فرازی از وصیتنامه
سلام علیکم و رحمه الله
خداوند منان، تمام مخلوقات خود را در اختیار اشرف مخلوقات قرار داد تا اشرف مخلوقات حق را از باطل تشخیص دهد و سپس حق را انتخاب نموده ... اگر این بنده اشتباه کند تمام محیط اطراف به او تذکر می دهند، اگر گوش و چشم او نمرده باشد اثبات این جمله بسیار ساده است!
شما چهل روز دائم الوضو باشید خواهید دید که درهای رحمت خداوند چگونه یک به یک در مقابل شما باز خواهد شد.
نمازهای واجب خود را دقیق و اول وقت بخوانید، خواهید دید که چگونه درهای خداوند در مقابل شما باز خواهد شد.
سوره واقعه را هر شب یک مرتبه بخوانید، خواهید دید که چگونه فقر از شما روی برمی گرداند.
انسان اگر می خواهد به جایی برسد، با نماز شب می رسد.
برادران و خواهران من، اگر ما در راه امام زمان ارواحنافداه نباشیم بهتر است هلاک شویم و اگر در راه امام زمانمان استوار بمانیم بهتر است آرزوی شهادت کنیم، زیرا شهادت زندگی ابدی است.
"شهید سجاد زبرجدی"
#با_شهدا_گم_نمی_شویم
@Sedaye_Enghelab
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
زیارت امام زمان (عج) در روز جمعه (با نوای استاد فرهمند)
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#با_شهدا_گم_نمی_شویم
@Sedaye_Enghelab
با شهدا گم نمی شویم
#برشی_از_کتاب #رفیق_مثل_رسول تمام محوطه صبحگاه نیروها ایستاده بودند و منتظر اجرای برنامه بودند
#برشی_از_کتاب
#رفیق_مثل_رسول
با مهدی، امین، علی و صابر قرار گذاشتیم برای تعطیلات به کرمانشاه برویم.
ما برای مسافرت بهانه نمی خواستیم؛ اما بچه ها گفتند: شیرینی ماشینی که تازه خریدی، بریم مسافرت. با ذوق قبول کردم.
امین با خانواده اش هماهنگ کرد قرار شد برای اسکان به خانه بابا بزرگ امین برویم. حدود ساعت ۳ صبح رسیدیم. خیلی ساکت و بی سر و صدا رفتیم اتاقی که طبقه بالا به ما داده بودند؛ اما این سکوت چند دقیقه بیشتر طول نکشید صدای خنده مان بعد از چند دقیقه بلند شد. تا اذان صبح کلی گفتیم و خندیدیم. بعد ازنماز خوابیدیم.
امین ۸ صبح آمد و بیدار باش زد که آقا بریم شهر و بگردیم.
برای راحت تر بودن ما خانه عمو یا دایی امین را به ما دادند. آنجا کسی نبود. صدای خنده و شوخی مان تا آسمان می رفت. خوبی جمع ما این بود که بچه ها ظرفیت شوخی را داشتند و سریع یک طرح و نقشه جدید برای نفر بعدی اجرا می کردیم.
تب و تاب انتخابات از همان روزهای اول سال، همه شهرها را گرفته بود. معرفی کاندیدا، جناح بندی ها را مشخص تر می کرد. پیام های حضرت آقا و توصیه به بصیرت، مسیر را مشخص کرد.
از گوشه و کنار تحرک های گروه های ضد انقلابی و حمایت های معنا دار از کاندیدای خاص شنیده می شد، ما در آماده باش کامل بودیم.
بعد از اداره با بچه ها هماهنگ می شدم، اول می رفتیم حوزه پیش هادی یک آمار از وضعیت می گرفتم و بعد با بچه ها می رفتیم پای کار. دشمن با یک برنامه ریزی دقیق داشت جلو می آمد، تا ریشه باورهای انقلاب را بزند. کم کم کار به سنگ، چوب، درگیری و آتش زدن رسیده بود. کافی بود یک بچه حزب اللهی بماند وسط جمعیت، آن طرفی ها چند نفری می ریختند روی سرش و با هر چی دم دستشان بود کتکش می زدند.
