✅ پادکست مفسر، قسمت ۱۴۴:
✅ "خوزه موخیکا" و "آمریکایلاتینگرایی"
✅قابل دریافت در پیوند زیر:
https://www.aparat.com/v/yhf565m
✅@Seidnima70
رادیو مفسر// سیدنیما موسوی
✅ پادکست مفسر، قسمت ۱۴۴: ✅ "خوزه موخیکا" و "آمریکایلاتینگرایی" ✅قابل دریافت در پیوند زیر: http
طرح "اتحاد امریکایلاتین" از زمان سیمون بولیوار مطرح بود. وی در کتاب موسوم به "نامه جاماییکا" این ایده را مطرح ساخت؛ برای نیل به این ایده وی از طرح کلمبیای بزرگ آغاز کرد. کلمبیای بزرگ شامل کلمبیا، ونزوئلا، پاناما و اکوادور کنونی بود که حتی وی تلاش کرد تا پرو را نیز بویژه پس از فروپاشی اتحادیه "ریودلاپلاتا" به کلمبیا ضمیمه کند و باعث اتحاد آمریکای لاتین شود. حتی کلمبیای بزرگ پس از مرگ بولیوار بر اثر اختلافات داخلی تکهتکه و از هم گسسته شد.
این ایده در ابتدای قرن بیستم و همزمان با تبدیل امریکا به یک قوه استعمارگر در دوران تئودور روزولت وجه ضدامریکایی نیز پیدا کرد کشورهای امریکای لاتین تا پیش از دوران روزولت، دکترین مونروئه را به مثابه همسویی با استعمار امریکا تحلیل نمیکردند. امپریالیسم امریکا در قرن ۲۰ به همراه انقلاب شوروی و بارقه آن بواسطه حضور تروتسکی در مکزیک باعث شد تا ایده "امریکایلاتینگرایی" در پیوند با چپ جهانی تعریف شود. اندیشههای "دیگو ریورا" نقاش کمونیست مکزیکی در باب اتحاد امریکای لاتین مبتنی بر همین امر بود. فیدل کاسترو، آلنده، خوان پرون و حتی جنبش توپاماروهای اروگوئه همه تحت تاثیر آرای دیگو ریورا و چپ تروتسکیست میباشد.
"خوزه موخیکا" بعنوان یک نمونه ضعیف از این ایده خود تحت تاثیر این اندیشه میباشد. با این تفاوت که موخیکا بجای آنکه آرایی شبیه به چپ کلاسیک داشتهباشد اندیشه اقتصادی او را باید تداوم خوان پرون و تیم اقتصاددانان آنکتاد در دهه ۱۹۵۰ همچون رائول پربیش دانست. با وجود تمسک وی به ایده اتحاد امریکای لاتین از "ریوگرانده تا فالکلند" اندیشه اقتصادی او ادامه تیم آنکتاد بود؛ وی حتی در یکی از آخرین مصاحبههای خود با روزنامه الپاییس، نظام بازار را پذیرفت و همچون اقتصادانان آنکتاد معتقد بود که باید با "تولید انبوه" باید جلوی گسترش فقر در امریکای لاتین را گرفت. هر چند موخیکا با وجود سبک زندگی عجیب که وی آن را ادامه رواقیگری میدانست ولی هیچگاه اثرگذاری کاسترو، چاوز و یا حتی داسیلوا را نداشت و آن هم بدلیل سیاست خارجی نسبتا همسوی اروگوئه با امریکای اوباما طی سالهای ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۵ بود؛ سیاستخارجی که بوسیله "لوییز آلماگرو" وزیرخارجه وقت تدوین شدهبود.
✅@Seidnima70
✅ پادکست مفسر، قسمت ۱۴۵:
✅ دو گفتار در باب "دومخرداد"
✅ قابل دریافت در پیوند زیر:
https://www.aparat.com/v/eex73h9
✅@Seidnima70
رادیو مفسر// سیدنیما موسوی
از مهمترین نتایج پدیده دوم خرداد در ایران تغییر تقسیمکار جنسیتی بود. این تقسیم کار جنسیتی نوین در میانه دهه ۱۳۷۰ برآیند چند مسئله است که در نوشتار زیر به آن اشاره خواهد شد. ضمن اینکه این امر از پیشرانهای پدیده دوم خرداد بود که بعد از دوم خرداد این موج با حمایت بیشتر قدرت سیاسی، قویتر هم شد.
