4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱اخلاق بندگی🌱
🌙 علامه مصباح یزدی:
🔆چقدر چشم به راه باشم که گناه کاران برگردند...
@Samte_Khodda
📖🕊داستان راستان 🕊📖
ملانصرالدین و فقیر
روزی شخصی بسیار خسیس در رودخانه ای افتاده بود و عده ای جمع شده بودند تا او را نجات دهند.
یکی از دوستانش دوید تا به او کمک کند روی زمین کنار رودخانه نشست و به مرد خسیس گفت: دستت را بده به من تا تو را از آب بالا بکشم.
مرد درحالی که دست و پا می زد دستش را نداد!
شخص دیگری همین پیشنهاد را داد، ولی نتیجه ای نداشت.
ملانصرالدین که به محل حادثه رسیده بود، خود را به لب رودخانه رساند و به مرد گفت: دست مرا بگیر تا تو را نجات دهم...
مرد بلا فاصله دست ملا را گرفت و از رودخانه بیرون آمد!!
مردم در شگفت شدند و گفتند: ملا معجزه کردی این مرد دستش را به هیچ کس نمی داد...
ملا گفت: شما این مرد را خوب نمی شناسید!
او دست بده ندارد، دست بگیر دارد..!
اگر بگویی دستم را بگیر می گیرد؛ اما اگر بگویی دستت را بده نمی دهد!
تهیدست از برخی نعمت های دنیا و خسیس از همه نعمات دنیا بی بهره می ماند...
@Samte_Khodda
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕊نسیم انتظار⏳
🌿ای پدر بهر خدا، بگذر از غفلت ما🌿
@Samte_Khodda
12.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨🌼منبر مجازی🌼✨
🔸 پیروزی و فلاح در گروِ صبر تشکیلاتی و پیوند عمیق با ولایت است. جامعهی منتظر، جامعهای است که پیش از ظهور، استقامت در برابر دشمن را تمرین کرده باشد.
@Samte_Khodda
11.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹رَهبَر شهید🌹
📌رهبر شهید انقلاب: پدرم به من گفتند اگر آقای خمینی خروج کند، اول کسی که با او بیعت میکند منم!
بخشی از مستند «زندگی اینجاست...»؛ روایتی از زندگی و زمانه مرحوم آیتالله حاج سیّدجواد خامنهای(ره)
@Samte_Khodda
حاج محمود کریمی5512101377703288577_113097171609304.mp3
زمان:
حجم:
8.7M
🌱به وقت عاشقی🌱
نماهنگ | رعد
با صدای حاج محمود کریمی
@Samte_Khodda
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍃ستارگان هدایت🍃
🌹بچههای دهه هشتادی به میدان بیایید
آینده روشنه، آینده از آن ماست
#حاج_حسین_یکتا
@Samte_Khodda
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱اخلاق بندگی🌱
🌙 استاد جاودان:
🔆همه عالم به شما لبخند خواهد زد...
@Samte_Khodda
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صلیاللهعلیکیامحمدبنعلیالجواد 🏴
میان حجره غریبانه دست و پا میزد 💔
همان که روضهاش آتش به جان ما میزد ...
میان اشهد خود گاه "یا رضا" میگفت
و گاه مادر مظلومه را صدا میزد
@Samte_Khodda
📖🕊داستان راستان 🕊📖
نجاری که فقط پل می ساخت...!
دو برادر در مزرعه ای که از پدرشان ارث رسیده بود زندگی می کردند. یک روز با هم جرو بحث کردند و از هم جدا شدند .
یک روز صبح در خانه برادر بزرگ به صدا درآمد. در را باز کرد و مرد نجاری را دید . نجار گفت : « من چند روزی است که دنبال کار می گردم، آیا امکان دارد که کمکتان کنم ؟ »
برادر بزرگ تر جواب داد : « بله. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن. همسایه برادر کوچک من است . هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و این نهر آب بین مزرعه ما افتاد . این کار را بخاطر کینه ای که از من به دل دارد انجام داده . »
سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت : « در انبار مقداری الوار دارم ، بین مزرعه من و برادرم حصار بکش تا دیگر او را نبینم. »
نجار پذیرفت و شروع کرد به اندازه گیری و اره کردن الوار. برادر بزرگ برای خرید به شهر رفت
هنگام غروب وقتی برادر بزرگ به مزرعه برگشت ، چشمانش از تعجب گرد شد . حصاری در کار نبود . نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود .
با عصبانیت گفت : « مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی ؟ »
در همین لحظه برادر کوچک با دیدن پل فکر کرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست .
وقتی برادر بزرگ تر برگشت، نجار را دید که در حال رفتن است .
نزد او رفت و از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش باشد .
نجار گفت : دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید آنها را بسازم ...
@Samte_Khodda