من ماندم و یك حسرت و یك قصهیکوتاه
من ماندم و یك خنده و یك گریه و یک آه
فرق است میان من و تو، ساده بگویم:
‹ من بندهی مضمونم و تو بند قوافی!
بساط این چمن آیینهداری ادب است
چو شبنم آب شو اما به چشم حیران باش
- بیدل دهلوی
با وصال تو به یک لحظه فراموش کند
هر که جور فلک و محنت ایام کشید
- امیر خسرو دهلوی
⤸باز هم سوژه ی اشعار غم انگیز رسید،
با دلی خسته و از حادثه لبریز رسید،
فصل فرماندهی غم، به طبیعت شد و باز
امپراطور زمان حضرت پاییز رسید :))!
دلرُبایانه دگر بر سر ناز آمدهای
از دلِ من چه به جا مانده که باز آمدهای؟