کلمه ژاپنی " Sayonara " در زبان های دیگر معمولا " خداحافظ " و " به امید دیدار " ترجمه شده اما در واقعیت این کلمه به معنای " خداحافظ تا ابد " یا
" خداحافظ، نمیدونم دوباره ببینمت یا نه " هست
یک پسر و یک دختر بودند که عاشقانه یک دیگر را دوست داشتند و عشقشون بینظیر بود و قصد ازدواج داشتند. تا اینکه مشکلی برای خانواده دختره ایجاد شد ( ظاهرا پدر دختر نظامی بوده و باید به شهر دیگر ماموریت میرفته ) و تصمیم گرفتند از اون شهر برن با قطار و دختره هم مجبور شده بود تا اون پسرو ترک کنه. تا اینکه روز رفتنشون فرا رسید و اون پسر هم به زیارت عشقش اومده بود و نامه ای با خود به همراه داشت که تحویل دختره بده. وقت رفتن شد و پسر نامه رو به دختر داد و وقتی دخترک خواست بازش کنه پسر نذاشت و گفت بازش نکن تا وقتی که خودت میفهمی و قطار بوقی زد و به راه افتاد پس از چند ثانیه قطار ترمزی کرد و ایستاد و همه مونده بودن چی شده و چه اتفاقی افتاده تا اینکه همه پیاده شدن و دیدند که پسری خودشو جلوی قطار انداخته و خودکشی کرده به خاطر دختره و دخترک فهمید که زمان باز کردن نامش رسیده. مدتی گذشت و دختر این نامه را به داریوش داد و این داستان رو برای داریوش تعریف کرد (گویا شعر این ترانه هم نه بصورت کامل که الان میبینید ولی دست و پا شکسته از اون نامه بوده و شاعر اولیش اون پسر بوده که بعد ها ایرج جنتی عطایی مرتبش میکند و به یاد اون پسر چند بیت دیگر هم بهش اضافه میکنه، از اون قسمت : ای طلوع اولین دوست تا آخرش.) و داریوش هم این ترانه رو برای ان دو جوان خوند. و اگه دقت کرده باشید اخر ترانه یاور همیشه مومن صدای بوق قطار میاد.