eitaa logo
کتاب فروشی سم✦
798 دنبال‌کننده
243 عکس
13 ویدیو
0 فایل
اینجا برای اینکه دوست همیشگیت رو پیدا کنی^^ «چه دوستی از کتا‌ب‌ها بهتره؟» من برای ارتباط: @Sam_Admin
مشاهده در ایتا
دانلود
من بهترین دوستم رو کشتم!! نه با چاقو… نه با طناب… نه هیچ وسیله‌ی دیگه‌ای! من اون رو با حس حسادتم کشتم !!
کتاب فروشی سم✦
آتنا بهترین دوست دانشگاهیم بود. ما هردو نویسنده بودیم… اما زمین تا آسمون باهم فرق داشتیم!!
اون همه چیز داشت… شهرت، پول، موفقیت. من؟ یک نویسنده شکست‌خورده که هیچکس کتابم رو نمی‌خرید!
    اون شب رفته بودیم موفقیت جدیدش رو باهم جشن بگیریم. قرارداد کتاب جدیدش رو امضا کرده بود و من رو برای شام دعوت کرده بود…
مدت‌ها بود که با این حس می‌جنگیدم… مدت‌ها بود که سعی می‌کردم به روی خودم نیارم و سرکوبش کنم… اما ته دلم همیشه می‌گفتم چرا همیشه اون موفق بود و من نه؟
بعد از شام، برگشتیم خونه آتنا. اون توی آشپزخونه داشت پنکیک درست می‌کرد. خوشحال بود و از آینده‌اش حرف می‌زد… آینده‌ای پر از خوشبختی، پول و موفقیت!    
   یهو صداش قطع شد. وقتی نگاش کردم، دیدم داره خفه می‌شه. دستش رو گلوش بود. مردمک چشم‌هاش گشاد شده بود…
مردن آتنا فقط چند ثانیه طول کشید… می‌تونستم بلند شم و نجاتش بدم. می‌دونستم چیکار باید بکنم… می‌تونستم یک کاری براش بکنم… اما نکردم!!
وقتی بالاخره بلند شدم، خیلی دیر شده بود. آتنا مرده بود… و حالا از اینجا به بعد، زندگی من شروع میشد می‌خواستم همه چیز رو از آتنا بگیرم… پول، شهرت، موفقیت… همه‌چیز قرار بود مال من بشه!!