ساعت 1:20
اولین بوقت حاج قاسم سال 1402
کی گقته مُرده؟
علم زمین خورده؟
مگه شهید میمیره ؟
هدایت شده از شـمیموصــٰال•
• اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَ فی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَ حافِظاً وَ قائِدا وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَک َطَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً•
•••@ShmemVsal•••
هدایت شده از مسابقه ماه خدا 4
🎁شماهم برنده نگین انگشتر حرم امام حسین (ع) هستید #بدون_قرعه_کشی🎁
🌺تعدادی از جوایز بدون قرعه کشی و تعدادی هم با قرعه کشی تقدیم میشه
🔰توضیح مسابقه:
ابتدا روی لینک بزنید و وارد کانال مرجع تقلید خودتون بشید:
💢ویژهمقلدین امامخامنهای👇
https://eitaa.com/joinchat/4100522063C1fc61ec4ab
💢ویژهمقلدینآیتاللهمکارم👇
https://eitaa.com/joinchat/3092316245C521fc541d4
💢ویژهمقلدینآیتاللهسیستانی👇
https://eitaa.com/joinchat/1868169268C10d21e4259
#کد4132
مولا جـان
جـانم بـه فدایت یابن الحسن
اولین جمعه ی ماه رمضان است
نمـی آیـــــی...؟!💔
#امام_زمان
#الّلهُـمَّ_عَجِّـلْ_لِوَلِیِّکَــ_الْفَـرَجْ
امیرالمؤمنین علی علیه السلام شنيدند، كه شخصى براى دوستش چنين دعا میکند،
الهى غم نبينى، و گرفتار نشوى!
حضرت فرمودند:
تو در واقع براى مرگش دعا كردى؛ زيرا هر كس در دنيا زندگى میکند، ناچار غم و گرفتارى میبيند.
📚 شرح نهج البلاغه، ج ۲۰
شـُوقدیدارتُـوسَررفـتزپیمـٰانہما
کۍقَـدممۍنَھۍاۍشـٰاهبِہویرانِہما
مـٰاهنوزاۍنَفـستگرم،پُـرازتابوتَبـیم
سَروسـٰامانبِدهبرایـندِلدیوانِہمـٰا..!'
#امام_زمان💚
هدایت شده از شـمیموصــٰال•
asma khoda [fara-download.ir].mp3
زمان:
حجم:
2.5M
اذان مغرب ب افق تهران...🌱
التماس دعا...
🌿💕🌿💕🌿💕🌿
💕🌿💕🌿💕🌿
🌿💕🌿💕🌿
💕🌿💕🌿
🌿💕🌿
💕🌿
🌿
ࢪمـان_پـلاڪ_پـنـہانـ ••
#پاࢪت_دهم
ــ سلام ،خسته نباشی،همین الان
سریع به سمت ماشین می رود که با صدای کمیل سرجایش می ایستد:
ــ حدیث کجاست؟
ــ الان میاد،داره با یکی از همکلاسیامون صحبت میکنه.
سریع سوار ماشین می شود و با گوشی خودش را سرگرم می کند ،تا حرفی یا کاری
نکند که کمیل به او شک کند که حرف هایش را شنیده.
با آمدن حدیث،حرکت میکنند ،سمانه خیره به گوشی به حرف های کمیل فکر می کرد
،نمی توانست از چیزی سردربیاورد.
وضع مالی کمیل خوب بود ولی نه آنقدر که،کسی دنبال مال و ثروتش باشد ،و نه
خلافکار بود که پلیس دنبال او باشد،احساس می کرد سرش از فکر زیاد هر آن ممکن
است منفجر شود.
با تکان های دست حدیث به خودش آمد:
ــ جانم
ــ کجایی ؟؟کمیل دوساعته داره صدات میکنه
سمانه به آینه جلو نگاهی می اندازد و متوجه نگاه مشکوک کمیل می شود.
ــ ببخشید حواسم نبود
ــ گفتم میاید خونه ما یا خونتون؟
حدیث با خوشحالی دوباره به سمت سمانه چرخید و گفت:
ــ بیا خونمون سمانه،جان من بیا
سمانه لبخندی زد تا کمیل به او شک نکند؛
ــ نه عزیزم نمیتونم باید برم مامان تنهاست.
حدیث با چهره ای ناراحت سر جایش برگرشت،سمانه نگاهش را به بیرون دوخت،و
ناخوداگاه به ماشین ها نگاه می کرد تا شاید اثری از ماشین مرموز صبح پیدا کند،اما
چیزی پیدا نکرد.
ادامـہ داࢪد ..
╭───── • ◆ • ─────╮
@ShmemVsal
╰───── • ◆ • ─────╯
🌿
💕🌿
🌿💕🌿
💕🌿💕🌿
🌿💕🌿💕🌿
💕🌿💕🌿💕🌿
🌿💕🌿💕🌿💕🌿