.
اشک بریز . .
اشک تاوانی است که چشم ها
بابت درست ندیدن باید بپردازند .
.
آمدی نعش غزل باخته را جآن بِدهی؟
جنگل سوخته را وعدهی بآران بِدهی؟
.
گفته بودی که چرا خوب به پایان نرسید
راستش زورِ منِ خسته به طوفان نرسید
ـ شهریار .
.
تو مگر دربهدری ؟ خانه نداری ایبغض ؟!
همه شب سرزده مهمان گلویم هستی .
.
روزی انسانها خواهند فهمید که
کلمات از گلوله هم کشنده ترند .
ـ آنتون چخوف .
.
تو فیلم 'Damage' یه دیالوگ خیلی
خوب هست .
میگه : آدمهای آسیبدیده خطرناک هستن، اونا میدونن که دووم میارن .
.
فکت : « هر چقدرم با کسی حرف
بزنم ، هیچ وقت این سنگینی از بین نمیره . »