#امام_باقر علیهالسلام
#قصیدهواره
🔹لطف جاری🔹
کسی که عشق بُوَد محو بردباری او
روان به پیکر هستیست لطف جاری او
بزرگ آینۀ قدرت خدایِ بزرگ
که شاهد است جهان بر بزرگواری او
امام پنجم و معصوم هفتم آن مولا
که چرخ یافته رفعت، ز خاکساری او
بر او سلام که باشد سلام پیغمبر
گواه روشن فضل و طلایهداری او
جهان علم بُوَد یادگار او، صد حیف،
به درد و داغ نوشتند یادگاری او
ز کربلا سند زندهای به کف دارد
گواه من دل خونین و اشک جاری او
هزار خاطره دارد ز راه کوفه و شام
ز مهربانی زینب، ز غمگساری او
پیاده رفتن او پای نیزۀ سرها
مصیبتیست که پیداست ز آه و زاری او
به دل ز داغِ بسی کشته، زخم کاری داشت
عدو ز زهر، نمک زد به زخم کاری او
هشام دست به آزار حضرتش بگشود
چو دید در ره اسلام، پایداری او
ره شکنجه و تبعید او گرفت چو دید
قرار دولت خود را به بیقراری او
مهی که بوسه زند بر رکاب او خورشید
فتاده در کف دشمن، رکابداری او..
شرار زهر ستم همچو شمع آبش کرد
که یافت رنگ خزان، چهرۀ بهاری او
دلا بسوز ز داغش که خویش فرمودهست
به حاجیان که بگیرند سوگواری او..
خدا کند که بیفتد قبول درگاهش
غم «مؤید» و اخلاص و جاننثاری او
📝 #سیدرضا_مؤید
🌐 shereheyat.ir/node/5597
✅ @ShereHeyat
#امام_باقر علیهالسلام
#قصیدهواره
🔹چشمانداز فردا🔹
بیابان بود و صحرا بود آنجایی که من بودم
هزاران خیمه بر پا بود آنجایی که من بودم
شمیم یاس یاسین دشت را پر کرده بود اما
گلاب اشک زهرا بود آنجایی که من بودم
قیام عاشقان راستقامت بود عاشورا
قیامت آشکارا بود آنجایی که من بودم
تمام سورۀ ایثار و آیات جوانمردی
به هفتاد و دو معنا بود آنجایی که من بودم
پیام روشن «اَلموت اَحلی مِن عسل» یعنی
شهادت هم گوارا بود آنجایی که من بودم
چرا آتش بگیرند از عطش گلهای داودی
اگر بین دو دریا بود آنجایی که من بودم
کسی از اسب میافتاد پشت نخلها، آری
علم در دست سقا بود آنجایی که من بودم
صدای بت شکستن در فضا پیچیده بود اما
خلیلالله تنها بود آنجایی که من بودم
شعاع آفتاب از مشرق گودال سر میزد
که ثارالله پیدا بود آنجایی که من بودم
عدالت زیر سم اسبها پامال شد، آری
ستم در حد اعلا بود آنجایی که من بودم
شدم محو نگاه عمهام زینب که در چشمش
تمام دشت زیبا بود آنجایی که من بودم
چرا آن روز تل زینبیه اوج عزت شد
که چشمانداز فردا بود آنجایی که من بودم
چه گلهایی که زیر بوتههای خار پرپر شد
مگر پاییز گلها بود آنجایی که من بودم؟
هلال ماه نو وقتی نمایان میشد از محمل
فقط یک نیزه بالا بود آنجایی که من بودم...
