eitaa logo
شعر هیأت
14.3هزار دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
253 ویدیو
28 فایل
مؤسسهٔ فرهنگی هنری «شعر هیأت» شناسهٔ ملی: ۱۴۰۱۴۶۷۲۶۹۹ 🚩 شعر هیأت ✅ eitaa.com/ShereHeyat 🚩 شعر هیأت | نوحه و سرود ✅ eitaa.com/ShereHeyat_Nohe 🚩 شعر هیأت | کودک و نوجوان ✅ eitaa.com/ShereHeyat_Nojavan
مشاهده در ایتا
دانلود
علیه‌السلام 🔹پیمبر عشاق🔹 با زمزمی به وسعت چشم تر آمدم تا محضر زلال‌ترین کوثر آمدم قسمت نشد که بال و پری دست و پا کنم اما به شوق دیدن تو با سر آمدم گفتند زائر حرمت زائر خداست مُحرم‌تر از همیشه بر این باور آمدم اینک مدینةالنبی‌ام، مشهدالرضاست با نام تو به محضر پیغمبر آمدم از حس و حال روشن معراج پُر شدم وقتی به خاکبوسی «بالاسر» آمدم حسی کبوترانه گرفته‌ست جان من «پایین پای» تو شده هفت آسمان من :: در این حریم قدسی سرتاسر آینه روشن شده به نور تو چشمم هر آینه گرد و غبار صحن تو را می‌خرد به جان همواره بوده است بر این باور آینه پر می‌کشد از این همه قلب شکسته: آه سر می‌زند از این همه چشم تر: آینه عکس ضریح توست که در قاب چشم‌هاست یا عکسی از بهشت نشسته بر آینه گم کرده دارم، آمده‌ام با نگاه تو پیدا کنم تمام خودم را در آینه لبریز روشنی‌ست تمام رواق‌ها آیینگی‌ست جان کلام رواق‌ها :: شب‌های گریه تا به سحر حرف می‌زنم با واژه واژه خون جگر حرف می‌زنم شمعم که گریه می‌کنم و گریه می‌کنم با قطره قطره آتش تر حرف می‌زنم روح لطیف تو شده سنگ صبور من گویی که با نسیم سحر حرف می‌زنم گاهی کنار پنجره‌های ضریح تو گاهی در آستانهٔ در حرف می‌زنم شب‌های بارگاه تو را درک کرده‌ام از «لیلة الرغائب» اگر حرف می‌زنم بر لب رسیده از قفس سینه، آه من حرف دل است روی زبان نگاه من :: روی تو را ستارهٔ اشراق خوانده‌اند خوی تو را «مکارم الاخلاق» خوانده‌اند دست تو را که خالق لطف و کرامت است روزی‌رسان انفس و آفاق خوانده‌اند باران مهربانی بی‌وقفهٔ تو را شأن نزول سورهٔ انفاق خوانده‌اند در مذهب نگاه تو غم حرف اول است چشم تو را پیمبر عشاق خوانده‌اند هفت‌آسمان و رحمت شمس‌الشموسی‌ات ذرات خاک و لطف انیس‌النفوسی‌ات 📝 🌐 shereheyat.ir/node/570@ShereHeyat
علیه‌السلام فرازی از یک 🔹آوازِ التجا🔹 شب بود و بارگاه تو چون خرمنی ز نور می‌ریخت در نگاه زمین آبشار طور.. گلدسته‌ها به حُرمتِ بانگ اذان بلند چون دست‌های عاطفه بر آسمان بلند پرواز اشک، گَرد غم از چهره می‌زدود آواز التجا همه‌جا بال می‌گشود عطر محبت تو در آفاق می‌نشست آهنگ نور بر دل عشاق می‌نشست از کوچه‌های خستۀ دلتنگ تا شما می‌آیم ای نهایت امّیدِ ما، شما! وقتی که می‌رسم به تو لبخند می‌زنی در خود شکسته‌ام، تو مرا بند می‌زنی لبخند سبز تو به دل امید می‌دهد یعنی به دست ما گل خورشید می‌دهد هر چند چون غبار غریبی پیاده‌ام اینجا برای دیدن تو ایستاده‌ام وقتی که با اشاره صدا می‌کنی