.
وصف احوال من افتاد به دستانِ قلم
من نوشتم که غمی نیست ؛ تو بخوان سخت گذشت .
.
چشم من هرگز ندیده است آدمی بیدرد را
زندگی رنج مدام است ، آدمی سرسخت باش !.
.
شده دردی به دلت ریشه کند ، آب شوی؟
همه شب با غم دلتنگی خود خواب شوی؟
ـ پروانه حسینی ـ
.
و انسان ها دروغ گفتن را به چشم ها یاد دادند ، حالا چشم ها هم بازیگر شده اند .
.
چه دردی میکشم از سردیِ رفتارِ چشمانی ، که عاشق میکند دل را ، ولی گردن نمیگیرد ! .
.
من آن بودم که می گفتم به هر پرسش دو صد پاسخ ، کنون گر نام من پرسی جوابش را نمی دانم . .
.
و گاهی فقط خودت میدانی
چقدر ویرانهای
چقدر غیرقابلِ احیا
و چقدر سوت و کور . !
.
« رنجآورتر از همه این است
که هرچقدر هم اندوهگین و شکسته باشی، زندگی نه میایستد و نه صبر میکند . »
.
گر بخندم کس نفهمد در لبخندم چه ها پنهان کرده ام ، گر گریه کنم کس نفهمد چه بغضی در گلوم تحمل کرده ام .