eitaa logo
سفره فرهنگى ريحانه
634 دنبال‌کننده
13هزار عکس
3.5هزار ویدیو
51 فایل
قرارمان چیدن «روح» و «ریحان» برای شما «ریحانه‌»های این سرزمین سبز در سفره‌ای فرهنگی است. «سفره فرهنگی ریحانه» با همت معاونت فرهنگی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) آماده شده است. @farhangimoaseseAdmin : ارتباط با ادمين
مشاهده در ایتا
دانلود
@Maddahionlinمداحی آنلاین - از شدت شوق عاشقت صد بار جان داد - صابر خراسانی.mp3
زمان: حجم: 1.5M
🔳 (ع) 🌴از شدت شوق عاشقت صد بار جان داد وقتی برایم پرچمت دستی تکان داد 🎤صابر خراسانی ⏯شعرخوانی 👌بسیار دلنشین ┈••✾•▪️🏴▪️•✾••┈ @SofreFarhangiReyhane
☝️واقعا چرا؟! 🔹سوالم اینه چرا سلبریتی‌ها و غرب‌زده‌ها اسم این جماعت‌های انبوه را نمیذارن مردم و اسم اقلیت وحشی کف خیابان رو میذارن مردم! واقعا چرا؟ ┈••✾•▪️🏴▪️•✾••┈ @SofreFarhangiReyhane
4.64M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹داعشی‌‌ها رفتن جلوی سفارت ایران توی فنلاند یه کاغذ آتش زدن پلیس دستگیرشون کرد حالا همین وحوش توی ایران به ماشین آتش‌نشانی حمله می‌کنن، اگر اونجا بودید چند تا گلوله حرومتون می‌کردن تا دیگه از این غلطا نکنید! ┈••✾•▪️🏴▪️•✾••┈ @SofreFarhangiReyhane
🌸 این مادر که بچه در دامن او بزرگ می‌شود، بزرگ‌ترین مسئولیت را دارد و شریف‌ترین شغل را دارد؛ شغل بچه‌داری. 🌸 شریف‌ترین شغل در عالم، بزرگ کردن یک بچه است و تحویل دادن یک انسان است به جامعه. (امام‌خمینی رَحمة الله علیه) ┈••✾•▪️🏴▪️•✾••┈ @SofreFarhangiReyhane
1.43M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روزی‌خورِ دربار تو هستیم رضا جان امروز عزادار تو هستیم رضا جان ┈••✾•▪️🏴▪️•✾••┈ @SofreFarhangiReyhane
🌸«وجه دستی داده می‌شود در حد وسع (کرایه ماشین و پول نان و ...)» این جملات را با خطی خوش روی تکه چوبی تراش خورده نوشته است و کنار بساط عینک‌هایش گذاشته است. کاسبی است جوان که با وسواس خاصی عینک‌های ردیف شده بساطش را مرتب می‌کند. نمی‌دانم درآمد روزانه‌اش چقدر است، اما حقیقتا دلش به وسعت یک دریاست، گذشتن از مال برای بسیاری از ما، خیلی سخت است. حال یک نفر باید چقدر قلبش برای هم‌نوعانش بتپد که بدون ترس از بی‌پولی، به راحتی بگوید که در حد وسعش به بقیه کمک می‌کند و نپرسد که کی و چطور قرار است پولش برگردد، اما یک چیز را می‌دانم بی شک خدا به کسب و کار چنین کاسبی رونق و برکتی می‌دهد مثال‌زدنی. ┈••✾•▪️🏴▪️•✾••┈ @SofreFarhangiReyhane
🔸نقطه‌ای برای خواهش ▪️نه دلمان گرفته بود و نه هوای شهرمان بد بود. نه رعدی گوش‌هایمان را برده بود و نه برقی پیش چشممان عرض‌اندام کرده بود. نه زندگی روی دیگری نشانمان می‌داد و نه خسته بودیم حتی. انگار بارها و بارها حضور، این را به‌مان آموخته بود که فقط دلتنگ خودش باشیم و هواخواه راه رسیدنش. ناممان را نوشتیم؛ همان گروه همیشگی. کاروان فردا عازم بود. می‌رفتیم که دریای دلمان را به کرانه‌های مهرش وصل کنیم. دلم راست می‌گویی! نمی‌شود دلتنگ نبود برای فضایی که یکپارچه آرامشت می‌کند؛ نمی‌شود نگاهت دلتنگ نشود برای اوج گرفتن تا بلندای مناره‌ها، برای بازی اشک با تلالو گنبدش نمی‌شود دلتنگ نباشی، حتی اگر یک بار، فقط یک بار آمده باشی. همین است که دلت زمان دلتنگی‌های بی‌بهانه‌اش، هوای این‌جا را می‌کند و تو دیگر دوست نداری با وعده‌های تو خالی‌ات اذیتش کنی. این‌ بار می‌خواهی هوایش را داشته باشی و با بی‌قراری‌هایش راه بیایی. راهی که انتهایش می‌رسد این‌جا، مشهد، حرم. می‌رسی دیگر. آرامش آبی‌ها و نوازش طلایی‌ها دوباره تو را در خود غرق می‌کند و تازه می‌فهمی که گویی دلت به نمایندگی از تمام وجودت، پاپیچت شده بود که بیایی. باز کنجی خلوت و بدون سقف را برای راحتی چشمانت زیر باران اشک، به جستجو می‌خیزی. اما نه، انگار فرقی نمی‌کند؛ هر جا که باشی در کانون مهر رضایی. این‌جا منزل امامی است که رئوفش می‌خوانند. آری من این‌جا را دوست دارم؛ این‌جا انگار تو در هر نقطه‌اش هستی. من می‌خواهمت، فقط برای خودت. ✍️ مهناز علی‌میرزائی 📷 عکس صادق ذباح ┈••✾•▪️🏴▪️•✾••┈ @SofreFarhangiReyhane