روزها تبدیل به هفته و ماه شد. به محرم نزدیک شدیم، تنش ها بیشتر شد و نقطه اوج این تنش دهه اول محرم بود. علی رغم میل باطنی تجهیز شدیم برای جمع کردن این عائله. شناخت سرشاخه و دست گیری و هدایت جامعه به سمت آرامش.
شروع ماه محرم وزیدن نسیم شور و شعور حسینی به بهبود شرایط کمک کرد. عاقل تر ها فهمیدند تا وقتی حسین به کوفه نرسیده باشد، مسلم ولایت دارد؛ اما خیلی ها هم برای شنیدن صدای ضرب سکه از پشت ولایت کنار رفتند.
محمدحسین زنگ زد و گفت: تهدید کردند داخل هیئت ها بمب بگذارند. با علی می آید اینجا؟
بعد تماس سریع با علی تماس گرفتم. ما دو نفر اواسط سخنرانی رسیدیم. به علی گفتم: همه جا را حتی سطل زباله ها را باید بگردیم. من و علی مشغول شدیم
سخنرانی که تمام شد علی گفت: رسول بیا بریم مراسم شروع شد.
به روی خودم نیاوردم. صدای مداحی محمدحسین می آمد. دل تو دلم نبود بروم کنار دست محمد حسین بایستم اما باید بیرون می ماندیم.
چهارم محرم بود که احمد، صابر، دایی مسعود و رضا گفتند: بریم مشهد.
با ماشین من راهی شدیم.
روز هشتم از مشهد برگشتیم و نماز صبح تاسوعا را در صنف خواندیم. مراسم که تمام شد، به خانه آمدیم و من فکر می کردم که لااقل باید نصف روز بخوابم تا خستگی از تنم برود، هنوز وارد خانه نشده بودم که از محل کار تماس گرفتند آماده باش هستیم. این روزها درگیری ها بیشتر شد.
#ادامه_دارد
#Sedaye_Enghelab
با شهدا گم نمی شویم
#برشی_از_کتاب #رفیق_مثل_رسول با مهدی، امین، علی و صابر قرار گذاشتیم برای تعطیلات به کرمانشاه برو
#برشی_از_کتاب
#رفیق_مثل_رسول
با امین و مهدی هماهنگ کردم که سمت میدان هفت تیر برویم.
با موتور به سمت جمعیت رفتیم.
اولین سنگ که به سمتم آمد، طعم تلخی به دلم ریخت.
با امین و مهدی زدیم به دل جمعیت. درگیر شدیم، آن ها با هرچه داشتند می زدند. ما به کسی حمله نکردیم؛ ولی برای خودمان جواب مشت آن ها را با یکی دو ضربه حسابی دادیم.
کم کم خودمان را بیرون کشیدیم.
به مهدی گفتم: این جوری فایده نداره، ما باید بگردیم لیدرهای اینا رو پیدا کنیم.
سریع چشم چرخاندم
به مهدی گفتم: بدو بریم روی پل عابر. من از یه طرف می رم. تو از طرف دیگه اشاره کردم بیا نزدیک.
بی سیم مهدی دست من بود.
بُدو خودمان را به بالای پل رساندیم. کسی که به او مشکوک بودیم درست رو به روی من داشت، جلو می آمد.
دستم را طوری سمت کمرم بردم که مطمئن شد مسلح هستم. قبل از هر حرکتی دست بند را روی دست هایش زدم. با مهدی از پله ها آوردیم پایین، ترک موتور که نشستیم، بی سیم از دست من افتاد. مهدی با تشر گفت: حواست کجاست؟ بی سیم منه ها.
یک نگاه تند به او کردم.
مهدی دوباره گفت: رسول، داداش زدی بی سیم منو داغون کردی. من الان چی کار کنم؟
سه نفری به سمت بچه های نیروی انتظامی رفتیم تحویلش دادیم و برگشتیم سمت میدان هفت تیر.
