eitaa logo
شعر هیأت
14.3هزار دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
253 ویدیو
28 فایل
مؤسسهٔ فرهنگی هنری «شعر هیأت» شناسهٔ ملی: ۱۴۰۱۴۶۷۲۶۹۹ 🚩 شعر هیأت ✅ eitaa.com/ShereHeyat 🚩 شعر هیأت | نوحه و سرود ✅ eitaa.com/ShereHeyat_Nohe 🚩 شعر هیأت | کودک و نوجوان ✅ eitaa.com/ShereHeyat_Nojavan
مشاهده در ایتا
دانلود
علیه‌السلام 🔹بی‌کران حقایق🔹 طفیل لطفت همه طوایف، فقیر فقهت همه قبایل گدای گفتار تو قصائد، فدای رفتار تو فضایل فقط دل و جان من، نه! جان و دل جهان سوی توست مایل امام صادق! تصدقت گردم ای مَه فاطمی‌شمایل! سران جمله مذاهب از جلوۀ تو گم، سروری‌ست از تو کساد بازار بازی اعتزالی و اشعری‌ست از تو تو فخری و مایۀ مباهاتِ مذهب جعفری‌ست از تو تمام هفت‌آسمان رکاب و نگین انگشتری‌ست از تو در ورود حدایق اینجا و راه حل دقایق اینجاست به مصحف دیگران چه حاجت؟ که اصل قرآن ناطق اینجاست کجا رَود شیعۀ تو وقتی که بی‌کران حقایق اینجاست ز گفت‌وگوی جهانیان فارغیم تا «قالَ صادق» اینجاست ز تو کتاب صدوق و تهذیب طوسی و کافی کلینی معلم عالِمان عالَم، مَعالم علم عالمینی به امر چشمت به عاشقان شد، تقیه از واجبات عینی هم امتداد دم حسن هم ادامۀ نهضت حسینی هزار صبح اجابت از روزن دعای شب تو پیدا هزار دریا میِ طهورا ز ساحل مشرب تو پیدا هزار کاتب قلم به دست از دریچۀ مکتب تو پیدا هزار مجلس «بحارالانوار» در کف مذهب تو پیدا ز چشمِ لبریز از شفایت، برای عالم علاج مانده کلامیان پیش هر دلیلِ موجّهت هاج و واج مانده مناظراتت شده‌ست تاجی و بر سر احتجاج مانده همه مکاتب کساد و آیینِ تو در اوج رواج مانده.. یگانه همرازت اشک غربت، قنات تو در قنوت گل کرد اصول مذهب ز خون دل خوردنت به باغ ثبوت گل کرد سپاه تو بی سلاح جنگ از مکاتب و از بیوت گل کرد قیام تو در قعود بود و خروش تو در سکوت گل کرد امان از آن دم که تنگ آمد مدینۀ تو به آن وسیعی غریب ماندی تو که برای تمام خلق خدا شفیعی ستون افلاک و قبر خاکی! کجاست خاکی به این رفیعی؟ به شهر خود مرقدی نداری، امام بی‌بقعۀ بقیعی گرفته‌ای بی‌سپه جهان را، که کار شمشیر کرده چشمت نگاهت آب حیاتِ جاری‌ست کار اکسیر کرده چشمت به سید حِمیَریِ شاعر نگاه تطهیر کرده چشمت که با اشاره به خمرهٔ او شراب را شیر کرده چشمت اگرچه نه «حمیری» و «دعبل» نه «عبدیِ کوفی» و «کمیتم» من آن کمین شاعر شمایم، که می‌چکد غم ز بیت بیتم عنایتی کن که رفته بختم به خواب و لنگ آمده کمیتم بگیر دستم که هرچه باشم همیشه «اهلیِ» اهل‌بیتم 📝 @ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹آفتاب عشق🔹 باز ما را چشمه‌ای از اشک جاری داده‌اند روز و شب خاصیت ابر بهاری داده‌اند سینه شد کانون آه و دیده شد دریای اشک آب و آتش باز با هم دست یاری داده‌اند در غروب صبح صادق، ماه پنهان کرد روی شب‌نشینان فلک را بی‌قراری داده‌اند بر زمین سیل بلا جاری نشد، یا قدسیان آسمان را در عزایش بردباری داده‌اند؟ کعبه هم، در هجر اسماعیلِ زهرا، ندبه کرد زین سبب او را ردای سوگواری داده‌اند شد شهید آخر، مسیحایی که از انفاس او دانش و دین را قوام و استواری داده‌اند پیروان مذهب این آفتاب عشق را معرفت آموختند و رستگاری داده‌اند.. شد پریشان، خاطرِ صدیقۀ زهرا که دید از نمک مرهم برای زخم کاری داده‌اند دل بدین گلشن چه می‌بندی پس از تاراج گل؟ این چمن را آب از بی‌اعتباری داده‌اند سرمه کن خاک بقیعش را که در آن آستان عرشیان را رتبۀ خدمت‌گزاری داده‌اند شب که تاریک است آنجا، پرتو مهتاب را در گذرگاه نسیم آیینه‌داری داده‌اند گر چراغ لاله‌ای روی مزار او نسوخت لاله‌ها پایان به این چشم‌انتظاری داده‌اند آب شد شمع وجودش پشت دیوار بقیع هر که را پروانۀ شب‌زنده‌داری داده‌اند تا محبان را فراخواند به پابوس امام اشک‌های ما به دل، امیدواری داده‌اند 📝 🌐 shereheyat.ir/node/5056@ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹حدیث غربت🔹 دلی که با احادیث غریبت آشنا باشد چرا دنبال علم جِفر و علم کیمیا باشد به سِحر و غمزه‌هایش خاک را زر می‌کند آن چشم که خوب آگاه از فرق مُطَلّا و طلا باشد... در آن مکتب که حرفی یا حدیثی از شما آید نباید سردرش نامی به جز دارالشفا باشد نفس‌های شما پیچیده اینجا حجره در حجره در و دیوارِ اینجا نیز غرق ربنا باشد فقاهت کودکی نوپاست، تا روز ابد باید به پای منبرت زانو زند تا روی پا باشد چرایش را نمی‌فهمند جز شیخ کلینی‌ها اگر این قال صادق‌ها نباشد دین چرا باشد؟!... به دنبال چه می‌گردد زمانه، ما که دنبال تنور گرم می‌گردیم، تا قسمت چه‌ها باشد چرا حرف تنور و آتش آمد باز، قسمت چیست؟ گریز روضه باید باز سمت کربلا باشد... 📝 @ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹کتاب جعفری🔹 کتاب بود و به روی جهانیان وا بود جواب هرچه نمی‌دانمِ جدل‌ها بود به روی فرش امامت معلمی می‌کرد و تخت سست خلافت اسیر دعوا بود به نام آل محمد، غریبه وارث شد کسی ندید مگر آل او همین‌جا بود؟ دوباره قصۀ خاری به چشم و بغض گلو هنوز پاسخ نهج‌البلاغه حاشا بود.. چقدر نامۀ کوفی از این و آن که بیا نمک به زخم عمیقی که همچنان وا بود هنور خاطرۀ کربلا جگرسوز و... مرام عهد شکستن هنوز برپا بود به چشم اگرچه که دورش شلوغ بود اما به جز تنور که می‌داند او چه تنها بود؟.. عجیب نیست بر آن خانه آتش افکندند که این مدینه‌نشین از تبار زهرا بود بگو به آن‌که به زعمش دهان حق را بست کتاب جعفری شیعه همچنان باز است 📝 🌐 shereheyat.ir/node/5315@ShereHeyat
به منبر می‌رود دریا، به سویش گام بردارید هلا! اسلام را از چشمهٔ اسلام بردارید مبادا از قلم‌ها جا بیفتد واژه‌ای اینک که بر منبر قدح کج کرده ساقی، جام بردارید «سَلونی» را هدر کردند روزی مردمان، امروز بپرسیدش! از اسرار جهان ابهام بردارید الا ای شاعران! چشمان او آرایهٔ وحی است برای ما از آن باران کمی الهام بردارید نسیم صبح صادق می‌وزد از گیسوی صادق از آن مضمون پیچیده جناس تام بردارید به فرزندان، به اهل خانه جز ایشان که می‌گوید غلام خسته‌ام خفته، قدم آرام بردارید اگر فرمان او باشد، نباید پلک بر هم زد به سوی شعله چون هارون مکّی گام بردارید «رُویَّ عَن امامِ جعفر الصّادق لَه الرّحمَه...» به جز احکام او چشم از همه احکام بردارید به جای حج به سوی کربلا رفتن خداجویی‌ست کفن باید به جای جامهٔ احرام بردارید اگر در گوش نوزادی اذان می‌خواند، می‌فرمود که با آب فرات و تربت از او کام بردارید میان شعله‌ها آیات ابراهیم می‌سوزد میان گریه ختم سورهٔ انعام بردارید 📝 🌐 shereheyat.ir/node/1504@ShereHeyat
