بابام سرش رو کج کرد سمت رضا
_بی همه چیز خوبه منم فردا تو کوچه جلوی خواهرت رو بگیرم
_والا من جلوی زهره خانم رو نگرفتم خواستم از کوچه بیام بیرون که با زهره خانم رو به رو شدم
بابام محمود آقا رو کنار زد و حمله کرد به رضا، رضا چند قدم رفت عقب ولی لگدی که بابام پرت کرد خور به پای رضا که محمود آقا از پشت لباس بابام رو گرفت و کشید عقب، از سرو صدای دعوا همسایهها ریختن بیرون و شوهر مهین خانم و شوهر معصومه خانم اومدن بابام رو که میخواست به رضا حمله کنه گرفتن و بردن تو حیاطمون. خیلی دلم میخواد بابت این اتفاق از رضا معذرت خواهی کنم ولی اصلا رویی رو که باهاش حرف بزنم رو ندارم ناراحت قدم برداشتم سمت خونمون که صدای رضا به گوشم خورد
_زهره خانم الان پدرتون عصبانیِ شما نرو خونه برید خونه فامیل و یا یکی از همسایهها
با شنیدن حرفش میخکوب شدم و انگار وحی الهی نازل شده دیگه پام نکشید برم خونمون قدم برداشتم به سمت خونه مریم خانم. در حیاطشون بازه تو چهار چوب در ایستادم صدای زدم
_مریم خانم
عزیز آقا جواب داد
_مریم نیست، بفرمایید تو
وارد خونه شدم. عزیز آقا توی اتاق تکیه به متکا نشسته نگاهش که به من افتاد با دست اشاره کرد
بیا تو دخترم دم در وانیسا
کفشم رو در آوردم وارد شدم و همون دم در نشستم
عزیز آقا پرسید
_چی شده چرا زنگت پریده
ساکت سرم رو انداختم پایین، دوباره پرسید
_زهره جان چی شده؟
آهی کشیدم و اتفاقی رو که افتاد براش گفتم
سری تکون داد و خیره شد به فرش، زیر لب زمزمه کرد
عجب. بعد از مکث کوتاهی سر بلند کرد
_ایکاش میتونستم یه چیزهایی رو بهت بگم...
کپی حرام⛔️
🕊◍⃟♥️🕊
هر روز را بایاد شهدا آغاز کنیم
🌹 *دانش آموز بسیجی #شهید مهدی عرب*
📝 *فرازی از وصیتنامه این شهید عزیز*
📌 *با استقامت و صبر و شکیبایی از انقلاب اسلامی دفاع کنید و سخنان پیامبرگونه امام را از جان و دل خریده و عمل نمایید*
📌 *از شما برادران میخواهم، راه مرا که همان راه اسلام و مسلمین و پیروی از امام خمینی است را ادامه دهید و در همه حال یاور ستمدیدگان و دشمن مستکبران خارجی و داخلی باشید*
.
.
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🛑🎥 اول سلیمانی وارد میدان شد
🥀 پنجمین سالگرد شهادت «سردار حاج قاسم سلیمانی»
#حدیث_روز
🛑 امام محمدباقر(علیه السلام): هر بار که مؤمن توبه و استغفار خود را تجديد کند، خدا نيز مغفرت و آمرزش خود را برای وی تجديد مینمايد.
سفينه، ج ۱، ص ۱۲۷
8.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روایت برادر شهید سعید بامری:
هیچ کس نمیتونه بین ما و حاج قاسم تفرقه بیاندازه...
🔶 شهید سعید بامری از شهدای افغانستانی و اهلسنت حادثه تروریستی کرمان بود، شش فرزند داشت و حدود ۴۳ سال سن.
🔴 باوجود مضیقه شدید مالی، پای کار #انقلاب بود.
با وجود اینکه وانتبار داشت، هرشب جمعه #پیاده به زیارت مزارحاج قاسم میرفت.
❇️ در نهایت هم در کنار مزار #حاج_قاسم، آسمانی شد.
#شهید_سعید_بامری
#شهدای_افغانستانی_کرمان
🌹🇮🇷🌹
کنجکاو پرسیدم
_چی رو بگید؟
سر انداخت بالا
_هیچی
_چرا هیچی خب بگید دیگه
نفس عمیقی کشید و نفسش رو پوفی داد بیرونح
_هیچی دخترم بی خیال شو. انشاالله خدا خودش همه چی رو به خوبی و خوشی تموم کنه
اصرارهای من برای اینکه بدونم عزیز آقا چی میخواست بگه که نگفت بی فایده است سرم رو تکیه دادم به دیوار رو رفتم تو فکر و به خودم گفتم با این دعوایی که بین بابام و رضا پیش اومد بعید میبینم که من رو بده به علی، خیلی بد شد. با صدای مریم خانم من از فکر اومدم بیرون
_اَه از دست این آقا غلام اصلا حرف حساب تو گوشش نمیره بیچاره پسره هرچی میگه والا من داشتم از کوچه میمومدم بیرون که با دختر تو روبرو شدم باز آقا غلام میگه نه سر راه دختر من رو گرفتی اصلا فکر نمیکنه که اینطوری میگه برای دختر خودش بد میشه و حرفش میپیجه تو روستا
محمو آقا در جوابش گفت
_تو هم که بهش گفتی آقا غلام مثل اینکه خودت میخوای برای دخترت حرف در بیاری
_خب راست گفتم دیگه
آره، اینطوری که گفتی آقا غلام دست از سر و صدا برداشت
مریم خانم و محمود آقا وارد اتاق شدند چشمشون که به من افتاد با تعجب پرسیدن
_عه تو اینجا هستی؟
_سلام ببخشید ترسیدم برم یه وقت بابام بزنم
محمود آقا گفت
_آره کار خوبی کردی خیلی عصبانی بود
حِس مزاحمت بهم دست داده ولی از طرفی هم جرات نمیکنم برم نگاهم رو دادم به مریم خانم
_ببخشید من میخوام برم خونمون ولی میترسم.
مریم خانم نگاهش رو داد به مادر شوهرش
_عزیز زهره رو میبری خونشون و از باباش ب خوای زهره و اذیت نکنه. شما چون بزرگتری روت رو میگیره
عزیز آقا به نشونه تایید سرش رو تکون داد و چادرش رو سرش کرد و...
کپی حرام⛔️