📝 #محمدجواد_غفورزاده
🌐 shereheyat.ir/node/3987
✅ @ShereHeyat
#امام_باقر علیهالسلام
#قصیده
🔹سلام🔹
سلام، قاصدِ مهر است و آفتابِ نوید
سلام، صبحِ سپید است و بامدادِ سعید
سلام، جلوۀ لطف خداست در هستی
که بیمضایقه بر جان مؤمنان تابید
سلام، اسم گلی بود در جنان که خدا
برای هدیه به یاران باوفایش چید
سلام، مشرق لبخند احمد است و غروب،
برای دیدنش آمد عقب عقب خورشید
همیشه از دو لبش مثل رود جاری بود
سلام مثل تبسم، سلام مثل امید
سلام بود که هر روز با وضو و ادب
به بیت فاطمه میآمد از قریب و بعید
سلام بود که محرم شد و روایت کرد
از آن صحیفۀ نوری که دست زهرا دید
چه زود اشک شد و از دو چشم سرخ علی
به روی خاک مزار گل بنفشه چکید
حریر پینۀ دستان مرتضاست سلام
که با نوازش او شد هزار نخل رشید..
سلام رفت به روز حسین و حیران شد
همین که رفت به گودال قتلگاه، برید..
هنوز همهمۀ تحت قبّه است سلام
هنوز میشود او را در آن محیط شنید
تو کیستی که سلام رسول این همه راه
پیاده آمد و آخر به محضر تو رسید
سلام، باقر علم نبی! که نوح و خلیل
به مکتب تو نوشتند مشقی از توحید
تو هم محمدی و صادق است معجزهات
شبیه تاج به میم محمّدی تشدید
ابوبصیر شد و جابر و زراره و زید
از آشیانۀ تو هر که دانه چید و پرید
تو شهر معرفتی زائرت قم است و نجف
تو در مقام مرادی و حوزه است مرید
نریختهست به دامان راویان حدیث
از آن دهان مبارک به غیر مروارید
از آن دهان مبارک چکیده لختۀ خون
رسیده بر لبش از زهر یک حدیث جدید
اگر که عاشورا صد نفر شهید شدند
به راه شام شدی صد هزار بار شهید
فدای آن نفس و آن دهان که در همه عمر
مدام بر شرر روضۀ حسین دمید
سلام پیش تو زانو زد و نشست و گریست
سلام پیش تو آیینه شد، شکست و خمید
چه سالها که به لطف مزار خاکی تو
سلام بال زد و تا به آسمان بالید
کبوتری شد و بر مرقد خیالی تو
هزار مرتبه بالای گنبدت چرخید
همیشه در شب تاریک و پرفروغ بقیع
سلام روشن و زندهست مثل شمع سفید
و یا که روز در آن آفتاب گرم حجاز
به روی قبر تو خم میشود چو سایۀ بید
سلام بر تو که اینگونه از رسول خدا
سلام پاک و مبارک به محضر تو رسید
📝 #هادی_جانفدا
✅ @ShereHeyat
#امام_باقر علیهالسلام
#غزل
🔹در سوگ آفتاب مدینه🔹
غمگین زمین، گرفته زمان، تیرهگون هواست
امروز روز گریه و امشب شب عزاست
تا خوشههای بغض، گل گریه میدهند
از تنگنای سینۀ ما نالهها رهاست
در سوگ آفتاب مدینه، به سوز و آه
با صاحبالزمان دل ما نیز همنواست
داغیست سینهسوز غم باقرالعلوم
گر خون بگریَد از غم او آسمان رواست...
هم وارث تمامی اوصاف حیدر است
هم مخزن تمامی اسرار مصطفاست
ذکرش امیدبخش دلِ هرچه ناامید
نامش شفادهندۀ هر درد بیدواست
ای روح آسمانی از این داغ جانگداز
فریاد خاک امشب تا عرش کبریاست
سوزی که قطره قطره تو را آب کرد و سوخت
این زهر نیست بلکه همان داغ کربلاست
ای جان ما فدای غم غربت بقیع
قبرت بقیع نیست که در سینههای ماست...
