🍃🍃🌸
#حالا_شما_بگین خوشتون اومد؟🌸🍃
🍃🍃🌸🍃🍃🌸🍃🍃🌸🍃🍃
دلانه هات رو برام ارسال کن🌸🍃👇
@Aseman100
لینک کانالمون👇
https://eitaa.com/joinchat/843186305C9e691d072d
🍃🍃🌼
گرسنتون نیست؟^^🌱🍛
🍃🍃🌼🍃🍃🌼🍃🍃🌼🍃
جهت عوض شد جو کانالمون😅
دلانه هات رو برام ارسال کن🌸🍃👇
@Aseman100
لینک کانالمون👇
https://eitaa.com/joinchat/843186305C9e691d072d
🍃...تجربه زندگی...🍃
🌸🍃 ازدواج اجباری روایت زنی که به اجبار زن مردی مستبد و خشن میشه و... (دوستان عبرت و سرنوشت اعضا ر
#آسمان:مدیرکانال
🌸🍃
سلام خدمت عزیزان..آسمان هستم مدیر کانال..
در این کانال عبرت و دلانه های اعضا قرار داده میشه..
دلانه #ازدواج_اجباری دختریکه به اجبار با مردی مستبد و خشن ازدواج میکنه رو بخونید...
عبرت اعضا بالای کانال سنجاقه..
دوستانی که تقاضای لینک کانال جهت ارسال به دوستانشون داشتند،این لینک کاناله👇
https://eitaa.com/joinchat/843186305C9e691d072d
دلانه هات رو برام ارسال کن🌸🍃👇
@Aseman100
🌸🍃
مدیوم میری خونه مادربزرگت
دو ایکس لارج برمیگردی :))
#آسمان:
دقیقا خودمم...چراآخه؟؟؟😄
شما هم😂😂😂😂
دلانه هات رو برام ارسال کن🌸🍃👇
@Aseman100
🍃...تجربه زندگی...🍃
🌸🍃 ازدواج اجباری روایت زنی که به اجبار زن مردی مستبد و خشن میشه و... (دوستان عبرت و سرنوشت اعضا ر
الان میخوام خودم رو راحت کنم.چون دیگه تو دنیا هیچ چی نیست،بهش دلخوش باشم.اما بدون گلناز بی گناه بود.کسی که برام پیغام فرستاده بود هیچ وقت خودش رو معرفی نکرد.اما من قبل از هر کاری باید میدونستم کی پشت این قضیه است وپیداش کردم.کسی که مثل من مقصره زن اولته منیژه.گلنازبیگناهه.مدرکشم همون دختری که برام پیغام آورد، و گلناز رو پیشم آورد.آدرسش رو برات مینویسم.میتونی با دیدنش مطمئن بشی.اگه گلناز رو دیدی از طرف من بهش بگو منو حلال کنه.( از زبان گلناز)برای پسرم آروم لالایی میخوندم.چشمای خوشگل سبزش بسته شده بود.ازوقتی جاوید به دنیا اومد، زیبا خانم دستور داد از اون اتاق ته حیاط بیایم.چون اونجا زیادگرم نبود و جاوید ممکنه مریض بشه. تو خود خونه به من و سولماز اتاقی داد.زیباخانم جاوید رو خیلی دوست داشت و وقتی من به کارام میرسیدم،بغلش می کرد باهاش حرف میزد.براش شعر میخوند و بازی می کرد.حتی آقای دکتر موقعی که خسته از سرکار میومد قبل از اینکه نهاربخوره میگفت جاوید رو ببرم پیشش.خیلی خوشحال بودم که پسرم این همه دوستش دارن.غروب بود و هوا داشت تاریک میشد.جاوید روی تخت خوابش برده بود.لبخندی زدم و پیشونیش رو بوسیدم، که متوجه شدم تب داره.تا دستم رو روی صورتش گذاشتم خیلی نگران شدم.صورت و دستاش داغ بودن.نفهمیدن چطوری بغلش کردم.پسرم حتی نای گریه نداشت. به سمت اتاق دکتر رفتم و در زدم.تا در باز شد سریع گفتم اقای دکتر جاوید تب داره تو رو خدا ببینید.چکارکنم.انقدر هول بودم که متوجه نبودم دارم گریه می کنم.بعد از اینکه دکتر معاینش کرد بهم گفت اول ازهمه باید لباسهای خنک تنش کنم. و بعدم یه پارچه رو خیس کنم و روی دست و پاش بزارم.بهم گفت باید بهش شیربدم تا آب بدنش کم نشه.دکتر بیرون رفت و برای جاوید دارو خرید.خیلی ازش ممنون بودم.موهای کم پشت پسرم رو نوازش کردم و صورتش رو بوسیدم.هنوز چشمام از اشک خیس بود.در اتاق باز شد و زیبا خانم اومدداخل.آروم گفت خوابیده؟گفتم آره.گفت خداروشکر خوب شد.خیلی ازش تشکر کردم،گفت وظیفه محمده .دکتره دیگه.بهم گفت نگران نباش کمی استراحت کن.آروم جاوید رو بوسید و گفت فداش بشم.چقدر این بچه خوردنیه.کلک توام عجب شوهر خوشگلی داشتی. با به یاد اوردن ارباب لبخند تلخی زدم.یعنی الان چکار میکرد. اگه میدونست یه بچه داره چه واکنشی نشون میداد.خیالم که از جاوید راحت شد رفتم تو آشپزخونه تا غذا رو درست کنم. مشغول درست کردن بودم که حس کردم کسی وارد آشپزخونه شد.تا به عقب برگشتم امیر رو دیدم.سلام کردم،گفتم چیزی لازم دارید؟ امیر نگام کرد و گفت نوچ.اومدم تو رو ببینم.
