eitaa logo
شَھید‌ابرٰاهیم‌هٰادےٓ
2.2هزار دنبال‌کننده
12.3هزار عکس
7.4هزار ویدیو
49 فایل
﴾﷽﴿ • -اینجاخونہ‌شھداست شھدادستتو‌گࢪفتنانکنہ‌خودت‌ دستتوبڪشۍ :)♥ کپی : واجبه‌مومن📿⚘ https://eitaa.com/joinchat/2500919420Ceb7eaaa205
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷امروز مهمان شهید مدافع حرم حمید رضا انصاری هستیم 🌷 💠 شهید حمیدرضا انصاری متولد یکم مردادماه 1348 در اراک بود. 🔹از دوران کودکی در مسجد فعالیت داشت. دوران دبیرستان را در بحبوحه جنگ تحمیلی به پایان رساند 🔹 ایشان در همان دوران بعد از شهادت برادرش (شهید محمدجعفر انصاری) در سال 1365 به جبهه رفت. 🔹ایشان در آن دوران از طریق سپاه بارها به مناطق جنگی و عملیاتی اعزام شد. 38 ماه و 15 روز سابقه حضور در جبهه داشت. https://eitaa.com/Shahid_ebrahim_hadi3
💠شهید انصاری انسانی شریف، با وجدان، دست پاک و چشم پاک بود. 🔹در مسائل مهم خصوصا اگر مربوط به دین و کشور بود، بسیار جدی و دقیق عمل می کرد. 🔹 برای دین و انقلاب همیشه دغدغه مند بود. مسائل سیاسی و فرهنگی را با توانمندی بالایی تجزیه و تحلیل می کرد. 🔹حضور فعال در مراسم های مذهبی، سخنرانی ها، راهپیمایی ها و شرکت در نماز جمعه داشت. 🔹کارشناس سیاسی و مربی عقیدتی و سیاسی برای کارکنان و سربازان بود https://eitaa.com/Shahid_ebrahim_hadi3
🔹مدرک کارشناسی خود را در رشته جغرافیای سیاسی دانشگاه امام حسین (ع) اراک اخذ کرد و مقطع کارشناسی ارشد را در رشته مطالعات دفاع استراتژیک دانشگاه امام حسین (ع) تهران به پایان رساند. 💠 بعد از پایان جنگ تحمیلی، فعالیت های فرهنگی بسیاری در مساجد برای تربیت جوانان و نوجوانان انجام داد. 🔹 ایشان سال 1394چهار نوبت به سوریه اعزام شد و در تاریخ 28/11 94 در منطقه «درعا» به شهادت رسید https://eitaa.com/Shahid_ebrahim_hadi3
🕊فرازی از وصیت نامه شهید 🕊 🔹خدایا اگر تو مرا مرحوم نمایی، چه کسی مرا روزی می دهد! پس روزیم شهادت نما که سخت به آن محتاج و مشتاقم. 🔹 خدایا اگر تو مرا ذلیل کنی چه کسی مرا یاری می کند، پس مرا یاری کن تا در رکاب سربازان مدافع حرم، خوب باشم و سعادتمند شوم. 🔹خدایا بارها این فرازهای مناجات شعبانیه را زمزمه نمودم که اگر تو مرا به جرمم بگیری من تو را به عفوت می گیرم و اگر تو مرا به گناهانم بگیری من تو را به عفوت می گیرم و در آن دنیا با صدای بلند صدا می زنم من تو را و اهل بیت (علیهم السلام) را دوست داشته ام هرچند بنده خوبی نبوده 🌹شهدا را با صلوات یاد کنیم 🌹
