ماجرا در زمان کتاب “بیباک” اتفاق میافته.
یک آدم مرموز پا به قلمروی «ایلیا» میذاره تا شاهد نبرد برای تصاحب تخت پادشاهی باشه و ببینه این جنگ، چه بهایی از کسایی که سوگند خوردن از سرزمین دفاع کنن، میگیره.
عشقی که عظمتش از مرگ پیشی بگیرد، کشنده است.
«مارا» هیچ وقت فکرشو نمیکرد دوباره پا به ایلیا بذاره. ولی وقتی پادشاه یه تصمیمی میگیره که همهچی رو عوض میکنه، کنجکاویش گل میکنه
@Sam_book
وقتی بهم میگهبریمکتاب موردعلاقت رو بخرم:
@Sam_book
کتابخونهسم.
کتابتو ببند، فکرهات رو رها کن... شب بخیر، رؤیابینِ قصهها 🌙
کتابتو ببند، فکرهات رو رها کن...
شب بخیر، رؤیابینِ قصهها 🌙
کتابخونهسم.
کلمات بیدار شدن… تو چی؟ 🌤️
صبح بخیر به کسایی که هنوز دلشون خواب نمیره🌤
کتاب رو که باز میکنم، انگار یکی آروم دستم رو میگیره و میبره جایی که دلم مدتهاست منتظرشه. 📖✨
@Sam_book
وقتی یه کتابخون میخواد بخوابه🌚✨
@Sam_book