گذرِ زمان همه چیزو عادی میکنه برات ، هر نبودنی ، هر کمبودی ، هرسختی ، و هر غمی رو .
هدایت شده از برزخ .
برای جان دلم « M »
غم گذراست و من و تو ابدی .
دور ِچشمان سیاه و موی فرت گردم .
غم مخور فردا روشن است .
بیا در آغوشم .
دوستان ی هفته ریپ شدم
هم برای ارسال پیام در گروه هم مخاطب
اگر دیدید جواب ندادم عذرخواهم .
یادش نداده بودند که وقتی غمگین است حرف بزند و چیزی بگوید ، همیشه گوشه ای تنها و ساکت میماند و احساساتش را مخفی میکرد .
زندگی من شبیه بازی مافیاست فقط روز نداره ،
هی شب میشه ، بیشتر شب میشه ، خیلی شب میشه.
عجیب شدم ، دیگه حوصله آدمها رو ندارم ، از تنهایی با خودم لذت میبرم ، دیگه اصرار به بودن کسی نمیکنم ، این ورژنم خیلی عجیب و ترسناکه..
دیدی میگن به مو میرسه ، پاره ام میشه ، مجبوری گره بزنی ؟ به مو رسیده ، خیلی وقته پاره شده و من تو دستم دارم نگاهش میکنم و حتی حوصله ندارم به هم گره اشون بزنم چه برسه به اینکه بخوام ادامه بدم ..
حرف زدن هيچگاه بارى از قلبم نمیكاهد
تنها سكوت جهان درونم را برهم میزند
و غمهاى خفتهام را بيدار میكند، اندوه من شخصیتر از آن است كه كسى بتواند آن را از من بگيرد.