همهچی برعکس شده. قهوه میخورم خوابم میگیره، میخندم گریهم میگیره، شبو صبح میکنم هنوز دیروزه، چراغو روشن میکنم هنوز تاریکه، جلو میرم ولی از جام تکون نمیخورم، حرف میزنم ولی لبام تکون نمیخوره، تابستونه ولی سردمه، جلوی آینه میرم تو رو میبینم. همهچی برعکس شده، مثل من.
؛
خدارو چه دیدی شاید پناه قلبهاي محزون بگه
حالا که اربعین نتونستی بری کربلا، روز شهادتم مهمون خودمی.