مرا از قید هر کلام رها می‌کنی مرا.. جایی که عطر عشق تو پرواز می‌کند درهای بسته را به سحر باز می‌کند.. وقتی که اشک در قدم آه می‌چکد آیینۀ نگاه تو اعجاز می‌کند هر غنچه خاطرات دلِ تنگ خویش را تا باز می‌شود، به تو ابراز می‌کند شعر زلال چشمۀ آن چشم‌ها مرا در مثنوی همیشه غزل‌ساز می‌کند اینجا دری به خلوت عشّاق بسته نیست بالی برای سیر به آفاق بسته نیست اینجا مراد از چمن اشک چیدنی‌ست نور دعا به چهرۀ احساس دیدنی‌ست اینجا تو را به سیرِ سماوات می‌برند لب‌های بسته را به مناجات می‌‌برند.. بالی بزن که وسعت این طورِ غرق نور با چلچراغ اشک شود آبشارِ طور در پرتوِ نگاهِ نوازشگر رضا داروی درد می‌چکد از آبیِ فضا.. دریاست این تبارِ سخاوت،‌ وضو بگیر هر حاجتی که داشتی امشب از او بگیر.. 📝 🌐 shereheyat.ir/node/5556@ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹در باران...🔹 مسیر من به سوی خانه‌ات افتاد در باران ورق می‌‌زد زیارت‌نامه‌ات را باد در باران چنان آغوش گرمت را دل هر صحن حس می‌کرد که هر آیینه‌ای حتی صدا را منعکس می‌کرد صدایی ناگهان آمد که در آن یک جهان جان بود صدا آرام و آشفته، هماهنگ و پریشان بود نفس‌ها هم‌نفس در سینه‌‌ها فریاد هم بودند تمام زائران نقّاره‌‌زن‌های حرم بودند بکوب‌ آری، بکوب آری که سر تا پا جهان گوش است شفا می‌ریزد از دیوار و در، نقّاره چاووش است بکوب آری که با نقاره‌ات در دل ملالی نیست که در دنیا به‌جز آهنگت آهنگ حلالی نیست به وجد آمد وجودم، بی‌خود از خود پر درآوردم میان شعر از نقّاره‌‌خانه سر درآوردم از آن بالا هزاران شعر در تصویر می‌دیدم تو را از دیدۀ کُرنانواز پیر می‌دیدم تو را می‌دیدم آری در نگاه مادری خسته که جان خویش را بر پنجره فولاد تو بسته تو را در بغض سربازی که پوتین در بغل دارد تو را در چشم مداحی که روی لب غزل دارد یکی در بین مردم داشت با دلواپسی می‌گشت تو گویی در حرم یک عمر دنبال کسی می‌گشت یکی از تو برات اربعین در هر قدم می‌خواست یکی با التماس اذن دفاعِ از حرم می‌خواست خلاصه روضه‌ای شد، مشهدت را کربلا کردند دَمِ نقّاره‌زن‌ها گرم، غوغایی به‌پا کردند به سوی خانه برگشتم؛ تمام راه باران بود... 📝 @ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹چشمۀ خورشید🔹 حُسن تو به هر دیده مصوّر شده باشد جا دارد اگر مهر منوّر شده باشد عیسی‌نَفَسی جز تو ندیدیم که در طوس نقش قدمش عافیت‌آور شده باشد هر سو نگرد جلوۀ رخسار تو بیند چشم دل اگر آینه‌باور شده باشد با شهپر جبریل کند سیر در آفاق هر دل که در این روضه کبوتر شده باشد اشک از شرف بوسه به پایت، به چه ماند؟ آن قطرۀ ناچیز که گوهر شده باشد تا عطر دلاویز تو شیرازۀ گل‌هاست، یک غنچه محال است که پرپر شده باشد جز این شجر پاک و بهشتی نشنیدیم نخلی که چنین عاطفه‌گستر شده باشد لطف تو شود ضامن آهوی دل ما در طالع ما گر که مقدّر شده باشد از چشمۀ خورشید خورَد آب در اینجا آن ذرّه که با خاک، برابر شده باشد هرگز نشود تشنه به صحرای قیامت هرکس لبش از جام رضا، تر شده باشد همسایۀ دیوار به دیوار که دیده‌ست؟ هم‌صحبت دل‌های مکدّر شده باشد پاداش طواف حرم کعبه دهندش هر سوخته‌دل، زائر این در شده باشد پروانۀ معراج بهشت است، نمازی کز عطر ولای تو معطّر شده باشد طبع «شفق» از فیض ولای تو عجب نیست سیراب ز سرچشمۀ کوثر شده باشد 📝 🌐 shereheyat.ir/node/3406@ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹ترنم نقاره‌خانه🔹 هر کس به سایۀ تو دو رکعت نماز کرد با یک قنوت هر چه گره داشت، باز کرد از بس بر آستان تو روی ادب نهاد خورشید را غبار رهت سرفراز کرد مردم، نیازمند بهشت‌اند و شاد از آن ما را غم تو از دو جهان بی‌نیاز کرد از معجز ترنّم نقّاره‌خانه‌ات ساز شکستۀ دل ما نغمه ساز کرد... هر کس که رنجه کرد به راه تو یک دو گام لطف تواش هزار قدم پیشواز کرد کوتاه کرد راه خود و «رستگار» شد دست طلب به سوی تو هر کس دراز کرد 📝 🌐 shereheyat.ir/node/3781@ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹زیارت‌نامه🔹 آب و جارو می‌کنم با چشمم این درگاه را ای که درگاهت هوایی کرده مهر و ماه را چشم‌هایی را که حیران‌اند پشت «لا اله» در خراسان تو می‌بینند «اِلّا الله را» این تجلی‌گاه سلطان ازل، این کوه نور برده است از یادها الماس نادرشاه را با زبان بی‌زبانی بشنو از نقّاره‌ها «وال من والاه» را و «عاد من عاداه» را ای خراسانی‌ترین خورشید، روشن کن مرا ما که می‌دانی نمی‌دانیم راه و چاه را من زیارت‌نامه خواندم، شعرهایم مانده است وقت داری تا بخوانم چند دفتر آه را؟ بیت‌هایم خانه بر دوش‌اند مانند خودم راستش دعبل شدن سخت است این درگاه را راز پهلوی تو ماندن را نمی‌دانم ولی آخرش می‌پرسم از شیخ بهایی راه را... شعر من با دوستت دارم به پایان می‌رسد کاش می‌دادی جواب این جملهٔ کوتاه را 📝 🌐 shereheyat.ir/node/577@ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹آستان محبت🔹 چقدر صورت در آینه‌ست پیرتر از من برای دیدن رویت بهانه‌گیرتر از من مگر تو گوش کنی، آینه شبیه به سنگی‌ست که از شنیدن این شکوه‌هاست سیرتر از من به ارتفاع تو و گنبدت قسم! که نیامد، به خاکساری تو هیچ‌کس حقیرتر از من مقام نیست در این کهکشان رفیع‌تر از تو پرنده نیست در این آسمان اسیرتر از من مرا مگیر به آلودگی و سر به هوایی که نیست در حرمت شرم، سر به زیرتر از من دوباره معجزۀ شوق را ببین که چگونه رسیده باد به پابوسی تو دیرتر از من در آستان محبت خلاف قاعده عرف است که من رهاترم از باد و او اسیرتر از من رسیده‌ام من و سر تا قدم شکست و نیازم نباش منتظر زائری فقیرتر از من ببار بر من جان‌تشنه، ای لطافت مطلق! که نیست زیر هزار آسمان کویرتر از من.. مؤدبانه‌ترین شکل عرض حال سکوت است که اشک، حال مرا گفته دلپذیرتر از من 📝 @ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹یا امان الخائفین🔹 سیر من سیر الی‌الله است تا مقصد تویی کیستم؟ دست نیازم، لطف بیش از حد تویی کیستم؟ عرض سلامم، بال در بالِ نسیم می‌کشد آن‌که مرا هر صبح تا مشهد تویی صبح مشهد زندگی تازه‌ای در من دمید حس شیرینی که در خود زندگی دارد تویی ای نگاه لطف تو بی‌ابتدا بی‌انتها من چه می‌فهمم، گمانم معنی سرمد تویی یا امان الخائفین! آیا امانم می‌دهی؟ آن‌که نگذارد تفاوت بین خوب و بد تویی آمدم از خویش تا تو ای نگاه بی‌کران سیر من سیر الی‌الله است تا مقصد تویی 📝 🌐 shereheyat.ir/node/5254@ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹مهربانی چشمانت🔹 نگاه دیگری از خورشید کران کران متولد شد برای دفعهٔ هشتم بود که آسمان متولد شد.. هر آسمان که می‌آمد باز دریچهٔ دگری شد باز نگو یکی به جهان آمد بگو جهان متولد شد در این هزارهٔ تاریکی تویی تمدن خورشیدی که مهربانی چشمانت برایمان متولد شد کتیبه‌های رواقت را ببین، عجب ادبیاتی!... کنار تو چه غزل‌هایی که ناگهان متولد شد چه خوب دست پدر در دست میان صحن تو یادم هست که شوق کودکی‌ام اینجا دوان دوان متولد شد چقدر صحبت دل‌سنگی چقدر گریهٔ دلتنگی در این مکان متحول شد در این مکان متولد شد 📝 @ShereHeyat
همچون نسیم صبح و سحرگاه می‌رود هرکس میان صحن حرم راه می‌رود از هرچه غصه دارد و غم، می‌شود رها هر سائلی به خدمت این شاه می‌رود وقتی فرشته‌های حرم بال می‌زنند از سینه‌های شعله‌زده آه می‌رود اینجا بهشت روی زمین فرشته‌هاست از کوی تو فرشته به اکراه می‌رود خورشید در طواف حرم، وه! چه دیدنی‌ست هر شب به پای‌بوسی آن ماه می‌رود باب‌الجواد راه ورودی به قلب توست حاجت رواست هرکه از این راه می‌رود 📝 🌐 shereheyat.ir/node/575@ShereHeyat
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عمری نهادم سر به خاک آستانت اینک شدم‌ با روی گلگون میهمانت ای خاک کویت توتیای چشم‌هایم ای اشک چشمم چلچراغ کهکشانت این دل که عمری جَلد بامت بود ای دوست! پر می‌کشد اینک بر اوج آسمانت سر خم نکردم پیش اهل ظلم یک‌دم تا سر نهادم روز و شب بر آستانت آن لحظهٔ آخر که دیدم کربلا را لبیک‌ها گفتم به جدّ تشنه‌جانت «نصرٌ من الله» است نقش پرچم تو «فتحٌ قریب» اینک نصیب عاشقانت عمری به دامان تو اشک شوق بودم اکنون من و آغوش گرمِ مهربانت من از تو گفتم... از تو گفتم... تا سرانجام فصلی شدم از فصل‌های داستانت 📝 @ShereHeyat
| 💠 (علیه‌السلام) «اَلْإِمَامُ الدَّلِيلُ فِی الْمَهَالِكِ مَنْ فَارَقَهُ فَهَالِكٌ» امام در مهلکه‌ها راهنماست و هر کس از او جدا شود هلاک می‌گردد. 📗الکافی، ج۱، ص۱۹۸ 🔹خورشید هدایت🔹 خورشید هدایت و حیات است امام سرچشمۀ فیض و برکات است امام نابود شود هر که از او دور افتد در مهلکه‌ها، راه نجات است امام 📝 @ShereHeyat