ꜱᴄʀᴇᴀᴍ .
³⁵³ . _ ألسلامعلیکَایهاالامامالصادق .
یا صادق آل عبا ، مارا ببر تا کربلا .
گفته بودی غزلی در وصفِ چشمانت بگم
وصفِ آن چشم ، غزل ؟! ولله دیوان هم کم است.
_ برای تو .
ما برای جارو کردن خاکستر گذشته لحظات حال را کشتیم
و با دود غبارش آینده را محو کردیم.
دور هیچ انساني را برای خود حصار نکشید ، وقتی خودش از در قلب شما ماندن لذت نمیبرد..
وابسته اقیانوس مشو ؛
خام ظاهر و غرق باطن عمیق مشو ؛
چو نمیدانی پس از رفتنشان ..
در رودخانه زلال خود دچار ماهی های مرده خواهی شد..
در لا ب لای خاطرات ذهن انسانها جوری برقص ..
که پس از تماشای رقص تو لبخندی در لبان آن ها برقصد ..