امشب هزار پنجره دل گریه میکنیم
با غربت بقیع، دل شیعه آشناست
شمعی به روی تربت پاک تو نیست... آه
اینجا مگر نه این که مزار امام ماست
تنها نه از غم تو مدینه عزا گرفت
در بارگاه قدس کنون محشری بهپاست
امشب «خروش»! آن نفس حق که تا سحر
دریای گریه را به خروش آورد کجاست؟
📝 #عباس_شاهزیدی
🌐 shereheyat.ir/node/2513
✅ @ShereHeyat
#امام_باقر علیهالسلام
#غزل
🔹کربلا یعنی تو🔹
زندگی جاریست در لحن دعایت تا هنوز
میرسد از منبر دانش صدایت تا هنوز
یادگار توست تأثیر زیارتنامهها
مانده بر سجادههامان جای پایت تا هنوز
صفحه صفحه میشود حس کرد، پیدا کرد، دید
عطر شیرین تو را در هر روایت تا هنوز
رفتی و بردی نگاه دلنشینت را ولی
در نگاه آسمان خالیست جایت تا هنوز
زائرت حسرت به دل در آرزویت مانده است
بوده تنها ماه نو شمع عزایت تا هنوز..
کربلا یعنی تو، ای داغ مجسم! هر سحر
میرسد شبنالههای کربلایت تا هنوز
مثل بغض زائران بیقرارت مانده است
در گلوی روضهخوانها روضههایت تا هنوز..
📝 #حامد_اهور
✅ @ShereHeyat
#امام_باقر علیهالسلام
#غزل
🔹خاطرات قافله🔹
نگاه کودکیات دیده بود قافله را
تمام دلهرهها را، تمام فاصله را
هزار بار بمیرم برات، میخواهم
دوباره زنده کنم خاطرات قافله را
تو انتهای غمی، از کجا شروع کنم
خودت بگو، بنویسم کدام مرحله را؟
چقدر خاطرۀ تلخ مانده در ذهنت
ز نیزهدار که سر برده بود حوصله را
چه کودکی بزرگیست این که دستانت
گرفته بود به بازی گلوی سلسله را
میان سلسله مردانه در مسیر خطر
گذاشتی به دل درد، داغ یک گِله را
چقدر گریه نکردید با سهساله، چقدر
به روی خویش نیاوردهاید آبله را
دلیل قافله میبرد پا به پای خودش
نگاه تشنۀ آن کاروان یک دِله را
هنوز یک به یک، آری به یاد میآری
تمام زخم زبانهای شهر هلهله را
مرا ببخش که مجبور میشوم در شعر
بیاورم کلماتی شبیه حرمله را
بگو صبور بلا در منا چه حالی داشت
که در تلاطم خون دید قلب قافله را؟
📝 #سیدحمیدرضا_برقعی
🌐 shereheyat.ir/node/623
✅ @ShereHeyat
با زمزمۀ خدا خدا میبردند
تابوت تو را فرشتهها میبردند
از تک تک قطرهها بپرسید آن روز
دریای علوم را کجا میبردند؟
📝 #عباس_شاهزیدی
✅ @ShereHeyat
#امام_باقر علیهالسلام
#قصیده
🔹آیینۀ خیر الاَنام 🔹
ای فروغ دانشت تا صبح محشر مستدام
وی تو را پیش از ولادت، داده پیغمبر سلام
منشأ کل کمال و باقر کل علوم
هفتمین نور و ششم مولایی و پنجم امام
اِنس و جان آرند حاجت در حریمت روز و شب
آسمان گردیده بر دور مزارت صبح و شام
این عجب نَبْوَد که بخشی چشم جابر را شفا
زخم دل را میدهی با یک نگاهت التیام
ساکنان آسمان را لحظه لحظه، دم به دم
از بقیعت عطر و بوی جنت آید بر مشام
در کمال و در جلال و علم و حلم و خلق و خو
پای تا سر، سر به سر آیینۀ خیر الاَنام...
کودکی بودی که از تیغ بیانت ناگهان
روز در چشم یزید بیحیا آمد چو شام
لال شد از پاسخ و زد بر دهن مهر سکوت
تشت رسوایی او افتاد از بالای بام
تو سر بالای نی دیدی به سن کودکی
گه به دشت کربلا، گه کوفه، گاهی شهر شام
خیمههای آل عصمت را که آتش میزدند
میدویدی در بیابان اشکریز و تشنهکام...
ماجرای کربلا و شام و کوفه بس نبود
از چه دیگر این همه آزار دیدی از هشام...
