سردار...
آنها خواستند نامت را از کتابها، از تصاویر، از خیابانها و تیترها پاک کنند؛
اما نمیدانستند که نام تو، دیگر واژه نیست وعده است.
وعدهی بیداری، وعدهی غیرت، وعدهی ایستادگی.
نام تو اکنون رمز است؛رمزی که در قلب هر جوان ایرانی، رگ غیرت را میتپاند، در گوش دشمن، نوای لرز و بیم میخواند.
این چند خط، سوگنامهی فراق نیست،
اعلام حضورِ نسلیست که در پرتو نگاه تو رشد کرد و
آموخت با لبخندت صبر کند، با خونت برخیزد، و با نامت پیمان ببندد.
راه روشن است، ای فرمانده،
پرچم هنوز در باد است، و قافله هنوز در حرکت.ما ایستادهایم؛بر عهدی که با تو بستیم عهدِ دفاع از نام ایران.باشد که هر یک از ما،در هنگامهی امتحان،سلیمانیِ زمان خویش باشد.
بهزاد غلامی
«پویش مردمی خانه های روشن مقاومت »
🎊📩🔖
📌رویداد بزرگ تولید محتوا
با موضوعات:
🌱روایت دستاوردهای انقلاب اسلامی ایران
🌱روایت پیروزی مردم ایران در دفاع مقدس ۱۲ روزه
🌱روایت اتحاد مــقـدس مردم ایران
🌱روایت ۴۷ سال مقاومت مردم انقلابی ایران
🌱بخش ویژه بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی
💢قالب های ارسال
🔸یادداشت کوتاه
🔹️ کلیپ کوتاه
🔸️ریلز
🔹️پادکست
🔸سناریو نویسی
🔹️ عکس نوشت
🔸سخنرانی کوتاه تصویری ۱۰ دقـيقه
جهت کسب اطلاعات بیشتر به کانال زیر در ایتا و روبیکا مراجعه کنید
@Roydadsamen
مهلت ارسال مرحله اول ۵ دی ماه تا ۱۹ دی ماه
ادمین پاسخگو و ارسال اثار:
@adminsamen
«سردار! تو معمایِ ناگشودهیِ عصری هستی که در آن، شکوهِ یک ژنرال در قامتِ یک زائرِ بیادعا خلاصه شد. مقتدری چون صخره، که در برابرِ طوفانِ کفر خم نشد، اما در برابرِ اشکِ لرزانِ دخترکِ شهیدی، چون موم نرم میشد.
دشمن گمان کرد با بریدنِ انگشتری، پیمانِ ما را میبرد؛ اما نمیدانست آن دستِ بریده، حالا به بلندایِ تاریخ شده است تا غبارِ ذلت را از چهرهیِ مشرقزمین پاک کند. تو نه با مدالهای نظامی، که با پوتینهای خاکیات بر بلندایِ قلبها ایستادهای.
ای مسافرِ سحرگاهِ بغداد! برخیز و ببین که خونِ تو، چطور جغرافیایِ ترس را ویران کرده است. ما امروز نه در سوگِ تو، که در شکوهِ "حیاتِ جاویدت" ایستادهایم. صدایِ تکبیرِ تو هنوز از دیوارهایِ حلب و خانطومان به گوش میرسد و نگاهِ نافذت، دیدهبانِ ابدیِ مرزهایِ اعتقادِ ماست. سوگند به نامت که تا "فتحِ موعود"، سلیمانیوار بر کفر خواهیمتاخت؛ که ما از تبارِ حسینیم و مرگ در این راه، برای ما جز "احلی من العسل" نیست.»
اعظم بهرامی
تو رفتی اما رفتنت پایان نبود، آغاز رسوایی آنان بود که گمان کردند با ترور میشود یک راه را کشت. سردار، تو را با گلوله زدند چون از منطق نمیآمدی، از ایمان میآمدی و دشمن از ایمان میترسد. آنها خیال کردند با خاموش کردن صدایت دلها ساکت میشود، نمیدانستند نام تو رمز بیداری است و خونت امضای ادامهی راه. تو مرد میدان بودی نه مرد شعار، بیادعا جنگیدی و بیهیاهو جاودانه شدی. سلیمانی، تو رفتی اما هر جوانی که امروز با غیرت میایستد ادامهی توست و هر دستی که در برابر ظلم گره میشود دنبالهی راه توست. دشمن هنوز نفهمیده کسی که برای خدا میجنگد شکست نمیخورد؛ یا پیروز میشود یا تبدیل به افسانه، و تو از هر دو بالاتر رفتی.
فرشته بساقی