5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✊خبر هلاکت نتانیاهو در خیابان✌️
بعد از اعلام شبکه الجزیره📣📣📣
#فتح_خیبر
#مرگ_بر_اسرائیل
#مرگ_بر_آمریکا
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
😭کم کم عید فطر داره میاد ولی بدون شما
+چقدر ذوق داشتیم پشت شما نماز بخونیم هر سال💔
● ➺@Snipar313●
🔺فاتـــــح خیبـــــࢪ 𝔽𝔸𝕋𝔼ℍ🔻
:)))💔
حسین جان ؛
اگر به دامنِ وصل تو دست ما نرسيد ،
كشيدهايم در آغوش ، آرزوى تو را .
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من دارم میرم، مراقب ایمانت باش..💔
-رمضان
17.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تجربهای واقعی از مرگ🍁
سیاحت غرب
#قسمت_پنجم
『#فاتِح_خِیبـَــــࢪ ❥⇣•』___
➥︎ 𝒉𝒕𝒕𝒑𝒔://𝒆𝒊𝒕𝒂𝒂.𝒄𝒐𝒎/
@Snipar313┃):فاتح خیبر FATEH
17.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تجربهای واقعی از مرگ🍁
سیاحت غرب
#قسمت_ششم
『#فاتِح_خِیبـَــــࢪ ❥⇣•』___
➥︎ 𝒉𝒕𝒕𝒑𝒔://𝒆𝒊𝒕𝒂𝒂.𝒄𝒐𝒎/
@Snipar313┃):فاتح خیبر FATEH
سرگذشت #جاوید
#چشم_سوم
#پارت_چهل_یک
جاوید هستم ،متولد سال ۵۸...از همون بچگی با بچه های دیگه فرق داشتم...
ژاندارم حالش خوب بود اما دخترش معلوم نبود زنده است یا مرده،؟؟بردنشون بیمارستان..عصبی و ناراحت شدم و با حرص دعا رو در اوردم و انداختم داخل اب روان...سوار ماشین جاده شدم و رفتم بیمارستان...پیداشون کردم که گفتند دختره حالش بده اما پدره این اتاقه میتونی ببینش...رفتم پیش پدر زلیخا .....باباش با گریه میگفت:تقصیر منه ،یهو وسط جاده پیرزنی رو دیدم و برای اینکه باهاش تصادف نکنم فرمون رو پیچیدم و رفتیم تو دره.....خیلی ناراحت بودم چون تقصیر من بود که حرفهای اقاسید رو جدی نگرفتم...هر روز بهشون سر میزدم ،زلیخا هم بهتر شده بود...روز سوم که رفتم سر بزنم پرستار گفت :دیروز مرخص شد رفتند...خیلی خوشحال شدم و یه جعبه شیرینی گرفتم و رفتم خونشون....اما کسی خونه نبود....همسایه گفت:دیروز دخترش که از بیمارستان مرخص شد اینجارو تسویه کرد وکلا از زنجان رفتند....پاهام سست شد اما زود به خودم مسلط شدم و با خودم گفتم:حتما میتونم دانشگاه ببینمش.....
ادامه در پارت بعدی 👇
『#فاتِح_خِیبـَــــࢪ ❥⇣•』___
➥︎ 𝒉𝒕𝒕𝒑𝒔://𝒆𝒊𝒕𝒂𝒂.𝒄𝒐𝒎/
@Snipar313┃):فاتح خیبر FATEH
سرگذشت #جاوید
#چشم_سوم
#پارت_چهل_دو
جاوید هستم ،متولد سال ۵۸...از همون بچگی با بچه های دیگه فرق داشتم...
برای پیدا کردن زلیخا دانشگاه رو زیر رو کردم اما دو هفته تمام خبری ازش نشد ....ناامید برای اینکه از اذیتهای اون اجنه بدور باشم و به آرامش برسم دوباره با ساره ارتباط برقرار کردم...کم کم به عشق زلیخا به ساره عشق می ورزیدم و مثل همسرم هر شب کنارم بود....به سیگار رو اوردم..یه روز زیبا اومد خونمون و وقتی منو و خونه رو دید از تعجب شاخ در اورد....همه جای خونه ریخت و پاش و کثیف بود و ته مانده ی سیگار هم همه جا خودنمایی میکرد....زیبا کلی دعوام کرد و خونه رو مرتب کرد و شب رو هم پیشم موند..نصف شب وقتی با ساره حرف میزدم زیبا متوجه شد و گفت:جاوید خدایی همه راست میگند تو دیونه ایی...چرا با خودت حرف میزنی...؟گفتم:با خودم نیست با همسرم حرف میزنم.....اصلا تو چرا اومدی اینجا...؟؟ای بابا یادم رفت که بگم چرا اومدم...زیبا با خجالت ادامه داد:اخر هفته نامزدیم با معلم روستای فلان...فردا با زیبا رفتیم روستا تا تو مراسم نامزدیش باشم....
ادامه در پارت بعدی 👇
『#فاتِح_خِیبـَــــࢪ ❥⇣•』___
➥︎ 𝒉𝒕𝒕𝒑𝒔://𝒆𝒊𝒕𝒂𝒂.𝒄𝒐𝒎/
@Snipar313┃):فاتح خیبر FATEH
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
😎😎__
『#فاتِح_خِیبـَــــࢪ ❥⇣•』___
➥︎ 𝒉𝒕𝒕𝒑𝒔://𝒆𝒊𝒕𝒂𝒂.𝒄𝒐𝒎/
@Snipar313┃):فاتح خیبر FATEH