eitaa logo
شـمیم‌وصــٰال•
1.5هزار دنبال‌کننده
3هزار عکس
2.4هزار ویدیو
2 فایل
°•﷽•° سَلام‌بَرصاحِب لَحظِهایِ اِنتِظار... در کویِ تو معروفَمُ از رویِ تو مَحروم :)💛 ‌ڪپی:ذکر¹صلوآت‌،ظهوࢪآقا.. ادمین تبادل : @eftekhari735753 کانال کتابمون: @enghelabsquare أللَّھُمَ؏َـجِّلْ‌لِوَلیِڪَ‌ألْفَـــــــــرَج
مشاهده در ایتا
دانلود
اما‌این‌بغل‌همیشه‌رایگان‌بوده‌است✨🌱 @ShmemVsal
وَلا تَرغبن فیمن زهد عنک...🌱 مراقب دلت باش ؛ فقط پیش کسی بذارش که حاضره‌ دل به تو ببنده✨ . [ کلام‌امیر‌،نهج‌البلاغه،نامهٔ۳۱،بند۱۰۳ ]
دعاگوی همه شماهستم درپادگان دوکوهه
شهدا به آسمان که رسیدند رو به ما گفتند زمین چقدر حقیر است!
به حسین بن علی از طرف مور عرض سلامی♥️
هرکجـٰایـٰادخ‌ُـدابود،تورایـٰادم‌هست هرکجـٰایۍکه‌خ‌ُـدابود،مرایـٰادآور💚シ!
من زنده ام به عشق تو یاصاحب الزمان
عشق‌ســه‌حرفه... شهیـدچهارحـرف! میدونـی‌میخوام‌چـی‌بگـم.. آره!شهــدایك‌پـلـه‌ازعاشقـی‌هم‌جـلوزدن‌
وَسَط‌جاذبہ‌ۍ‌ِاین‌هَمه‌رَنگ‌ نوڪَرت‌تا‌بہ‌اَبَد‌رَنگ‌شُماست بی‌خیال‌ِهَمہ‌ۍ‌‍ِ‌مَردُم‌شَھر ! دِلَم‌آقابِه‌خُدا‌تَنگ‌شُماست :)💔 "-->@ShmemVsal<--"
فرمانده سپاه تهران: در آینده نزدیک شکست رژیم صهیونیستی را در پادگان دوکوهه جشن خواهیم گرفت سردار حسن زاده در آیین صبح‌گاه ۴ هزار نفر از طلایه‌داران راهیان نور و یادگاران لشکر ۲۷ محمدرسول الله: امروز به یاد دوران دفاع مقدس، پادگان دوکوهه مملو از بچه‌های دهه‌های هفتاد، هشتاد و نود بود که با اشتیاق تمام برای میثاق با شهدا، بیعت با رهبر انقلاب، رزمندگان دفاع مقدس، مدافعان حرم در میدان صبح‌گاه حضور پیدا کردند و یاد و خاطره آن روزها را زنده نگه‌داشتند. این جمعیت حاضر آمدند تا بگویند تا آخر پای پیمان خودشان ایستاده‌اند و تا تحقق تمام عیار چشم‌انداز بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی از پا نمی‌نشینند و امروز با شهدا پیمان بسته‌اند. در آینده نزدیک شکست رژیم صهیونیستی را در پادگان دوکوهه جشن خواهیم گرفت.
شـمیم‌وصــٰال•
رمان مدافع عشق ♥️ #پارت59 _من چیکار کردم آخه؟ برو خداتو شکر کن. _ نه. این استخاره رو شما گرفتی...
رمان مدافع عشق ♥️ واگن اتوبوسی بود و من مثل بچه ها گفتم حتمًا باید کنار پنجره بشینم. توهم کنار آمدی و من روی صندلی ولو شدم. لبخند میزنی و کنارم مینشینی. _ خب بگو ببینم خانوم، سفر چطور بود؟ چشم هایت را رصد میکنم. نزدیک می آیم و در گوشت آرام میگویم. _ تو که باشی همه چیز خوبه. چانه ام را میگیری و فقط نگاهم میکنی. آخ که همین نگاهت مرا رسوا کرد! _ آره. ریحانه از وقتی اومدی تو زندگیم همه چیز خوب شد... همه چیز. سرم را روی شانه ات میگذارم که خودت را یک دفعه جمع میکنی. _ خانوم حواسم نیست توئم چیزی نمیگی ها... زشته عزیزم، این کارا رو نکن، دوتا جوون میبینن دلشون میخوادا! اونوقت من بیچاره دوباره دم رفتن پام گیر میشه. میخندم و جواب میدهم: _ چشم... آقا! شما امر کن؛ البته جای اون واسه جوونا دعا کن! _ اونکه رو چشم! دعا میکنم خدا یه حوری بهشون بده. ذوق زده لبخند میزنم؛ که ادامه میدهی. _ البته بعد شهادت! و بعد بلند میخندی. لبم را کج میکنم و به حالت قهر میگویم: _ خیلی بدی؛ فکر کردم منظورت از حوری منم! _ خب منظورم شمایی دیگه. بعد شهادت شما میشی حوری، عزیزم! رویم را سمت شیشه برمیگردانم. _ نخیر، دیگه قبول نیست! قهرقهر تا روز قیامت! _ قیامت که نوکرتم؛ ولی حالا الان به قول خودت قهر نکن؛ گناه دارما! نکن خانوم یه روز دلت تنگ میشه! دوباره رو میکنم سمتت و نگاهت میکنم. در دلم میگذرد آره دلم برات تنگ میشه... برای امروز... برای این نگاه خاصت. یک دفعه بلند میشوم و از جایگاه کیف و ساک ها، کیفم را برمیدارم و از داخلش دوربینم را بیرون می آورم. سر جایم مینشینم و دوربین را جلوی صورتم میگیرم. _ خب... میخوام یه یادگاری بگیرم... زود باش بگو سیب! میخندی و دستت را روی لنز میگذاری. _ از قیافهی کج و کوله ی من؟ _ نخیر. به سید توهین نکنا! _ اوه اوه چه غیرتی... و نیشت را به طرز مسخره ای باز میکنی، به قدری که تمام دندان هایت پیدا میشود. _ اینجوری خوبه؟ میخندم ودستم را روی صورتت میگذارم. _ ِا... نکن دیگه. توروخدا یه لبخند خوشگل بزن! لبخند میزنی و دلم را میبری. _ بفرما خانوم. _ بگو سیب. _ نه... نمیگم سیب! _ باز اذیت کردی؟ _ میگم... میگم. دوربین را تنظیم میکنم _ یک... دو... سه... بگو. _ شهید... قلبم با ایده ات کنده و یادگاریمان ثبت میشود. ✨نویسنده:میم سادات هاشمی @ShmemVsal