2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟢 جریان مکاشفه میرزای نائینی در مورد عنایت امام زمان (علیه السلام ) به ایران
🟡 ایران حاشیه امن منطقه در آشوبهای آخر الزمان ❤️🩹
🌺🍃🌸🍃
#اللهم_عجل_لولیڪ_الفرج🌤
🌺🍃🌸🍃
@Solomon110
🌸🍃🌺🍃
8.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
*منبر به این قشنگی کم گیر میاد
تا آخر ببینید، اگه حال کردید
صدقه جاریه، نشر آن هست*
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
[أقرَبُ ما یکونُ الفَرَجُ عندَ تضایُقِ الأمرِ..]
💢نزدیکترین زمان به گشایش
هنگامیست که کار تنگ آید..!
حضرتامیرعیلهالسلام
♻️بیا که کار جهان بی تو به تنگ آمده است..!!
#اللهمعجللولیکالفرجــ .. .
🌺🍃🌸🍃
#اللهم_عجل_لولیڪ_الفرج🌤
🌺🍃🌸🍃
@Solomon110
🌸🍃🌺🍃
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
❤️ #استوری ویژه #ولادت_امام_جواد علیه السلام
السلام اِی ماهِ ماه خدا
السلام اِی مهر جود و سخا
السلام اِی آبروی جهان
السلام اِی آرزوی رضا
✨میلاد جواد ابن الرضا حضرت جوادالائمه مبارک باد✨
♥️♥️♥️♥️♥️
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#((دعای هرروز ماه مبارک رجب))
#بانوای
:الاستاد:سیدقاسم موسوی قهار
#((التماس دعا))
♥️♥️♥️♥️♥️
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آیا دوست دارید که محبوب خداوند و بندگانش باشید؟
آیا دوست دارید که فقر و تنگ دستی از زندگیتان دور شود؟
و گره های کور زندگیتان باز شود؟
و از همه مهمتر این که آیا دوست دارید که در آخرت رفیق امیر مومنان علی علیه السلام باشید؟
اگر دوست دارید به این سعادت های دنیا و آخرت برسید پس در شب جمعه سوره واقعه را تلاوت کنید... 🌺🍃🌸🍃
#اللهم_عجل_لولیڪ_الفرج🌤
🌺🍃🌸🍃
@Solomon110
🌸🍃🌺🍃
10.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شفاعت مادر سادات
بریده ای از برنامه زندگی پس از زندگی
🌺🍃🌸🍃
#اللهم_عجل_لولیڪ_الفرج🌤
🌺🍃🌸🍃
@Solomon110
🌸🍃🌺🍃
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟢 چه عاشقانه هایی که به قیامت سپرده شد.....
🌺🍃🌸🍃
#اللهم_عجل_لولیڪ_الفرج🌤
🌺🍃🌸🍃
@Solomon110
🌸🍃🌺🍃
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تلنگرانه
دینداری هزینه داره....
بها داره....
راحت نیست...
🌺🍃🌸🍃
#اللهم_عجل_لولیڪ_الفرج🌤
🌺🍃🌸🍃
@Solomon110
🌸🍃🌺🍃
دهنم دو کج کردم و حرف بابام رو تکرار کردم
برو بابا بلا سرت میارم مرغهای آسمون به حالت گریه کنه
طاهره از خونشون اومد بیرون و بهم نزدیک شد
_سلام
جواب دادم
_سلام
گره توابروش انداخت و بهم زل زد
_دهنت چی شده؟
_بابام بهم لگد زد پخش اتاق شدم دهنم اینطوری شد
_برای چی زد
هر چی شده بود رو براش گفتم
لبش رو گاز گرفت
_بابات چقدر بد بینه حالا خوبه تو از اون دخترهای قِرتی نیستی
سری تکون دادم
_بابام فکر میکنه من به خاطر بد اخلاقی ها و بد دهنی اون که چادر سر میکنم و نماز میخونم ولی هر وقت شده باشه بهش میگم من اگر اعتقادی دارم اصلا به خاطر تربیت تو نیست اولاً که خودم دوست دارم بعدم هر چی یاد گرفتم از مامانِ
طاهره نفس عمیقی کشید
_بابات کلا بد اخلاقِ یا با تو اینقدر بد رفتارِ
_اخلاقش که خوب نیست ولی با من از همه بدتره
_ازش پرسیدی چرا؟
_اصلا رقبت حرف زدن باهاش رو ندارم
_عه زهره گناه میکنیها
هینی کردم
_اون گناه نمیکنه به من که دخترشم تهمت میزنه آبروم رو میبره بعدم با لگد پرتم میکنه وسط اتاق که دهنم اینطوری بشه.
_کار بابات که خوب نیست ولی تو هم حق بی احترامی نداری
ایشی کردم
_میشه بحث رو عوض کنی
_باشه، چرا آبجیهات نمیان
_نمی دونم بزار صداشون کنم
رو کردم تو حیاط
_منصوره، منیره زود باشید دیر شد
در اتاق باز شد هر دوشون اومدن بیرون کفش پوشیدن و نزدیکم شدن منصوره دو تا لقمه گرفت سمتم
_بیا مامان داد گفت بهت بگم حتما بخوری چون دیشبم شام نخوردی یه وقت زخم معده میگیری
لبخند پنهانی زدم و زیر لب زمزمه کردم
_ایکاش بابا کمی از مهربونیهای مامان رو یاد بگیره...
کپی حرام⛔️
راه افتادیم به سمت مدرسه منیره رفت مدرسه ابتدایی ما هم اومدیم مدرسه راهنمایی. ریحانه تا من رو دید دست تکون داد و اومد سمتم
بعد از سلام وعلیک آروم لبخونی کرد
_یه کار واجب باهت دارم
از طاهره و منصوره جدا شدم با ریحانه اومدیم کنار دیوار کنجکاو پرسیدم
_بگو چیکار داری؟
رضا گفت که بهت بگم میخواد ببینت
ابرو دادم بالا با تعجب دستم رو گذاشتم روی سینهم
_من رو ببینه؟
_آره خودش گفت که امروز بهت بگم
قلبم شروع کرد به زدن
_کجا میخواد من رو ببینه؟
_گفت تو به زهره بگو که رضا میخواد ببینتت اگر قبول کرد جاش رو بعدن میگم
مکثی کردم و گفتم
_میدونی چی میخواد بگه
ازش پرسیدم جواب داد. یه حرف خیلی مهمی که به آیندمون مربوط میشه، همین رو گفت
_والا چی بگم ریحانه دهن من رو ببین
نگاهی به صورتم انداخت ناراحت پرسید
_ای واااای چی شده؟
همه چی رو بهش گفتم
لبش رو گاز گرفت
_خدا رو شکر که دندونهات نشکست
خب الان اگر بابام بفهمه ایندفعه میکشم
_رضا حواسش هست نگران نباش
_نمیدونم چی بگم
چرا بدون چون باید جوابت رو به رضا بگم
فکری کردم و جواب دادم
_به داداشت بگو باشه، فقط تو رو خدا یه کاری کن که بابام نفهمه
انگشتم رو گرفتم سمتش
_ببین من تنهایی نمیامها تو هم باید باشی
_باشه به رضا میگم اگر قبول کرد منم میام
_نه اگر قبول نکرد که تو باشی منم نمیام
_باشه شرطت رو هم بهش میگم حالا
بیا بریم الان بچهها شک میکنن که ما اینجا داریم چی میگیم...
کپی حرام⛔️