دلانه هات رو برام ارسال کن🌸🍃👇
@Aseman100
لینک کانالمون👇
https://eitaa.com/joinchat/843186305C9e691d072d
🍃...تجربه زندگی...🍃
🌸🍃 بشنویم دلانه ی خانم کانالمون
سلام دوستان عزیز من طبقه بالای مادرشوهرم زندگی میکنم. خودمم دوتا بچه دارم کار خونه، کاربیرون، بچه داریو... هزارجور مشغله ی دیگه حتی نمیرسم باخودم جارو برقی بکشم اما اگه خونه پدرشوهرم مهمون داشته باشن مجبورم برم تمام کارهارو انجام بدم، اگه دکتر لازم باشن من باید باهاشون برم، اگه کار خونه داشته باشن من باید انجام بدم وقتی میگم باید منظورم این نیست که خودم بخوام، نه، اونا ازم درخواست میکنن منم مجبور میشم. بعدشم دیگه حوصله ای نمیمونه برای زندگی و بچه های خودم. اما مادرشوهر وپدرشوهرم اصلا از تشکر نمیکنن شوهرمم همینطور خیلی بی انگیزه شدم دیگه نه به زندگیم علاقه دارم نه به همسرم نه به بچه هام، درواقع حوصله ورمقی نمونده که صرف علاقه ودوست داشتن بشه. از طرفی هم چهارده ساله هر راهی که بگید رفتم تا همسرم جایی دورتر ازاینجا برام خونه بگیره اما به هیچ عنوان راضی نمیشه منم دیگه اصلا بهش علاقه ندارم خیلی ازچشمم افتاده چون اذیت شدنای من اصلا براش مهم نیست اگه نشستم ودیگه حرفی نمیزنم دلیلش خستگی وبی رمقیمه اما همسرم فک میکنه راضیم از زندگیم که دیگه حرفی نمیزنم خیلی اذیت میشم وقتی خواهر برادراش با زن وبچه وشوهراشون میان میخورن ومیریزن ومیان واحد من رفت وآمد میکنن ودرصورتی که من وبچه هام سالی یبارم نمیریم خونه اونا اذیتشون کنیم لطفا راهنماییم کنید. اگه میخوایید بگید راحت حرفتو بهشون بزن زدم چندین بارم زدم فایده نداره
دلانه هات رو برام ارسال کن🌸🍃👇
@Aseman100
لینک کانالمون👇
https://eitaa.com/joinchat/843186305C9e691d072d
🍃...تجربه زندگی...🍃
🌸🍃 ازدواج اجباری روایت زنی که به اجبار زن مردی مستبد و خشن میشه و... (دوستان عبرت و سرنوشت اعضا ر
سلام آسمان جان🌹
درمورد ازدواج اجباری روایت زنی که به اجبار زن مردی مستبد وخشن میشه و...
🌿🌿🌿🌿🌿
واقعاااا خیلی قشنگ و غم انگیزه ازاین که گلناز دختر قشنگش آفتاب رو ازدست داد خیییلی ناراحت شدم 😔 و مطمئنم همه حکمت خداوند مهربان است با ازدست دادنش ی فرزند دیگه به گلناز عطا کرد و خیلی خوشحال شدم ی پسر که چشمهای سبز مثل ارباب قسمتت کرد، درسته ارباب خشن و مغرور ولی خیلی مهربان و دلسوزه ولی نشان نمیده.
عاقبت خوبی در انتظار گلناز عزیزم هست و مطمئنم پیش ارباب برمیگرده اونم به خواست ارباب وقتی بفهمه که گلناز صاحب پسر شده واقعاااا خوشحال میشه و به خوبی درکنار هم زندگی میکنن .هرچند که گلناز سختی های رو تحمل کرد این سختی ها آخرش به خوشی تمام میشه . برات آرزوی خوشبختی میکنم گلناز عزیزم❤️❤️
دلانه هات رو برام ارسال کن🌸🍃👇
@Aseman100
لینک کانالمون👇
https://eitaa.com/joinchat/843186305C9e691d072d
تو روستا باشی ...
صبح اول وقت رو ایوون با یه لیوان چایی ِ داغ ، اینقدر میچسبه که نگو🌱
#شما_فرستادید
دلانه هات رو برام ارسال کن🌸🍃👇
@Aseman100