eitaa logo
کتاب فروشی سم✦
798 دنبال‌کننده
243 عکس
13 ویدیو
0 فایل
اینجا برای اینکه دوست همیشگیت رو پیدا کنی^^ «چه دوستی از کتا‌ب‌ها بهتره؟» من برای ارتباط: @Sam_Admin
مشاهده در ایتا
دانلود
بهش قول داده بود که هرلحظه کنارم باشه و تنهام نذاره!! باور نمیکردم پسر به این سردی بخواد همچین کاری کنه…
عشق پیچیده💙 نویسنده: آنا هوانگ انتشارات مات تعداد صفحه ها: ۳۴۳ قیمت این نازبلا: 400 من: @Sam_Admin @Sam_book_Shopp📚
صبحمون با این رضایت قشنگ شروع شد😭🤍
تا حالا به این فکر کردی که اگه یه روز بفهمی وقت زیادی برات نمونده، چی‌کار می‌کنی؟ آیا دنبال آدمایی می‌گردی که دوستت دارن، یا تازه اون موقع می‌فهمی چند نفر فقط ظاهرِ مهربون داشتن؟🍃
من، مردی بودم مثل خیلی از آدم‌هایی که می‌شناسی؛ منظم، محترم، موفق در ظاهر و دقیق در انجام وظیفه. زندگی‌ام مثل ساعت کار می‌کرد تحصیلات، شغل دولتی، ازدواج آبرومند، خانه‌ای مرتب و دوستانی که همیشه لبخند می‌زدند. همه چیز درست سر جاش بود یا حداقل فکر می‌کردم که هست.
زندگیم یه جور نظم خسته‌کننده داشت صبح، اداره. عصر، چای با همکارها. شب، سکوت سنگین خونه و لبخند مصنوعی همسرم. همه‌چیز به‌ظاهر بی‌نقص بود، اما یه چیزی ته دلم همیشه زمزمه می‌کرد: «واقعاً اینه زندگی؟»
اما یه روز همه‌چیز عوض شد. یه درد کوچیک توی پهلوم شروع شد، یه تیر کشیدن ساده که فکر می‌کردم با یه قرص برطرف میشه… ولی نشد. هر شب بیشتر، عمیق‌تر، واقعی‌تر شد. و با اون درد، چیزای دیگه هم شروع شدن ترس، تردید و سوال‌هایی که هیچ‌وقت نپرسیده بودم.
کتاب فروشی سم✦
اما یه روز همه‌چیز عوض شد. یه درد کوچیک توی پهلوم شروع شد، یه تیر کشیدن ساده که فکر می‌کردم با یه ق
دکترها، همکارها، حتی زنم… همه با لبخندهای خشک سعی می‌کردن وانمود کنن اوضاع خوبه. اما من می‌دونستم نیست. فهمیدم پشت تمام این نظم و قانون، یه پوچی بی‌صدا خوابیده بود که حالا داشت بیدار می‌شد.
عجیب‌ترین بخشش اما این بود که اون خدمتکار ساده‌ی خونه‌مون همون پسر جوانی که بی‌هیچ ادعایی دستامو می‌گرفت تنها کسی بود که توی نگاهش ترحم نبود. فقط مهربونی بود. یه مهربونی بی‌قید و شرط… چیزی که من توی تمام عمرم ندیده بودم.