eitaa logo
صَــریـر | 🫀+✒️
173 دنبال‌کننده
77 عکس
26 ویدیو
0 فایل
﷽ . گوشه‌ای از نغمه‌ی قلم من…؛ شاید مفید! . ادبیاتی‌ام، فعلاً کارشناسی؛ مقصد بعدی درحال بروزرسانی...🌱📚 . امام حسین(ع): ای انسان؛ تو روزهایت هستی! «یَابنَ آدَم اِنَّمَا اَنتَ ایّامٌ کُلَّمَا مَضی یَومٌ ذَهَبَ بَعضُکَ»
مشاهده در ایتا
دانلود
صَــریـر | 🫀+✒️
﴾﷽﴿
به نام خدا دانای اسرار نهان
|🎬| فیلم خوب آن است که تماشاگرش را به سفر دل دعوت کند. _ سیدمرتضی آوینی @Sarirman
آقا سیدمرتضی آوینی تو به ما یاد دادی جنگ فقط سرباز نمی‌خواهد؛ سلاح فقط تفنگ نیست و عشق مرگ ندارد... . ✍🏻سید مصطفى موسوی @Sarirman📸
السـلامــ علیکــ یا صـاحـبـــ الزمـانـــ(عج)
دل به چیزی اندر این منزل مـبند جز خـــدا بـر هیچ چیزی دل مـبند _ عبدالرزاق‌ بیگ
﴾﷽﴿
بچه‌هایم آنقدر خوب بودند که همه زندگی‌شان در یک جمله جا می‌شود: قد کشیدند، مرد شدند، شهید شدند. هر چه بود و نبود بین خودشان و خدا بود‌. : درگاه این خانه بوسیدنی است @Sarirman
چه اسم قشنگی پست از «شهر قدس» ان شاء الله پیامِ آزادی شریف...✨ @Sarirman
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقایِ ؛ عشقِ شما به زبان و ادبِ فارسی، حتی در انتخابِ واژه‌هایتان هم موج می‌زد. حقیقتاً که همیشه دلسوزِ ریشه و اصالتِ ایران بودید... . @Sarirman
صَــریـر | 🫀+✒️
﴾﷽﴿
به نام خدا قدرتمند بی‌نیاز
تنفس مصنوعی به گر‌به‌‌ای نگاه می‌کنم که در تکاپوی رَد شدن از بینِ ماشین‌‌هاست، موهای بدنش از کثیفی، سیاه و ذغالی رنگ شدند. صدای بوق‌های پی‌در‌پی و دود‌های غلیظ سردردم رو بیشتر کرده؛ تا سرودِ وطنِ آقای کریمی، توی میدون می‌پیچه؛ کمرم رو صاف می‌کنم و رَدِ عطرِ عشق و وحدت رو با پرچم‌‌هام روی ماشین‌ها می‌پاشونم. چند ساعتی هست که سرفه‌هام رو توی سینه‌ام حبس کردم و هر بار با یه لبخند کوچیک به چشم‌های نگران سمیه جواب می‌دم. بند اکسیژن رو آروم پایین میارم؛ اما امان از دودکش ماشین‌ها‌‌! بوی خون به مشامم می‌رسه، معلومه دیگه قلبم طاقت نفس‌های ناقص رو نداره، آروم‌تر هوا رو می‌بلعم، تا دود کمتری به ریه‌هام بخوره، ولی فایده نداره و سرفه‌هایِ پشت‌ سر هم استخوان‌های دنده‌ام رو بالا و پایین می‌کنه؛ یادم میوفته به عملیات والفجر۲، وقتی حاج اصغر شیمیایی شد و بدو‌بدو، همه رو خبر کرد که زودتر ماسک‌شون رو بزنن، آخ! وقتی ماسکش رو درآورد و به من داد؛ غبار، آتیش، خاک و فریاد... گلوم رو پُر کرده بود؛ دیگه کار از کار گذشته بود؛ من جانباز شدم و حاجی... . زود پشت شاسی بلند، پناه می‌گیرم و پرچم‌ها رو بالا می‌برم تا توی دید باشن و خودم توی دیدِ سمیه نباشم. اگه بفهمه دارم سرفه می‌کنم، برای بار دهم، کیسه قرص‌ها رو درمیاره و به درصدِ شارژ نداشته‌‌ی کپسولم نگاه می‌کنه و مثل همیشه می‌گه: «اکبر آقو شمو نباید حواست پی‌ شارج باشه؟ اگه زبونوم لال نفست رفت، چیکار بُکُنم؟»؛ و کاش می‌تونستم به چشم‌های نگرانش نگاه کنم و بگم: «حاج خانم! نَفسِ من بعد آقامون، مدت‌هاست که رفته... ‌.» _ ملیکا نعمت‌الهی @Sarirman