هنوز چند قدم برنداشته بودیم که سر مهدی داد زدم؛مهدی هاج و واج نگاهم کرد.
گفت: رسول چی شده؟
گفتم: خنک جون باید جلوی طرف برای بی سیم آبروریزی می کردی؟ واقعا فکر نکردی ما دست هایش را بستیم، نه گوشش را که صدبار گفتی بی سیم منو چرا داغون کردی؟
مهدی خنده اش گرفت و گفت: راست می گی؛ ولی دادش این بی سیم تحویل من بود، حالا من چی جواب بدم؟
آن روز مسیر برگشت کلی از دست این کار مهدی خندیدیم.
شب تاسوعا من، امین و علی با هم رفتیم جماران. ما وسط سخنرانی رسیدیم. حرف های زاویه داری زده می شد که بیشتر به نیت مهیج کردن مردم بود. برخورد با این تیپ آدم ها نه جزء وظیفه ما بود و نه ما فرصتش را داشتیم.
خبرهایی که از بی سیم به ما می دادند، خیلی اخبار خوبی نبود. صدای کف زدن و هلهله کردن، حمله به حسینیه ها و مردم عزادار و آتش زدن پرچم هایی که اسامی اهل بیت خاصه امام حسین (ع) روی آن ثبت شده بود، جرقه غیرت مردم را شعله ور کرد.
کار به دست مردم و به فرمایش رهبری جمع شد نهم دی تمام ملت طی یک راهپیمایی تو دهنی محکمی به دشمن داخلی و خارجی زدند.
#ادامه_دارد
#با_شهدا_گم_نمی_شویم
@Sedaye_Enghelab
فرازی از وصیتنامه
برادر و خواهر اداري ميزي كه پشت آن نشسته اي خونبهاي شهدا است حواست را جمع كن كه چه مي كني جواب مردم را سريعتر بدهيد و مردم را ناراضي و سرگردان ننمائيد.
كسبه و كشاورزان عزيز شما تنها نفع خود را در نظر نگيريد به فكر انقلاب و جامعه باشيد كاري كنيد كه خودكفا و آزاد بشويم.
خانمها و خواهران شما با حجاب اسلاميتان مشت محكمي به دهان ياوه گويان شرق و غرب بزنيد، و شما كه آرزوي زيارت حسين (ع) را داريد و دست شما به قبر آن بزرگوار نمي رسد شب هر جمعه به زيارت شهدا برويد.
آنهايي كه پشت به انقلاب و امام و به حركت شهدا و رزمندگان سرد برخورد مي كنند و قبول ندارند دو چهره هستند در تشييع جنازه ها شركت نكنند و در عزاي ما هم نباشند.
"شهید سيد مهدي تقوي"
#سالروز_شهادت
#با_شهدا_گم_نمی_شویم
@Sedaye_Enghelab
5.35M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رهبری: شهید سلیمانی هم شجاع بود، هم با تدبیر بود، از همه اینها بالاتر، اخلاص او بود، ابزار شجاعت و تدبیر رو برای خدا خرج میکرد!
#مکتب_حاج_قاسم
#با_شهدا_گم_نمی_شویم
@Sedaye_Enghelab
پیامبر اکرم (ص)می فرمایند:
رائحة الانبیاء رائحة السفرجل ورائحة الحور العین رائحة الآس ورائحة الملائکة رائحة الورد ورائحة ابنتی فاطمة الزهراء رائحة السفرجل والآس والورد ...
بوی پیامبران بوی به و بوی حورالعین بوی آس و بوی فرشتگان بوی گل سرخ است، ولی بوی دخترم فاطمه علیها السلام بوی به و آس و گل سرخ روی هم است.
بحارالانوار، ج ۶۶، ص۱۷۷
#حدیث_روز
#با_شهدا_گم_نمی_شویم
@Sedaye_Enghelab