eitaa logo
شفق the Argon
530 دنبال‌کننده
310 عکس
113 ویدیو
1 فایل
در مبارزه با کمال گرایی های فراوان و عدم وجود اعتماد به نفس مخلص شوما Shafagh در بهخوان گمگشته میان هزاران رویا و هنوزم موندم والا حرفی بود: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_8khqus&btn=شفق.می.خونه آرشیو https://eitaa.com/joinchat/223045336
مشاهده در ایتا
دانلود
من بالاخره به آرزوم رسیدم و پرچم حزب الله دار شدم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تو تجمع امروز‌ نوپو ( نیرو ویژه پشتیبانی ولایت) اومده بودن و دقیقا کنار ویدیووال ماشین زرهی(؟) شون رو پارک کرده بودن و یه مامور هم روش وایستاده بود. بعد یه کلیپ در موردشون پخش کردن که حرکت میزدن و ... دقیقا شبیه لاک‌پشت های نینجا بود( داشتم از خنده تکه تکه میشدم 😹😹) بعد مامور نوپو خودشم ویدیو رو نگاه میکرد بعد برمیگشت سمت جمعیت که ببینه ماهم انقدر که خودش حال کرده ، حال کردیم یا نه😹😹
538.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه صحنه ش دقیقا این شکلی بود😹😹
هدایت شده از ابری در هوای بارونی.
جنسیت نداره
شفق the Argon
جنسیت نداره
نه دختره نه پسر عارقانه س
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
متن های فوق از ذهن که ... از دل مریض و اندوهگین بنده بیرون اومده. نمی‌دونم نتیجه این مذاکرات چیه. امیدوارم اگه به خیر مردم منطقه ست خوب پیش بره و اگه نه بهم بخوره اما نیاز داشتم که احساساتم رو تخلیه کنم و درب نوشتن ناگهان گشوده شد🙏🏻 ادعایی هم ندارم که خوب می‌نویسم اولین باره که چیزی منتشر می کنم
دلم می خواهد بنویسم.اما می دانید من بلد نیستم به اندازه آگاتا، مشترک ، ملیکا یا آن فرد تصادفی در بهخوان خوب بنویسم. هرچه از دل_صاب مرده_ام بیرون می آید، می‌نویسم. شاید شاعرانه نباشد اما امیدوارم به دل شما هم بنشیند.عکس هایم هم تعریفی ندارند شاید چون خجالت میکشم که گوشی خود را وسط جمعیت بالا آورده و از کسی عکس بگیرم یا برای اینکه به آن شخص بگویم دو ثانیه تکان نخورد زیادی خودباخته ام و البته بیشتر بخاطر اینکه دلم برای سوژه های جالب می سوزد که حیف دوربین گوشی بی‌کفایت من شوند. آخر عکس های من را_از بس که بد و زشت و بی کیفیتند_ به جز خودم کسی نمی بیند. شاید هم با این بهانه ها میخواهم بیخیال عکاسی شوم و از تنش آن فرار کنم اما اگر عکاسی بخاطر انتقال یک حس است،شاید بتوانم این حس را اکنون برایتان تعریف کنم.
شما را نمی‌دانم اما برای من اعلام آتش بس به اندازه اعلام جنگ ناامید کننده بود. مثل این بود که تو تمام مدت برای یک امتحان مهم_مثل کنکور_ درس بخوانی و ناگهان شب قبل از آزمون خبر بیاورند که تاریخ آن تا اطلاع ثانوی عقب افتاده. برای من آتش بس انگار خبر تعویقِ رسیدن به آسودگی بود. البته خیلی ها هم با خبر آتش بس آسوده شدند، حق هم داشتند؛ آنهایی که واقعا طعم تلخ جنگ را چشیدند، حق داشتند که آسوده شوند که می توانند به خانه هایشان بازگردند ولی... من که خودم را جای شفق جنگ زده میگذارم، او از آتش بس حس پوچی می کند. از اینکه این همه سختی و اضطراب را متحمل شده و در پایان به هیچ رسیده چرا که از نظر شفق این نبرد ازلی اگر اکنون پایان نیابد در آینده خسارات سنگین تری می زند. به شفقِ جنگ زده می گویم که سکوت کند چرا که معلوم است که قدرت درک هموطنان صبورش و صلاحیت نظر دادن ندارد.