچه تعیین‌کننده است وجود یک جریان منسجم، فراگیر و دارای برنامه روشن است که بتواند گروه‌های مختلف جامعه را زیر یک چتر واحد جمع کند. بسیاری از تحلیلگران غربی نیز تأکید می‌کنند که در حال حاضر چنین انسجامی به شکل سراسری دیده نمی‌شود. نقش فشار خارجی چیست؟ فشار خارجی همیشه نتیجه یکسانی نمی‌دهد. گاهی شکاف داخلی را عمیق‌تر می‌کند، گاهی برعکس باعث همبستگی در برابر تهدید می‌شود. تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد وقتی یک کشور تهدید بیرونی را جدی و وجودی تلقی کند، در کوتاه‌مدت گرایش به انسجام بیشتر می‌شود. در شرایط کنونی، هم‌زمان با تهدیدهای تند درباره «تغییر قدرت»، مسیر مذاکره هم کاملاً بسته نشده است. این یعنی سیاست آمریکا بیشتر شبیه افزایش فشار برای گرفتن امتیاز است تا اجرای فوری یک پروژه سرنگونی. پس چرا این روایت این‌قدر تکرار می‌شود؟ چند دلیل وجود دارد: اول، فشار در مذاکرات. وقتی یک طرف احساس کند طرف مقابل آماده اقدام سخت است، ممکن است در میز مذاکره امتیاز بدهد. تهدید به تغییر رژیم می‌تواند یک اهرم باشد. دوم، سیاست داخلی آمریکا. زبان تند درباره ایران برای بخشی از افکار عمومی آمریکا نشانه قاطعیت تلقی می‌شود. سوم، جنگ روانی. ایجاد تصویر «بی‌ثباتی قریب‌الوقوع» می‌تواند بخشی از مدیریت ادراک باشد؛ هم در داخل ایران و هم در سطح منطقه. چهارم، آماده نگه داشتن گزینه‌ها. وقتی رسانه‌ها درباره طیف گسترده‌ای از گزینه‌ها صحبت می‌کنند، رهبر سیاسی دست بازتری برای انتخاب مسیر نهایی دارد. جمع‌بندی ایران با فشار اقتصادی و چالش‌های اجتماعی روبه‌روست. این واقعیت را نمی‌توان انکار کرد. اما فشار با فروپاشی تفاوت دارد. در تجربه‌های تاریخی، تغییر رژیم سریع زمانی رخ داده که هم‌زمان در سه سطح شکاف ایجاد شده باشد: در دستگاه امنیتی، در نخبگان سیاسی و در پیوند اجتماعی. در حال حاضر شواهد علنی از چنین گسست همزمانی دیده نمی‌شود. بنابراین، روایت «رژیم‌چنج نزدیک» بیشتر شبیه ابزار فشار و رقابت سیاسی است تا توصیف یک وضعیت آماده برای سقوط فوری. تهدیدها واقعی‌اند، اما از تهدید تا فروپاشی فاصله‌ای طولانی وجود دارد. اگر بخواهیم واقع‌بین باشیم، باید میان بحران و تغییر رژیم فرق بگذاریم. بحران ممکن است ادامه‌دار باشد و هزینه‌زا. اما تغییر رژیم نیازمند شکافی عمیق در مرکز قدرت است؛ شکافی که هنوز نشانه‌های قطعی آن دیده نشده است.
نظر یکی از کسایی که کتاب قدرت مذاکره از عراقچی رو مطالعه کرده درمورد این کتاب😁
We always loved the end of the game.. we are waiting...