از مهمترین نتایج موج سوم فمنیسم در جهان بوجود آمدن پدیده پسرخوب (Nice guy) است؛ این موج در جهان از نیمه دهه ۱۹۸۰ آغاز شد و با یکدهه تاخیر به ایران رسید. انقلاب دیجیتال دهه ۱۹۸۰ منجر به تغییر تقسیم کار جنسیتی و موج سوم فمنیسم گردید. یکی از مهمتربن نمودهای پدید آمدن موج نایسگای، تغییر مدل ریش و سبیل در دهه ۱۹۹۰ است. صورتهای تراشیده و موهای نسبتا بلند مد اصلی آرایش مردان جهان در آن بازه زمانی بود. تلفیق موج جهانی نایس گای با متولدین دهه ۱۳۵۰ که در آسودگی نسبی پس از شوک نفتی ۱۹۷۳ به دنیا آمدند زمینهساز تعریف نوینی از مفهوم "مرد" بود. ظهور شادمهر عقیلی در موسیقی و پارسا پیروزفر در سینمای دهه ۱۳۷۰ نمود بیرونی این تغییر محسوب میشد.
از سوی دیکر موج تاسیس دانشگاه آزاد در اقصینقاط کشور در سالهای پس از جنگ باعث شد تا اقتصادسیاسی این پدیده روند جنسیتی جدیدی را بوسیله تبلیغات عمومی پیش بگیرد. اقتصادسیاسی دانشگاه آزاد که گفته میشود به پشتوانه وام نهادهای جهانی ایجاد شده بود احتیاج به تعریف "زن مستقل" داشت. از دهه ۱۳۷۰ تحصیلات دانشگاهی به یک هدفگذاری عمومی برای دخترانی که عمدتا متولد نیمه دوم دهه ۱۳۵۰ و نیز ابتدای دهه ۱۳۶۰ بودند تبدیل گردید. المپیادهای علمی و مدارس تیزهوشان عرصهای برای ویترین قدرت نظام سیاسی در منطقه بود که حال با اقتصادسیاسی دانشگاه در ایران پیوند داشت. سریال "دختران" در پایان دهه ۱۳۷۰ مصداقی از این موج بود؛ زیرا اولویت تحصیل نسبت به ازدواج مهمترین درونمایه سریال فوق محسوب میشد. حال سینمای فمنیستی دهه ۱۳۷۰ و حتی نظریهپردازی روشنفکری دینی ذیل فمنیسم اسلامی از نتایج این موج بحساب میآمد. در سالهای بعد ازدواج نسل مردان نایسگای و زنان مستقل متولد دهه ۱۳۵۰ و ۱۳۶۰ از مهمترین عوامل ظهور نسلزد در ایران و الگوهای فرزندسالاری بود.
✅@Seidnima70
رادیو مفسر// سیدنیما موسوی
ویژه بودن پدیده دوم خرداد از منظر تحولات جهانی از دو جهت است:
نخست اینکه دوم خرداد، نخستین جنبش سیاسی و اجتماعی در جهت دمکراسیخواهی در منطقه آسیای غربی بود. در زمانهای که پس از فروپاشی دیوار برلین و سپس جنبشهای دمکراسیخواه در اروپای شرقی و بالکان خاورمیانه درگیر رژیمهای اقتدارگرا بود؛ دومخرداد پدیدهای بود که طلیعه دموکراسی هدایتشده در ایران پساانقلاب محسوب میشد. دومخرداد زمانی رخ داد که منطقه ما از یکسو با به قدرت رسیدن طالبان در شرق مواجه بود و در مرز غربی نیز نظامهای بناپارتی عربی همچون صدام حسین، حافظ اسد و حسنیمبارک حکومت میکردند. در سایر کشورهای عربی نیز پادشاهی موروثی برقرار بود؛ آسیای مرکزی نیز دچار جمهوریهای مادامالعمری همچون نورسلطان نظربایف، اسلام کریموف، صفر مراد نیازوف، امامعلی رحمان، حیدر علیف و عسکر آقایف و... بود. در کشورهایی مثل پاکستان و ترکیه نیز ارتشی وجود داشت که حافظ ارزشهای سیاسی خاصی بود و جلوی تغییرات ایستاده بود. کودتای ارتش ترکیه علیه نجمالدین اربکان چند ماه پیش از دوم خرداد و کودتای پرویز مشرف علیه نواز شریف چندماه پس از دومخرداد روی داد. حال ایران انقلابی توانسته بود در چنین فضایی یک دمکراسی بومی را با وجود تمام ضعفهایش ایجاد کند و از ۸۰درصد شهروندان رای بگیرد.