🔸فریاد بی‌خروش ☘️ عازم شده بود. با تمام وجودش. ساکن اما در تلاطم. با نگاهش وضو می‌گرفت و با سکوتش نماز می‌خواند. دلش را زده بود به دریای آمدن و آمده بود. اینجا. مشهد. حرم. صف. نماز. صدای تپش‌های قلبش پر از زمزمه و نجوا بود. نگاهش را می‌برد تا اوج زیارت. چشم‌هایش را با نوازش فواره‌ها غسل داده بود و حالا نوبت داغیِ اشک بود که جاری شود بر جان گونه‌اش. داشت سخن می‌گفت. داشت به چشم‌ها می‌گفت که آمدن پا نمی‌خواهد. آری داشت به چشم‌ها می‌گفت که با دل آمده‌ام. دست‌هایی که یارای بلند شدن به آسمان نداشت، با سکوت چشم‌ها هم‌عروج آسمان شده بود. رکعت‌های نماز شکسته‌اش می‌رسید تا بلندای مناره‌ها. گویی فقط خدا می‌توانست قنوت دست‌های خالی‌اش را پر کند. نوای اذان را که می‌شنید، تمام الله‌اکبرهای عالم انگار به حجم کوچک گوشش جاری می‌شد. دلش پر می‌کشید تا صدای پر کبوتران که رد بالشان تمام آسمان را سهم خود کرده بود. فواره به زلالی اشکش غبطه می‌خورد و نسیم به نوازش حجم نفس‌هایش التماس دعا می‌گفت. تمام احساسش بهم گره خورده بود انگار. سکوت بود و شنیدن‌ها. شب بود. حرم بود و زمزمه. ✍️ مهناز علی‌میرزائی ┈••✾•▪️🏴▪️•✾••┈ @SofreFarhangiReyhane
انگشتان خسته‌ام قبول... دیگر لطافت گذشته را ندارند ... اما هنوز عطر پنجره فولادت لابه‌لای انگشتان خسته‌ام جاری‌ است... ✍️ مهرداد رجبی خامسی 📷 عکس فریبا بروفر ┈••✾•▪️🏴▪️•✾••┈ @SofreFarhangiReyhane
☘️ننه عزیز تصور هم نمی‌کرد حالا که روی این ویلچر است و پاهایش جان ندارد، حتی بتواند تا روستای بالا‌تر برود؛ چه برسد به اینکه خودش را در صحن امام رضا(ع) در مشهد ببیند، اما عزیز عزمش را جزم کرده بود و چند روزی کوره را تعطیل کرد بود و ننه را آورده بود زیارت. ننه عزیز به امام رضا(ع) گفته بود که دیگر آرزویی ندارد جز... اوایل زمستان بود که بهار به خانه ننه عزیز پا گذاشت و لبخند حاکی از برآورده شدن آرزویش را به لبش نشاند، حالا چند روزی تا آخر زمستان بیشتر باقی نمانده و بهارِ تازه عروس به کمک ننه عزیز آمده است تا برای رسیدن بهار خانه را آمده کنند. جارو می‌کند. گردگیری می‌کند، درها، پنجره‌ها و طاقچه‌ها را. به قاب کوچک عکس ننه و عزیز میان صحن امام رضا(ع) که می‌رسد آرام و با احتیاط دستمالی بر آن می‌کشد و با خودش می‌گوید یعنی می‌شود امسال عید در اولین سفرشان با عزیز عکسی شبیه این عکس و دو نفری بیاندازند... ✍️ حمید سبحانی 📷 سینا شیری ┈••✾•▪️🏴▪️•✾••┈ @SofreFarhangiReyhane
🔸حتی وقتی کوله رفتن را بسته‌ایم ▪️عشق و دوستی اول جوانه‌ای است که گذشت زمان آن را بارور می‌کند. رشد می‌کند و چون درختی می‌شود تنومند و پر سایه و این حکایت ما و امام مهربانی‌هاست. هر کدام از ما یادمان نرفته است که اولین بار کجا نام عزیزش را شنیدیم. یادمان نرفته است اولین بار کی نگاهمان را بلندی گلدسته‌های حرمش با خود تا آن بالاهای آبی و دوست داشتنی برد و دل ما کبوتر شد و شادمانه بر گرد گنبد آسمانی‌اش بال زد. یادمان نرفته است که هر وقت دلتنگی‌ها با هجوم بی‌امان خود خواستند ما را از پای درآورند تنها و تنها حرم آسمانی‌اش پناه بی‌پناهیمان شد و همه حرف‌های دلمان را مو به مو به آقا گفتیم که او از اهالی آسمان است و می تواند حرف‌هایمان را تا خود خدا برایمان ببرد. عشق ما به امام و دوستی ما با او از آن دوستی‌هایی نسیت که بعد از مدتی غبار فراموشی بگیرد. آتشی نیست که گذشت زمان از گرمایش کم کند و چشمه‌ای نیست که اندک اندک کم و کمتر شود و ناگهان بخشکد. ما اماممان را عاشقانه دوست داریم. برای همین است که دل کندن از او ممکن نیست؛ حتی وقتی که کوله رفتن را بسته‌ایم و راهی سفری دور و دراز و بی‌برگشتیم. وقتی لحظه رفتن فرا می‌رسد، برای آخرین بار به پابوس امام می‌آییم. می‌آییم تا هم یادآور شویم که هنوز هم دلمان گره خورده به پنجره فولاد اوست و هم از او بخواهیم که سفارشمان را به خدای مهربان بکند. ✍️ عباسعلی سپاهی یونسی 📷 فرامرز عامل بردبار