| 💠 (علیه‌السلام) «شَفَاعَتُنَا لَا تَنَالُ مُسْتَخِفّاً بِصَلَاتِهِ» شفاعت ما به کسی که نماز را سبک شمارد، نمی‌رسد. 📗 فلاح السائل، ص۱۲۷ 🔹شرط شفاعت🔹 با شمعِ گمان، به صبح ایمان نرسد بی‌جوششِ جان، به کوی جانان نرسد آن کس که نماز را سبک بشمارد هرگز به شفاعت امامان نرسد 📝 @ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹عطر شفاعت🔹 او آفتاب روشن و صادق بود گِردش پر از ستارۀ عاشق بود نبض ستارگان همه در دستش افلاک علم، واله و سرمستش او مردی از تبار پیمبر بود نقش نگاهش آینه‌پرور بود چون باغ، علم «علَّم الاسمایش» می‌ریخت غنچه‌غنچه، ز لب‌هایش او باغبان باغ معارف بود محبوب قلب عامی و عارف بود... دریای غرق موج فضیلت بود اوج کمال، اوج فضیلت بود آن مهر ذرّه پرور افلاکی سرچشمۀ مجاهدت و پاکی احیاگر معالم قرآن بود بر پیکر شریعت ما جان بود تجدید کرد سنّت جدّش را نشناختند حرمت و حدّش را روزی که زهر زد به دلش آتش منصور زد در آب و گلش آتش شوق سفر به عالم دیگر داشت دل‌تنگ بود و دیدۀ سوی در داشت هنگام پر گشودن و رفتن بود پرواز روح از قفس تن بود احضار کرد جملۀ خویشان را شیرازه بست جمع پریشان را چون دید اهل‌بیت همه جمع‌اند پروانگان شیفتۀ شمع‌اند مثل همیشه دغدغه‌اش دین بود در واپسین نفس سخنش این بود: هر کس سبک شمرد نمازش را نشناخته‌ست گوهر رازش را در سایه‌سار چتر شفاعت نیست با او شمیم و عطر شفاعت نیست چون کعبه‌ای که قبله‌نما دارد ای عاشقان بهشت بها دارد گفت این حدیث و هدیه به جانان داد ذکر نماز روی لبش... جان داد فردا چه می‌دهیم جوابش را؟ وقتی حدیث روشن و نابش را- دادیم ما به دست فراموشی دست سکوت و سایۀ خاموشی او رفت و ماند مکتب او تنها ماندیم ما و مرثیه خواندن‌ها آن مکتبی که هست جهان‌افروز از تربتش غریب‌تر است امروز «قالَ الامام صادقِ» ما کم شد دریا بدل به قطره و شبنم شد دل‌های مهربان، شده دور از هم داریم شکوه وقت عبور از هم یاد آن که بود، مسجد ما سنگر صحن و رواق آن، همه روشنگر مسجد، به چلچراغ مزین شد محراب، مثل آینه روشن شد! اما نماز چشم به در مانده نخلی در انتظار ثمر مانده مسجد گرفته گرد ملال امروز محزون شده صدای بلال امروز مسجد پر از جماعت کم‌رنگ است گلدسته رنگ باخته، غم رنگ است از بس که دل ز دایره بیرون شد اشک کبوتران حرم خون شد در آن حرم که شمع و چراغی نیست یک لاله بی‌نشانی داغی نیست دل‌ها در آرزوی بقیع او پر می‌کشد به سوی بقیع او... سوی بقیع، باغ گل یاسین آنجا که دیده داغ گل یاسین آنجا که اشک ماه سرازیر است آنجا که پشت پنجره دلگیر است 📝 🌐 shereheyat.ir/node/3937@ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹صبح صادق🔹 چه شد که در افق چشم خود شقایق داشت مدینه‌ای که شب پیش صبح صادق داشت... به سمت مغرب اگر رفت عمر خورشیدش هزار قلّهٔ پر نور در مشارق داشت چه با شُکوه غم خود به دل نهان می‌کرد چه شِکوه‌ها که از آن فرقهٔ منافق داشت به غیر داغ محرم گلی ز باغ نچید چقدر روضهٔ گودال در دقایق داشت خلیل بود ولی آتشش سلام نشد همان که در نفسش عطری از حدائق داشت هزار طائفه آمد هزار مکتب رفت و ماند شیعه که «قال الامامُ صادق» داشت سخن به محضرش این است ای حقیقت علم ندیده چشم زمانه طلوع این همه حلم :: کدام بغض گلوگیر در پگاهت بود که رو به پنجرهٔ آسمان نگاهت بود هنوز در تب شمشیر علم و حکمت توست حریم مدرسه‌هایی که رزمگاهت بود گواه گفته‌ام این نخل‌ها که همچو علی شب مدینه پر از بغضِ سر به‌ چاهت بود نمانده جز گل لاله به باغ ابراهیم که بین خانه فقط شعله‌ها پناهت بود چنان به نیمه‌شبی می‌شکست حرمت تو که قلب دشمن تو نیز عذرخواهت بود چه خوب می‌شد اگر دست کم سه شمع و ضریح به قبر سادهٔ ارواحُنا فداهت بود برای غصهٔ تو کاش جای صبری بود و دست کم به مزار تو سنگ قبری بود 📝 🌐 shereheyat.ir/node/532@ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹کوثر دانش🔹 ای صداقت سجده آورده به خاک پای تو صدق در گفتار و در کردار و در سیمای تو.. فضل و توحيد و كمال و منطق و علم و اصول زنده‌تر هر روز از گفتار روح‌افزای تو.. کعبۀ جان هستی و... پیراهنِ انوار حق چون لباس کعبه زیبد بر قد و بالای تو «بو بصیر» و «جابر» و «حمران» و «هارون» و «هشام» قطره‌های کوچکی هستند در دریای تو با وجود آن‌که چون خورشید می‌تابی به دل همچنان مجهول مانده قدر ناپیدای تو.. آفرینش تشنۀ علم است و می‌بینم مدام کوثر دانش سرازیر است از صهبای تو.. در عبادت، در تضرع، در مناجات و دعا لحظه‌ها بودند هر شب لیلة‌الاحیای تو.. مرغ شب می‌نالد و می‌گوید از سوز جگر: حیف مولا! عاقبت خاموش شد آوای تو.. آسمان هنگام دفن پیکرت با گریه گفت: ای چراغ عرشیان، در خاک نَبوَد جای تو! ماه شوال‌المکرم را محرّم کرده‌ای ای مدینه کربلا، در ماتم عظمای تو!.. 📝 @ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹اسرار جهان🔹 در مطلع شعر تو نچرخانده زبان را، لطف تو گرفت از من بیچاره امان را شد دشمن تو معترف، انگار خداوند، در گوش تو گفته همه اسرار جهان را با رایحهٔ خِطّهٔ سرسبز عبایت کوتاه کن از باغ دلم دست خزان را با امر تو هر چند در آتش ندویدم، هر چند فدای تو نکردم سر و جان را، هر چند مرید تو شدن شأن زراره‌ست، ای کاش که این عاشق بی‌نام و نشان را... بگذار که تا ظل بنی‌ساعده یکبار من جای تو بر دوش کشم کیسهٔ نان را ماندم که در خانه‌ات آن روز چرا سوخت آتش که نسوزاند تن خادمتان را در کوچه زمین خوردی و شعر از نفس افتاد سخت است تحمل کند این داغ گران را با لحن حجازی شبی از حضرت موعود خواهیم شنید از حرمت صوت اذان را 📝 🌐 shereheyat.ir/node/1503@ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹آیین محبت🔹 به گِردش اختران و کهکشان تازه‌ای دارد ببین خورشید حق را آسمان تازه‌ای دارد خوشا از راه‌های آسمان با او سخن گفتن بیا بشنو کلامش را بیان تازه‌ای دارد تصرف می‌کند در قلب‌ها اعجاز آیاتش پیمبر نیست، نه! اما زبان تازه‌ای دارد موافق یا مخالف، جرعه‌نوش چشمۀ علمش میان دشمنان هم دوستان تازه‌ای دارد در این دنیای صدرنگ دروغ و حیله و نیرنگ شکوه صدق و یک‌رنگی جهان تازه‌ای دارد ببین تازه‌مسلمان‌های آیین محبت را ببین دین محمد را که جان تازه‌ای دارد بگو هارون مکی! اوست فرزند خلیل‌اللّٰه تنور خانۀ او داستان تازه‌ای دارد پناه هر یتیم و هر فقیر و هر گرفتاری‌ست میان خانه‌اش دارالامان تازه‌ای دارد بهاری تازه بخشیده به دنیا نفحۀ مهرش ولی دنیا برای او خزان تازه‌ای دارد برای بستن دست علی و آل او افسوس زمانه هر زمانی ریسمان تازه‌ای دارد 📝 @ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹صبح موعود🔹 روشن‌تر از تمام جهان، آسمان تو باغ ستاره‌هاست مگر آستان تو؟ پرچم به دوش مردم آزاده داده‌ای تا هر کرانه فتح شود با نشان تو روشن به نور مهر تو بحرین تا یمن مشعل به دست‌های تو و شیعیان تو مانند کوه صبر، هنوز ایستاده‌اند در روزهای رنج و بلا، دوستان تو جغرافیای سرخ زمین دشت لاله‌هاست گسترده در تمام جهان بوستان تو زودا که صبح «صادق» موعود می‌رسد خورشید فتح می‌دمد از آسمان تو 📝 🌐 shereheyat.ir/node/543@ShereHeyat