از سوی دیگر دومخرداد را باید ادامه موج چپ خط سوم در جهان دانست؛ چپی که مبتنی بر آرای آنتونی گیدنز مشاور تونیبلر بود. از سال ۱۹۹۴ حزب کارگر با تغییر در اساسنامه خود، ملیسازی صنایع را از اصول حزبی خود حذف کرد و در یک گردش به راست توانست پیروزی فوقالعادهای را در انتخابات ۱۹۹۷ کسب کند. چپ گیدنزی که با خصوصیسازی صنایع و مقرراتزدایی از قوانین مسکن و نیز پیمانهای تجارت آزاد، مشکلی نداشت و تنها بر اموری مانند حملونقل و بهداشت عمومی حساس بود و البته دغدغه جدی در باب محیطزیست داشت. نماد چپ گیدنزی دولت کلینتون و بلر در امریکا و بریتانیا بود؛ سعید حجاریان و حمیدرضا جلاییپور هم که سالها در بریتانیا ادامه تحصیل دادند شعبه ایرانی چپ گیدنزی را در اتحاد با کارگزاران تاسیس کردند. "حزب مشارکت" نماد اصلی چپ گیدنزی در ایران بود. در چنین فضایی مقایسه بین جوامع بسته در آسیای غربی و مرکزی در دهه ۱۹۹۰ با جامعه ایران که دارای نحلههای مختلف فکری بود جالب توجه است.
✅@Seidnima70
✅ پادکست مفسر، قسمت ۱۴۶:
✅ "دیاسپورای لُری"
✅ قابل دریافت در پیوند زیر:
https://www.aparat.com/v/velhwx0
✅@Seidnima70
رادیو مفسر// سیدنیما موسوی
الهیات راست ایرانی به کاریکاتوریترین شکل ممکن در حال بازتولید خود میباشد. آخرین نمود این بازنمایی سخنرانی اخیر محسن رنانی درباره ضخامت کورتکس مغز ایرانیان است؛ جاییکه وی معتقد است که ازدواج فامیلی باعث کاهش بهره هوشی ایرانیان شدهاست و ... .
درگذر از فقدان پشتوانه تجربی برای یک رای زیستشناسانه بوسیله کسیکه درسخوانده رشته اقتصاد است؛ ما با تحول شدید الهیات راست در ایران مواجهیم. الهیات راست که یک دهه پیش به سبک سیاستنامه خواجه نظامالملک، سی ویژگی جامعه توسعهیافته را فهرستگذاری میکرد؛ حال به سبک ادبیات زیستشناسی اجتماعی و اندیشه های "هربرت اسپنسر" در قرن۱۹ در حال بوجود آوردن داروینیسم اجتماعی است. داروینیسم اجتماعی که توسعه را از حوزه سیاستگذاری به زیستشناسی منتقل میکند و دارای تالی بسیار خطرناکی است. اندیشه نازیسم بر پایه همین زیستشناسی اجتماعی در قرن ۱۹ پدید آمد.
لایه دیگر الهیات راست، خود را در مدیریت اقتصاد سیاسی ایران در سه دهه اخیر نشان دادهاست. برنامههای توسعه که عمدتا بوسیله حلقه نئولیبرالهای دانشگاه شریف و امامصادق ساخته و پرداخته شدهاست و امروز باعث تورم بالای ۴۰ درصد در طول ۱۵ سال اخیر گردیده است. این تورم علاوه بر اینکه تمام پایههای اخلاقی و سرمایهاجتماعی جامعه ایران را نابود کردهاست زمینهساز تغییرات فرهنگی کلان در عبور جامعه از مذهب را پدید آورده است.
با این وجود معتقدم تعارض اصلی در زمین اقتصاد سیاسی معنا مییاید. جامعه ایران به عرصه خطرناکی از الهیات راست رسیدهاست که زیستشناسی اجتماعی آخرین نمود آن است. الیگارشی رانتی در ایران نسخهای از علوم انسانی حافظ منافع خود را بوجود آوردهاست و در عین حال ملیجکهای این نسخه از علوم انسانی که حال از عرصه دانشگاه به میکروفون یوتیوبی نیز رسیدهاند هر روز بوسیله شبکههای اجتماعی در حال پروار شدن هستند.
