eitaa logo
ملک سلیمان
2.4هزار دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
7.1هزار ویدیو
37 فایل
اینجا با استفاده از آیات قرآن و احادیث و روایات معصومین و کلام بزرگان دینی یاد میگیری که چطوری حال دلت و، وضع مالیت خوب بشه👌 https://eitaa.com/joinchat/4132962888Ce54afeabfb تبلیغات شما پذیرفته میشود👇👇 https://eitaa.com/joinchat/4173332642Cacf0e5f1fb
مشاهده در ایتا
دانلود
اعمال مشترک ماه رجب 💫
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
راحت‌ترین و کم‌ خرج‌ترین صدقه‌ روزانه چیست؟ 🎙استادعالی ┄┅┅┅┅❁🦋❁┅┅┅┅┄
هدایت شده از شهید گمنام🇵🇸
اسمم اسد هست .منو ربابه با هم ازدواج کردیمو عاشق هم بودیم همسرمو خیلی دوست داشتم اما بخاطر آینده مون مجبور شدم به دبی سفر کنم و اونجا کارکنم.عصر پنجشنبه بود که خانواده م تماس،گرفتند و گفتند حال ربابه خیلی بده، همین ک فهمیدم فورا برگشتم.تو بیمارستان بستری،بود مادرم تا منو دید گفت چرا برگشتی دنیا همینه، میگذره،از حرفش شوکه شدم و جا خوردم.اما فقط دیدن ربابه برام مهم بود .ظاهرا دکترا جوابش کرده بودند منم هیچ کاری از دستم‌بر نمیومد.رفتم بالای سرربابه به زورتونست بگه بعد از مرگ ربابه وقتی خواستم غسلش بدم چیزی دیدم که خشکم زد تازه فهمیدم که ........ ⬅️ ادامه داستان ➡️
33.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕊همسرم دکترا گرفت، زندگی‌مون از بین رفت! استاد_شجاعی ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نشر با ذکر صلوات برای اعضای کانال مجاز میباشد 🌸
۵۵ سهیل رفت تو ساختمون. حتی یه بارم پشت سرشو نگاه نکرد. من اما همون‌جا خشکم زد. چند ثانیه فقط به پشت سرش نگاه کردم، بعد یهو یه نفس عمیق کشیدم. با خودم گفتم: «عجب داداشی دارم…» ناخودآگاه لبخند نشست رو صورتم. خوش‌تیپ بود. قدبلند، چهارشونه، با اون نگاه خسته‌ای که آدمو هم می‌ترسوند هم دلش می‌خواست براش کاری بکنه. تو دلم ذوق کردم. واقعاً ذوق کردم. بعد همون‌قدر سریع شروع کردم به غر زدن به خودم: «احمق… چرا نتونستی حرف بزنی؟ یه اسم گفتن که این‌همه لرز نداشت.» یاد حرفش افتادم. «نکنه عاشقم شدی؟» یه خنده‌ی ریزی از گوشه‌ی دهنم دراومد. سرمو انداختم پایین و زیر لب گفتم: «اگه می‌دونستی من کی‌ام…» خنده‌م گرفت. هم خنده‌دار بود، هم تلخ. این‌که برادرم فکر کرده من یه دختر غریبه‌ام که عاشقش شده. اما ناامید نشدم. نه… اصلاً. از جام تکون نخوردم. رفتم نشستم لب جدول، درست روبه‌روی ساختمون نیمه‌کاره. پشت سرم آفتاب بود، جلو روم سایه‌ی دیوار. به ساختمون زل زدم. به پنجره‌های نیمه‌باز، به داربست‌ها، به صدای چکش و آهن. چند دقیقه نگذشته بود که حس کردم یکی نگام می‌کنه. سرمو آروم بالا آوردم. سهیل بود. از بالا، از یه طبقه‌ی نیمه‌کاره، سرشو آورده بود جلو. ادامه دارد کپی حرام
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔅 السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَعْدَ اللّٰهِ الَّذِي ضَمِنَهُ سلام بر تو ای وعده خدا که آن را ضمانت نمود 📚 زیارتِ آلِ یاسین اللهم عجل لولیک الفرج
34.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نسخه باکیفیت دعای نخستین روز (و هر روز) ماه رجب، جهت انتشار در تلویزیونهای شهری، رسانه‌ ملّی و ....
