هربار برمیگردم و گذشتمو لَمس میکنم ، من فقط لمس میکنم ، ولی اون هربار منو میکشونه توی خودش ، هربار بدتر از قبل منو میکُشه و دوباره زندم میکنه ، چون میدونه باز قراره برگردم ، چون میدونه نیمی از من وصله بهش ، چون میدونه بدونِ اون ، تموم میشم...
عاشق ترک کردن اون دسته از آدمهایی هستم که فکر میکنن من همیشه هستم و این باعث میشه هر طور دلشون میخواد باهام رفتار کنن.
گفت نمیدانم چگونه اما تو تغییر کردهای
انگار غمی تجربه کردهای که تو را بزرگ کرده.
شاید تلخ باشد ، ولی ما بین آدمهای حسودی زندگی میکنیم که چهرههای صمیمی به صورتشان زدهاند.