گفت نمیدانم چگونه اما تو تغییر کردهای
انگار غمی تجربه کردهای که تو را بزرگ کرده.
شاید تلخ باشد ، ولی ما بین آدمهای حسودی زندگی میکنیم که چهرههای صمیمی به صورتشان زدهاند.
تنها در يک صورت ميتوانيد مرا تحت تاثير قرار دهيد؛
اينكه آدم خوبى باشيد.
نه از دارايیتان ، نه لباستان ، نه جايى كه زندگى میكنيد ؛ تنها آنان كه قلب صافى دارند ، احترام مرا خواهند داشت.
برای خودتون ارزش قائل شید ،
دنبال آدما نرید ، اصرار ب موندن نکنید
با اینکارا نه رابطه ی درست میشه نه چیزی فقط و فقط خودتون کوچیک میشید .
من واقعا عصبانیم. واقعا حالم بده. واقعا دارم به جاهای بدی کشیده میشم. همش خوابم. یا بیدارم و هیچ فرقی نیست بین بیداریم و خوابم. همش داغم. سرم گنگه. بیقرارم. مثل سگ تو فکره فرارم. همش نقشههای فرارم خراب میشن. یا دوباره میگیرنم. یا ده متر مونده به اون نوری که داره از بیرون میاد بهم شلیک میکنن. زخمی میشم. میوفتم یه گوشه. میان جمعم میکنن. با برانکارد میبرنم تو بهداریه زندونه مغزم و دَوا درمونم میکنن. زندهم میکنن. میندازنم گوشهی انفرادیه مغزم و دوباره بهم حمله میکنن. دوباره و دوباره همین روال ادامه پیدا میکنه. کاش ادامه پیدا نکنه. فکرام دارن منو از تو میخورن. هرکاری میکنم خالی نمیشم. هیچکس عین خیالشم نیست. هیچکس به هیچجاشم نیست که من دارم جون میدم. هیچکس نمیفهمه منو!