💫 به نام خداوند بخشنده مهربان 💫 ▪️ختم قرآن کریم به نیابت از همه شهدا و همه اموات هدیه به امام جواد علیه السلام به نیت سلامتی و تعجیل در فرج امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ﷽📖جزء1⇦ 🌹 ﷽📖جزء2⇦🌹 ﷽📖جزء3. 🌹 ﷽📖جزء4. 🌹 ﷽📖جزء5⇦🌹 ﷽📖جزء6. 🌹 ﷽📖جز7 🌹 ﷽📖جزء8⇦🌹 ﷽📖جزء9⇦ 🌹 ﷽📖جزء10⇦🌹 ﷽📖جزء11 🌹 ﷽📖جزء12 🌹 ﷽📖جزء13 🌹 ﷽📖جزء14⇦🌹 ﷽📖جزء15 🌹 ﷽📖جزء16⇦ 🌹 ﷽📖جزء17. 🌹 ﷽📖جزء18⇦ 🌹 ﷽📖جزء19⇦🌹 ﷽📖جزء20 🌹 ﷽📖جزء21 🌹 ﷽📖جزء22⇦ ﷽📖جزء23⇦ 🌹 ﷽📖جزء24⇦ 🌹 ﷽📖جزء25 🌹 ﷽📖جزء26 🌹 ﷽📖جزء27⇦ 🌹 ﷽📖جزء28⇦ 🌹 ﷽📖جزء29⇦ 🌹 ﷽📖جزء30 🌹 🕊🥀اللَّهُـمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّـدٍﷺ وَآلِ مُحَمـَّدﷺوَ عَجِّـل فَرَجَهُـم🥀 🌾اللّٰھـُمَّ ؏َجِّل لِوَلیِّڪَ الفَرَجْ 🥀 لبخند امام زمان(عج) روزی قلب هایتان🤲
همراهان عزیز برای شرکت در ختم قرآن به این آیدی پیام بدهید. @hady110
مـا مــورِ کوچک و تـو سلیمان عالمی جــان امــام هشتـم و جانــان عالمی مدفون به کاظمینی وسلطان عالمی مـــاه رضـــا و مهــر فـــروزان عـالمی در هـر قـدم نثـار رهـت جان عالمی جان چیست تا کنند خلایق فدای تو (ع)☀️ (ع)🥀 .🥀 ‎‎‌‌‎
مداحی آنلاین - گل زهرا عزیز مرتضی‌ای تو - محمدحسین صیرفی.mp3
2M
🔳 (ع) 🌴سلام ما؛ به خاک کاظمین تو 🌴سلام ما؛ به ذکر یا حسین تو 🎙 السلام علیک یا امام جواد علیه السلام🏴🕯 آجرک الله یا صاحب الزمان🏴🏴🥀
💞 📚 هرچقدر اصرار کردم قبول نکرد که بمونہ و رفتیم خونہ ما جاشو تو اتاق انداختم.هنوز حالش بد بود و زود خوابش برد بالا سرش نشستہ بودم وبہ حرفایے کہ زده بود راجب مصطفے فکر میکردم بیچاره زنش چے میکشہ هییییی خیلے سختہ خدایا خودت بهش صبر بده دستمو گذاشتم رو سرش، باز هم تب کرده بود دستمال و خیس کردم و گذاشتم رو سرش دیگہ داشت گریم میگرفت تبش نمیومد پاییـݧ بالاخره گریم گرفت و همونطور کہ داشتم اشک میریختم پاشویش کردم بهتر شد و تبش اومد پاییـن اذاݧ صبح و دادݧ یہ بغضے داشتم چادر نمازمو برداشتم و رفتم اتاق اردلاݧ بغضم بیشتر شد یہ ماهے بود رفتہ بود سجادمو پهـݧ کردم و نماز صبح و خوندم بعد از نماز تسبیح و برداشتم و شروع کردم بہ ذکر گفتـݧ دلم آشوب بود، یہ غمے تو دلم بود کہ نمیدونستم چیہ بغضم ترکید،چشمام پر از اشک شدو صورتمو خیس کرد با چادرم صورتم و پاک کردم و رفتم سمت پنجره پرده رو زدم کنار تو کوچہ رو نگاه کردم حجلہ ے یہ جوونے رو گذاشتہ بودݧ و کلے پلاکارد ترحیم عجیب بود اومدنے ندیده بودم یاد حرفے کہ اردلاݧ قبل رفتـݧ زد افتادم "شهید نشیم میمیریم" قلبم بہ تپش افتاد اصلا آروم و قرار نداشتم رفتم اتاق خودم علے با اوݧ حالش بلند شده بودو داشت نماز میخوند بہ چهارچوب در تکیہ دادم و تماشاش میکردم نمازش کہ تموم شد برگشت کہ بره بخوابہ چشمش افتاد بہ مـݧ باصدایے گرفتہ گفت :إ اونجایے اسماء آره تو چرا بلند شدے ازجات ؟ خوب معلومہ دیگہ واسہ نماز خیلہ خوب برو بخواب ،حالت بهتره؟ لبخند کمرنگے زدو گفت مگہ میشہ پرستارے مثل توداشتہ باشم و خوب نباشم؟ عالیم خیلہ خوب صبر کـݧ داروهاتو بدم بهت بعد بخواب داروهاشو دادم پتو رو کشیدم روشو با اخم گفتم بخواب وگرنہ آمپول و میارماا خندیدو گفت چشم تو هم بخواب چشمات قرمز شده خانم سرمو بہ نشونہ تایید تکوݧ دادم خیلے خستہ بودم تا سرمو گذاشتم رو بالش خوابم برد ساعت نزدیک ۱۲ظهر بود کہ با تکوݧ هاے ماماݧ بیدار شدم ماماݧ اسماء بیدار شو ظهر شد بہ سختے چشمامو باز کردم و ب جاے خالے علے نگاه کردم بلند شدم و نگراݧ از ماماݧ پرسیدم. علے کو ؟؟ علیک سلام دو ساعت پیش رفت بیروݧ کجا؟ نمیدونم مادر نذاشت بیدارت کنم گفت خستہ اے بیدارت نکنم گوشے و برداشتم و شمارشو گرفتم مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد چند بار پشت سر هم شمارشو گرفتم اما در دسترس نبود اعصابم خورد شد گوشے و پرت کردم رو تخت و زیر لب غر میزدم معلوم نیست با اوݧ حالش کجارفتہ اه ماماݧ همینطور باتعجب داشت نگاهم میکرد سریع لباسامو پوشیدم ،چادرمو سر کردم و رفتم سمت در ماماݧ دنبالم اومد و صدام کرد کجا میرے دختر؟ دست و صورتت و بشور صبحونہ بخور بعد ݧ ماماݧ عجلہ دارم امروز میخوام برم خونہ اردلاݧ پیش زهرا تو نمیاے؟ ݧ ماماݧ شما برو اگہ وقت کردم منم میام درو بستم و تندتند پلہ هارو رفتم پاییـݧ وارد کوچہ شدم اما اصلا نمیدونستم کجا باید برم گوشیمو از کیفم برداشتمو دوباره شماره ے علے و گرفتم ایندفعہ دیگہ بوق خورد اما جواب نمیداد تاسر خیابوݧ رفتم و همینطور شمارشو میگرفتم دیگہ ناامیدشده بودم ،بہ دیوار تکیہ دادم و آهے کشیدم هنوز خستگے دیشب تو تنم بود چنددیقہ بعد گوشیم زنگ خورد صفحہ ے گوشے ونگاه کردم علے بود سریع جواب دادم الو علے معلوم هست کجایے؟ علیک سلام اسماء خانم مـݧ تو راهم دارم میام پیش شما کجا رفتہ بودے با اوݧ حالت؟ خونہ ے مصطفے اینا بعدشم حالم خوبہ خانوم جاݧ خیلہ خب کجایےدقیقا؟ دارم میرسم سر خیابونتوݧ مـݧ سر خیابونمونم اهاݧ دیدمت دستم و بردم بالا وتکوݧ دادم تا منو ببینہ سوار ماشیـݧ شدم و یہ نفس راحت کشیدم نگاهم کردو گفت :کجا داشتے میرفتے؟ اخم کردم وگفتم دنبال جنابعالے مگہ میدونستے مــݧ کجام؟ ݧ ولے نمیتونستم خونہ بمونم نگراݧ بودم ببخشید عزیزم کہ نگرانت کردم ،خواب بودے دلم نیومدبیدارت کنم رفتم خونہ لباسامو عوض کردم ورفتم خونہ مصطفے اینا ببینم چیزے نمیخواݧ مشکلے ندارݧ؟ خب چیشد؟ خدارو شکر حالشوݧ بهتر بود علے کاش منوهم میبردے میرفتم پیش خانم رفیقت بعد ازظهر میبرمت دستم و گذاشتم رو سرش ݧ مثل ایـݧ کہ خوبے خداروشکر تبت قطع شده بریم خونہ مابرات سوپ درست کنم إ مگہ بلدے؟ اے یہ چیزایے باشہ پس بریم بعد ازظهر آماده شدم کہ بریم پیش خانم مصطفے روسرے مشکیمو سرکردم کہ علےگفت: اسماء مشکے سر نکـݧ ناراحت میشـݧ خودشوݧ هم مشکے نپوشیدݧ روسرے مشکیمو در آوردمو و سرمہ اے سر کردم کہ هم مشکے نباشہ هم اینکہ رنگ روشـݧ نباشہ جلوے درشوݧ بودیم علے صدام کردو گفت :اسماء رفتیم تو ،تو برو پیش خانم مصطفے پیش مـݧ واینسا رفتنے هم مـݧ میام بیروݧ چند دیقہ بعد پیام میدم تو هم بیا با تعجب نگاهش کردم و گفتم:چرااا؟ سرشو انداخت پاییـݧ و گفت نمیخوام مارو باهم ببینه ✍ ادامه دارد .... نویسنده : خانم علی آبادی