توی فیلمای ژانر وحشت، کابوسا و توهم های افراد از خود سناریوی اصلی ترسناک تره.
شاید باید نتیجه بگیریم که، هیچی ترسناکتر از فکر و خیال آدمیزاد نیست.
شاید خیلی از ترس هامون بخاطر همین فکر و خیال انقدر بزرگ شدن.
- سخته که آدم وقتی خودش نخه، بخواد پلیوری که بهش بافته شده رو ببینه.
رفیق باید رفیق باشه، نه هیچ چیز دیگه.
مثل پیاز نباشه که تورو نفهمه و بدتر اشکت رو در بیاره، و اونقدر هم پیچیده باشه که هیچوقت نفهمیش.
اصلا دوستی هایی که قراره آخرش اشکت در بیاد، همون بهتر که نباشه.
📚 سکوی پرتاب
↝#Piece_of_Book
«لطفا ازش بیرون بیا.»
📚 گربهای که کتابها را نجات داد
↝#Piece_of_Book
اما زمان در گذر خود هیچ رحم و مروتی ندارد.
📚 گربهای که کتابها را نجات داد
↝#Piece_of_Book
«توانایی بیان واژه های همدردانهی سطحی با صدای دلچسب، از آدم یک فرد با محبت و غمخوار نمیسازه. چیزی که مهمه توان یک دل بودن با یه انسان دیگهست؛
توان احساس درد اون فرد و همگام شدن باهاش در مسیر رنج کشیدنش.
این یه قدرت خاص یا عجیب نیست؛ یه توانایی طبیعیه که همه ازش برخوردارن. مشکل اینجاست که بیشتر مردم در گیرودار زندگی روزمره شون، تماسشون رو با این توانایی از دست دادن؛ مثل تو.»
📚 گربهای که کتابها را نجات داد
↝#Piece_of_Book
توی یه دنیای نامعقول، استدلال هرگز بهترین سلاح نیست؛
شوخ طبعی بهترین سلاحه.
📚 گربهای که کتابها را نجات داد
↝#Piece_of_Book