حس میکنم دیگه هیچی شبیه قبل نیست حالم ، اطرافیانم ، رفتار دوستام نسبت به قبل ، جدی همه انگار عوض شدن ، عجیبه برام.
من آدم پیچیده ای نیستم اما وقتی آسیب میبینم سکوت میکنم
وقتی ناراحت میشم میخندم وقتی هم خسته میشم ، ناپدید میشم.
تو نمیتونی کسی رو بد جلوه بدی که حتی برای کسایی
که ناراحتش کردن و ولش کردن چیزای خوب آرزو میکنه ..
نمیدانم چه خواهد شد و راستش را بخواهی دیگر برایم
اهمیتی هم ندارد ، من برای احتمالات زندگی خستم..
من میدونم گفتگو راه چاره هست ،
ولی نه در مورد دلخوری هایی ک بارها دربارشون صحبت کردم و چیزی جز بی تفاوتی ندیدم.