همه خوشحال بودن به جز مادرم، اون حتی حاضر نبود بهم نگاه کنه.
مادرم یک پسر میخواست چون از قبل دوتا دختر داشت!
مادرم روی همه ما اسم گل ها رو گذاشته بود
رز چون زیبا بود ولی خار داشت و بی عیب نبود، لیلی خواهر دومم، گلی رنگ پریده و زیبا ولی برای بعضی ها سمی، و با اینکه تا مدت ها حاضر نبود اسمی روی من بذاره،
اسم من رو دیزی گذاشت، به معنی گلی که اغلب یا چیده میشه یا زیر پا له میشه! من بچه ای بودم که ذره ای موردعلاقه مادرش نبود!
هیچکس من رو نمیخواست چون قلب من بیمار بود و همیشه توی دست و پای بقیه بودم
من بارها مردم، تقریبا هشت بار! دکترها قلب مریضم رو بیشتر از چیزی که میتونست مجبور به زندگی کرده بودن
من چیز بزرگی رو فهمیدم، رازی که همه چیز رو تغییر میداد
با این راز میتونستم مجبورشون کنم طوری که میخوام رفتار کنن یا زندگیشونو از هم بپاشم
فقط باید منتظر فرصت مناسب میموندم
اما نمیدونستم وقتی اونها بدونن که من همه چیز رو فهمیدم چیکار میکنن؟ این وحشتناک ترین راز زندگیشونه… ممکنه بخوان بلایی به سرم بیارن…؟
دیزی دارکر❤️🩹🌊
نویسنده:آلیس فینی
انتشارات مجازی
تعداد صفحه ها: ۲۴۸
قیمت این نازبلا: 360
من: @Sam_Admin
@Sam_book_Shopp📚