۵۶ نگاهش افتاد به من. نگاه‌هامون خورد به هم. نه اخم کرد، نه لبخند زد. فقط نگاهم کرد… چند ثانیه. بعد سرشو کشید عقب. دوباره چند دقیقه گذشت. باز هم حس نگاه. این بار تکیه داده بود به ستون، دستاش رو سینه. انگار می‌خواست مطمئن بشه هنوز نرفتم. تو دلم گفتم: «نمی‌رم… این‌همه راه نیومدم که با یه جمله برگردم.» سرمو انداختم پایین، با سنگ‌ریزه‌های کنار جدول بازی کردم. ولی ته دلم، یه چیزی گرم شده بود. می‌دونستم داره منو می‌بینه. می‌دونستم کنجکاو شده. و این یعنی… هنوز تموم نشده. نیم ساعت گذشته بود. نیم ساعتِ کامل. من هنوز همون‌جا نشسته بودم، لب جدول، زل زده بودم به ساختمون. پا‌هام خواب رفته بود، ولی دلم نه. سهیل چند بار از بالا سرک کشید. اول بی‌تفاوت. بعد اخماش رفت تو هم. بعد کلافه. آخرش دیدم دیگه نتونست تحمل کنه. از داربست اومد پایین، دستاشو به شلوارش کشید، مستقیم اومد سمتم. دلم ریخت. نه از ترس… از ذوق. با دیدنش سریع از جام بلند شدم. دستامو جمع و جور کردم، صاف ایستادم. قلبم داشت تو گلومم می‌زد. رسید جلوم. نگاهش تند و عصبی بود. گفت: «من اینجا آبرو دارم. چرا نمی‌ری؟» صدام یه ذره لرزید، ولی خودمو جمع کردم: «نمی‌رم… فقط شمارتو بده، بعدش می‌رم.» یه لحظه مکث کرد. دندون رو هم فشار داد، اطرافو نگاه کرد، انگار می‌ترسید کسی چیزی دیده باشه. گفت: «من اهل این کارا نیستم… ولی خب… شمارمو می‌دم، فقط برو. آبرومو بردی.» نفس راحتی کشیدم. انگار یه کوه از رو سینم برداشته شد. شماره رو گفت. منم سریع تو گوشیم زدم، انگشتم می‌لرزید. گفتم: «الان زنگ می‌زنم، جواب بده که ذخیره بشه.» ادامه دارد کپی حرام
12.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 نشانه‌ها نزدیک‌تر از همیشه‌اند 🔥 ، یکی از نشانه‌های حتمی ظهور است
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
۶ ماه انتظار در کانادا... با اطمینان میگه : پزشک های ایرانی یه سر و گردن از بقیه پزشک ها بالا ترن ... ما هیچ وقت فرصت نکردیم مقایسه ی دقیقی از خودمون با دیگر ملل داشته باشیم. یه مقایسه دقیق هم ضعف هامون رو عیان میکنه تا بتونیم بر طرفش کنیم. هم اونجاها که اتفاقا وضع ما بهتر هست اما خود تحقیری نمیگذاره ببینیم رو عیان میکنه... کاش کسانی پیدا بشن برای محقق شدن چنین چیزی تلاش کنن
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❌انتقاد دکتر عزیزی درباره معیارهای زیبایی در اینستاگرام
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👌🏻دستور عمل زیبای امام رضا علیه السلام برا شکر گذاری🙏 🎤آیت الله فاطمی نیا