یه اتفاقهایی تو زندگی هست که آدمیزاد باید تجربه کنه تا یسری چیزها ملکه ذهنش بشه ، اینکه همیشه نباید ببخشی ، همه نباید باهات راحت باشن ، به همه نباید اجازه بدی نظر بدن ، و همیشه نباید صد خودت رو واسه آدمی بذاری که حتی صفر خودش رو واست نمیذاره..
دردها به مرور زمان خوب میشن و تنها چیزی که ممکنه بعدها اذیتت کنه اینه که دیگه به هیچ آدمی توی زندگیت نمیتونی اعتماد کنی، دوست داشتن و علاقه نشون دادن نسبت به آدمها برات یه غیرممکن میشه.
آدم نفهم رو شاید بتونم تحمل کنم ولی آدم کج فهم رو هرگز، من یه چیز میگم و اون هر چیزی که تو ذهن خودش میگذره رو ازش برداشت میکنه، حتی نمیشنوه من چی میگم دور شو از من احمق.
واقعا چشمها خیلی مهمن، شما از چشمهای یه نفر میتونی بفهمی روحش رو کثافت گرفته یا نه، راسته میگن چشم دریچه روح آدمهاست، حتی اگه به آدمهای گذشته زندگیتون هم فکر کنین به این امر میرسین که کاملا واقعیه.
هربار برمیگردم و گذشتمو لَمس میکنم ، من فقط لمس میکنم ، ولی اون هربار منو میکشونه توی خودش ، هربار بدتر از قبل منو میکُشه و دوباره زندم میکنه ، چون میدونه باز قراره برگردم ، چون میدونه نیمی از من وصله بهش ، چون میدونه بدونِ اون ، تموم میشم...
عاشق ترک کردن اون دسته از آدمهایی هستم که فکر میکنن من همیشه هستم و این باعث میشه هر طور دلشون میخواد باهام رفتار کنن.