✅@Seidnima70
رادیو مفسر// سیدنیما موسوی
در پایان سال ۲۰۲۴ سرانجام سرشماری جمعیت در عراق انجام شد؛ نکته جالب اینکه بخشهای قومیتی این سرشماری بدلیل حساسیت قومیتی گفته نشد ولی آمارهای دیگر قابل دسترسی است. شاید اگر وجوهی از این آمار گفته میشد تعداد دقیق شهروندان لُر و کُرد بویژه "لرهای فیلی" در عراق معلوم میگردید.
فیلیها مردمان شیعه مذهبی بودند که نسب خود را به حکومت ایلامیان میدادند. در عصر اشکانی این منطقه "پهله" نامیده شد و عبارت "فیلی" در انتساب به پهله نامیده میشود.در دوره صفویه با توجه به اینکه ولایت لرستان تبدیل به دژ حفاظت از اصفهان در برابر عثمانی گردیدهبود نقش مهمی در تحولات تاریخی داشت. لرها در بازپسگیری بندرعباس نقش مهمی داشتند و بخش مهمی از سپاه ایران را تشکیل میدادند. فیلیها در سرزمینی از لرستان و ایلام در ایران تا نواحی همچون العماره، خانقین، مندلی شرق بغداد ساکن بودند. آنها ضمن تعلق به مذهب شیعه روابط خوبی با صفویه داشتند. با فروپاشی عثمانی و تولد کشور عراق قانون تابعیت در ۱۹۲۳ در این کشور نوپا، فیلیها را بدلیل اینکه شهروند ایران تعریف شدند عملا شهروند درجه دو بودند. با این وجود جامعه فیلیها در عراق بعضا به دلایلی همچون مالیات و یا خدمت در ارتش ترجیح دادند که شهروند درجه دو(وابسته به ایران) بحساب آورد و همین ایده چند دهه بعد باعث شد تا حزب بعث توجیه حقوقی برای تختقاپو کردن آنان به ایران را بیابد. با ورود حزب بعث به عرصه قدرت فیلیها به چهار دلیل دچار تعارض شدید شدند:
۱- فیلیها از دهه ۱۹۵۰ ثروت زیادی را در جامعه عراق کسب کردند. نرفتن به سربازی و در عین حال ارتباط تجاری با ایرانیان باعث شد تا آنان ثروت زیادی را از طریق تجارت چای و چوب بدست بیاورند که این از دل همسویی شاه ایران با پادشاهان عراق پیش از کودتای قاسم بوجود آمد.
۲- فیلیها از ۱۹۶۴ همپیمان با کُردها خود را در تقابل با حزب بعث تعریف کردند. آنان با وجود اختلافات مذهبی خود را کُرد نامیدند تا بتوانند در برابر سیاست بعث از خود مقاومت نشان دهند. هرچند که فیلیها اکثرا در استانهای غیرکُرد ساکن بودند.
۳- آنان بدلیل شیعه بودن مورد سوءظن حکام بعثی بودند. یک دلیل این تقابل ایرانی بودن آنان و دلیل دیگر سنی بودن حزب بعث عراق بود؛ چنانچه تعداد اندکی از شیعیان توانستند به کادر رهبری حزببعث برسند.
۴- سیاستهای عربیسازی حزب بعث باعث شد تا بسیاری از کوچهای اجباری در این ناحیه به وقوع بپیوندد. کمی پس از سیاست عربیسازی کرکوک از دهه ۱۹۶۰، سیاست عربیسازی استانهای شرقی مانند دیاله و میسان که محل زندگی فیلیها بود از ابتدای دهه ۱۹۷۰ مورد نظر حزببعث قرار گرفت.
در واقع چهار دلیل بالا نقش مهمی در تعارض حزببعث با فیلیها داشت. نتیجه تعارض کوچ اجباری، طلاقهای اجباری و حتی گروگان گرفتن خانوادههای فیلی در جهت تغییر بافت جمعیتی در شرق عراق بود. موج اول اخراج فیلیها از ۱۹۶۹ آغاز شد و موج دوم نیز در ۱۹۸۰ و پیش از جنگ با ایران رخ داد. گفته میشود حدود ۱۰۰هزار فیلی از عراق به ایران کوچانده شدند و از ۱۵هزار نفر از آنان نیز خبری در دست نیست. سرانجام در سال ۲۰۱۱ و درست هشت سال پس از سقوط صدام نسلکشی فیلیها به رسمیت شناختهشد.
✅@Seidnima70