گاه آوردت به زندان، گاه پای تخت خویش
گاه زد زخم زبان و گاه میزد اتهام
حیف کز زهر جفا گردید قلبت چاک چاک
مرغ روحت پر زد از تن، جانب دارالسلام
بسکه بر جان عزیزت روز و شب آمد ستم
دادی از سوز جگر بر شیعیانت این پیام
تا به صحرای منا گریند بهر غربتت
حاجیان هنگام حج، پیر و جوان و خاص و عام...
در کنار قبر بیشمع و چراغت روز و شب
هم بشر سوزد چو شمع و هم ملک گرید مدام
از چه شد صد چاک قلبت با چنان قدر و جلال
وز چه ویران مانده قبرت با چنان جاه و مقام
بر تو میگریم که بردی کوه غم از کودکی
بر تو میگریم که شد با خون دل عمرت تمام...
📝 #غلامرضا_سازگار
🌐 shereheyat.ir/node/1552
✅ @ShereHeyat
#امام_باقر علیهالسلام
#غزل
🔹غم شبگریهها🔹
غم شبگریهها را، داغ صحرا را تو میفهمی
غم سجادۀ دلخون بابا را تو میفهمی
اگرچه کودکی اما میان دامن این دشت
پیام ظهر عاشورای زیبا را تو میفهمی
نگاه بیقرار کودکان را سوی نخلستان
دلیل گریهها و بغض دریا را تو میفهمی
شجاعت را، شهامت را، غم تلخ اسارت را
به روی نیزهها فریاد سرها را تو میفهمی
خروش خطبۀ پرشور بابا را میان شام
غریبی را، غم یک مرد تنها را تو میفهمی
سلامی جابرانه میدهم یا باقرالاسرار
که اسرار زمان را، سرّ دنیا را تو میفهمی
📝 #ماهرخ_درستی
✅ @ShereHeyat
#امام_باقر علیهالسلام
#غزل
🔹رنجهای قافله🔹
چقدر خاطره از رنجهای قافله داری
گمان کنم که به پایت هنوز آبله داری
اگر به هلهله سر بردهاند از تو در آن دشت
ولی هنوز صبوری، هنوز حوصله داری
تویی که کودکیات را به پای نیزه دویدی
تویی که تا سر نی یک نگاه فاصله داری
پِیِ که میرود آن دل، دل شکسته و خونت؟
به شوق کیست که دستی به دست سلسله داری؟
هنوز تیر سهشعبه نرفته است ز یادت
هنوز دلهره از خندههای حرمله داری
به شور و شوق کشیدی به بر هرآنچه بلا را
که گفته است که از درد و داغها گله داری؟
📝 #حسن_زرنقی
✅ @ShereHeyat
با کعبه وداع آخرین بود و حسین
چون اهل حرم، کعبه غمین بود و حسین
بشکوهترین لحظه، تداعی میشد
تکبیر نماز واپسین بود و حسین
📝 #محمدعلی_مجاهدی
✅ @ShereHeyat
#با_کاروان_حسینی
#خروج_کاروان_از_مکه
#غزل
🔹هواى نينوا🔹
شيعيان! ديگر هواى نينوا دارد حسين
روى دل با كاروان كربلا دارد حسين
از حريم كعبۀ جدّش به اشكى شُست دست
مروه پشت سر نهاد امّا صفا دارد حسين
مىبرد در كربلا هفتاد و دو ذبح عظيم
بيش از اينها حرمت كوى منا دارد حسين...
او وفاى عهد را با سر كند سودا ولى
خون به دل از كوفيان بیوفا دارد حسين...
آب را با دشمنان تشنه قسمت مىكند
عزّت و آزادگى بين تا كجا دارد حسين...
دست آخر كز همه بيگانه شد، ديدم هنوز
با دم خنجر نگاهى آشنا دارد حسين
شمر گويد گوش كردم تا چه خواهد از خدا
جاى نفرين هم به لب ديدم دعا دارد حسين
اشک خونين، گو بيا بنشين به چشم «شهريار»
كاندرين گوشه عزايى بىريا دارد حسين
📝 #سیدمحمدحسین_شهریار
🌐 shereheyat.ir/node/4092
✅ @ShereHeyat